ریشه ها...
ریشه ها، مفاهیم دوگانه خلقتند

ریشه ها...

نویسنده : h_ghasemi

میدانی؟ دارم می‌رسم به نتایج تازه! تازه می‌بینم که در ریشه‌ها هم تضادی دوگانه هست! باورت می‌شود؟ حتی در ریشه ها... ریشه هایی که اسیرت می‌کنند! ریشه هایی که عمیقت می‌کنند! انگار هیچ چیزی در این دنیا کامل نیست و همیشه یک پای قضیه می لنگد واقعا!

ما آدم ها همیشه یک حسرت بزرگ را به دوش خواهیم کشید، باری که از دوش پدر به پسر و از شانه مادر به دختر سپرده می شود. نسل به نسل! باری که از آدم به میراث رسید! گاهی فکر می‌کنم دلیل این که در بهشت می‌شود لبخندهای واقعی را دید این باشد که بهشت مبرا از اختراعات آدمی ست! مبرا از غبار و زنگار و ابهامات دست ساز؛ مبرا از از زمان و پول و مرز و جهت و جغرافیا و جبر و احتمال و تاریخ و مسایل اجتماعی که ریشه در زمین دارد نه لاجورد آسمان!

ریشه ... این ریشه که گفتم، از همان ریشه های اسارت زاست؛ مادرخوانده زنجیر (احتمالا انسان نخستین، زنجیر و ریسمان را با نگاه به ریشه پر گره و طویل گیاهی رو به انقراض آفرید! بگذریم ...) ریشه های اسارت زا مدیون خاکت می کنند! برای شکوه مفرط باغ، نارون و گردو و چنار و بید و گیلاس‌های تحسین برانگیز می‌سازند و در عوض قدم‌های رو به افقت را سست و سست تر می‌کنند. آنقدر که رفتن برایت می شود هراس و ماندن، عذاب! روزی به خود می آیی که می بینی دیگر شده ای یک انسان درختی! با پاهایی جاده گریز و دستهایی ملتمس آسمان.

باز همین ریشه‌ها اگر نباشند می خشکی! می پوسی! می میری! اگر نباشند می شوی: بی هویت! بی ریشه! بی میوه! بی اصالت! آواره! خانه به دوش! سرگردان! ... همین ریشه ها اگر عمیق باشند، اگر به آب و آفتاب رسیده باشند، اگر محکم تنیده باشند در دل خاک، نگاهبانت می شوند؛ هیچ زمستانی نمی‌تواند منجمدت کند! هیچ تابستانی نمی‌سوزاندت! هیچ طوفانی بنیان‌کن‌ات نخواهد بود! هیچ سیلابی وحشتزده ات نخواهد کرد. همیشه دلگرمی به آرامشی که دیدنی نیست.

ریشه ها، مفاهیم دوگانه خلقتند! تراژدی فیلسوفانه تقدیر؛ نه می توانی از چترشان بگذری و نه می توانی بگذاری و بروی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٩
٣
٠
متن دلنشینی بود . جمله اخر زیبایی وصف نشدنی داره بازی با واژه ها
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/١٩
٢
٠
سپاس از حضور شما
z.mohammadi
z.mohammadi
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم(زنده یاد فریدون مشیری)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٦
١
٠
ممنون از لطفت زهره جان.خیلی خوشحالم که هستی.خیلی زیاد ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٩
٤
٠
چه عمیق و فلسفی... موافقم! تراژدیِ فیلسوفانه تقدیرند... من هم همین چالش رو دارم. "رفتن برایت می شود هراس و ماندن، عذاب!" این شاه جمله این یادداشته. لذت می برم از بینشِ متعالیِ شما، خانوم قاسمی بزرگوار. موفق باشید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/١٩
٠
٠
ببخشید گمونم پاسخ شما رو اشتباها به صورت مستقل در پایینتر گذاشتم.
mirza
mirza
٩٣/١٠/١٩
٣
٠
به نظر من اما شاه تفسیری هم در این متن هست، آن هم تفسیر زیبای شما از بهشت، جدای از شاه جمله ای که دوست عزیزم فرمودند. خیلی خوب می نویسید خانم قاسمی!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/١٩
٢
١
نظر لطف شماست. سپاس
s_qasemi
s_qasemi
٩٣/١٠/١٩
٤
٠
متن بسیار زیبا و دلنشینی بود... گاهی اوقات دیدن تفاسیر جدید از بعضی گوشه های خلقت بسیار قابل تعمق است. این تفاوت و زیبایی نگرش ها واقعا عجیب و البته دوست داشتنیست... ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/١٩
٣
٠
ممنونم خواهر کوچولوی خوبم. خوشحالم که خوشت اومد.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/١٩
٢
٠
ممنونم از وحدت نظری که با من در این متن داشتید. من هم از درک متقابل شما ممنونم آقای شمشیری.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٩
٠
٣
فقط واسه من یک نفر جا نبود اون بالا؟ دست شما درد نکنه! / خواهش میکنم، شما به وضوح قلمِ توانایی دارید. موفق باشید خواهرم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
١
٠
خواهرتون آزاده خانوم کجان راستی؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
خیلی کم میان سایت. از محل کارشون گاهی اوقات یک گریزی میزنن! اهل نوشتن هم نیستن یا حداقل اینطور بگم مثل من مریضِ نوشتن نیستند!
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٠/١٩
١
٠
...عالی...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
سپاس
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/١٩
١
٠
خیلی دلنشین بود ، تشکر . لذت بردم .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
سپاس
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٢٠
٢
٠
خیلی قشنگ بود!.....دلیل این که در بهشت می‌شود لبخندهای واقعی را دید این باشد که بهشت مبرا از اختراعات آدمی ست!......
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود/آدم آورد درین دیر خراب آبادم ... سپاس
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٠
٢
٠
بانوقاسمییییییییییی مثل همیشهههههههههههه عالییییییییی ومن مطمئنممممممممم دراین دنیاااااااا هیچ چیزکاملی وجودندارههههههههههه ماکه اشرف مخلوقتیممممم ناقصیم دیگرمخلوقاتم ازاین ماجرامبرانیستندددددددددد
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
کاملا موافقم ... سپاس از شما دلنیای عزیز
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٢٠
٣
٠
همیشه دلگرمی به آرامشی که دیدنی نیست... به به .. هیچی نیست جز زیبایی.. ممنونم هدی جان
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
ممنونم رهای عزیز. لطف داری
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٢٠
١
٠
سلام ... متن جالب بود و خواندني ولي ريشه را درك نكردم بايد دوباره بخوانم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
سلام ...بله کمی پیچش در متن و معنا داره. بخونین دوباره ... و سپاس.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
سلام ... چشم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
ممنون.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢١
١
٠
برا ریشه ها همین خوبه که اسیر دست باد نمیشن.... مرسی واقعن...قشنــــــــــگ نوشتی (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
آره ... همینم خوبه ... سپاس دنیادیده عزیز
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٢
٠
این متن در ادامه نوشت یک انجمن بود که الان اسمش خاطرم نیست اما من در اون انجمن در پاسخ جناب آقای شمشیری از "ریشه ها" گفتم و بعد هم نوشتم ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
چه خوب! دیدید بالاخره این کامنت های مفصلِ من به یه دردی میخورن؟!! ایناهاش! منجر به یک دست نوشته ی شاهکار میشه از یک نویسنده نابغه. مگه بده؟ پس باز هم کامنت های مفصل می نویسم! / ممنونم. به محض خوندن این متن اتفاقا به یاد همون انجمن هم افتادم و کاملا متوجه فرمایش شما شدم. معتقدم در دوره های زمانیِ مختلف؛ رای آدمها به طرفین سنگینی میکنه. یکبار به سمت رفتن و هراس؛ یکبار به سمتِ ماندن و عذاب! ولی خب بهر حال یکجایی باید تصمیم نهایی رو بگیره این انسانِ وابسته به زمین. حالا چند قرن قراره طول بکشه تا بشرِ دو پا به نتیجه قاطع برسه فقط خدا میدونه... ممنونم بانو.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
بله ... البته در اون انجمن گمونم اولش خودم مطرح کردم موضوع ریشه ها رو و بعدش شما کامنت گذاشتین و بعد من گفتم که مفصل خواهم نوشت برداشت خودم از ریشه ها رو .../ البته در ااینکه کامنتهای مفصل گاها (و نه همیشه) برای آگاهی سایرین نیاز هستن شکی نیست و البته که کامنتهای شما هم همیشه پربار و مفید و قابل قدردانی بودن و هستن اما نظر شخصی من اینه که فقط جاهایی که احساس نیاز میکنیم و فکرمیکنیم مخاطبمون هم ظرفیت آگاهی دادن های ما رو داره باید اقدام کنیم چون دیدم که گاهی هستن مخاطبین عزیزی که برداشتهای اشتباه می کنن و موجبات پشیمانی و پریشانی نویسنده کامنت و سایرین رو فراهم میارن. پس کامنت میذاریم اما با توجه به روحیه مخاطب و نوع مطلب و جزییاتی که هرکسی خودش برای مرز و محدوده هاش قائله.// البته به نظر من اگه بخواد چندقرن طول بکشه که یک انسان تصمیم بگیره که همون نگیره بهتره! (ببخشید که من یه کم رک حرف میزنم) چون عمر خودش و بچه هاش و نوه هاشم دیگه کفاف تصمیماتش رو نمیده!!! بهترین تصمیمات به موقع ترین اونا هستن! نه دیر و نه زود! از خدا بخوایم که همینو نصیب همه مون بکنه.//سپاس مضاعف از شما//
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
ممنونم از اظهار لطف شماست. بله می فهمم. / منظور من از تصمیماتِ قرنی(!)؛ مسائلی مانند مهاجرت هاست. وگرنه در تصمیماتِ روزمره که کاملا واضحه فوریت یکی از پارامترهای مهمه. بهر حال ممنونم از پاسخ مفصل حضرتعالی.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
واقعا؟ یعنی واقعا تصمیم به مهاجرت چند قرن (!) طول می کشه؟! بعد اونوقت کی مهاجرت میکنه؟ (مسلما خود تصمیم گیرنده که تا اون موقع به جوار حق تعالی شتافته و واقعا هم به نوعی مهاجرت کرده از زمین!)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
خخخ! هر چی میام یه جاش رو درست کنم یه جای دیگه اش کج میشه! منظورم الزاما 100 سال معادل یک قرن نیست!(و قطعا شما هم میدونید و دارید سر به سرم میذارید!). منظورم جنگیدن با ریشه ها و وابستگیها در لحظاتی سخت مثل دل کندن از وطن برای مهاجرت هستش!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
:) ببخشید ولی من پر از سوالم همیشه! این یکی از مختصات منه. ممنون از شما
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
از متن هایی که خیلی نرم مفاهیم فلسفی رو القا میکنه خوشم میاد ، به نظرم عالی بود ، ممنون :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
من هم از دقت نظر و نگاه حساس و نکته سنج شما ممنونم.
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
هدی جان میشه مطلب اخرمو بخونی و در موردش نظرتو بگی؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
چشم سعیده جان. ممنونم که نظر من برات مهمه/
مهتاب
مهتاب
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
از متن دلپسندت ممنون. واقعا زیبا و آرامش دهنده بود.جمله ی طلایی یادداشت شما "رفتن برایت می شود هراس و ماندن، عذاب!" . به تو دوست عزیزم افتخار می کنم و جیم رو هروز برای دیدن دلنوشته های زیبات چک می کنم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
ممنونم مهتاب عزیزم. داشتن دوستی مثل تو مایه افتخار و دلگرمی منه. خیلی زیاد. خیلی خیلی زیاد ...
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
خیلی خیلی زیبا بود ، یه جاهایی از نوشتتون انگار داشتم یه متن حماسی می خوندم :) واقعا لذت بردم شاید باید به موقع از ریشه ها استفاده کرد و هر وقت لازم بود قطعشون کنیم و بریم به ملکوت :) اصلا نمیتونم بگم چقدر لذت بردم و ذوق زده ام :)) بازم ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢١
١
٠
منم از حضور ناگهانی و خوش حال کننده شما غافلگیر و ذوق زده شدم. ممنونم و خوشحال میشم همراه من باشید. :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠