دلم امروزم را نمی‌‌خواهد...

دلم امروزم را نمی‌‌خواهد...

نویسنده : h_rashidi

دلم تازگی می‌خواهد. یک هوای اشباع شده از عطر نرگس ...

دلم یک خانه قدیمی می‌خواهد با پنج، شش تا اتاق دور تا دور حیاط بزرگش. اتاق‌هایی با سقف چوبی ...

دلم یک حوض بزرگ می‌خواهد پر از ماهی قرمز، پر از سیب قرمز که همین چند دقیقه پیش وقتی جلوی ایوان روی نرده‌های چوبی نشسته بودم، مادرم آن‌ها را در آب حوض غرق کرد.

دلم درخت گردو می‌خواهد در گوشه حیاط و تابی که بابابزرگ به آن بسته بود .

دلم چایی همیشه حاضر مادر جان را می‌خواهد؛ همان چایی اناری رنگ ...

شانه‌هایم گرما می‌خواهد؛ گرمای دستان پسرخاله را، گرمای دستان پسر عمو را، گرمای دستان بچه‌های آن خانه را می‌خواهد که همیشه حلقه بودند دور گردنم...

دلم دعوا می‌خواهد ؛ همان دعواهای دوران بچگی که موقع تیله بازی غیرممکن بود اتفاق نیافتد .

دلم ناسزاهای مادر را می‌خواهد که شیرین و دلچسب‌ترین فحش‌های عالم بود .

دلم نگاه پدر می‌خواهد؛ همان‌هایی که تا می‌توانستی از تیر رسش فرار می‌کردی اما وقتی به دامش می‌افتادی، مثل خمیر وا می‌رفتی ...

خلاصه دلم حال امروزم را نمی‌‌خواهد، دیروز می‌خواهد ... همان دیروز پر از محبت را، پر از صمیمیت را ...

دلم این روزها خانواده می‌خواهد ، آن هم به معنای واقعی ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faride
faride
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
منم دلم حالِ امروزم را نمیخواهد !
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
من نگفتم دلم حال امروزم و نمی خواد ، ولی اون روز ها رو هم دوست دارم و در عین حال از تک تک لحظات امروزم هم لذت می برم ...
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
عنوانی که من نوشته بودم این بود : دلم تازگی می خواهد ..
faride
faride
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
خط یکی مونده به آخر اینو گفتین! ولی من واقعا حال امروزمو نمیخوام!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
حس همذات پنداری عمیقی میکنم با شما. زیبا توصیف کرده بود و ساده و صادقانه.
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
تشکر
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام: یادش بخیر. هرلحظه زندگی در مکانی که توصیف کردید به یک عمر زندگی کنونی می ارزد.متشکرم >> کاش برمیگشت ازنو،سرنوشت // میشد آن ایام را از سرنوشت //
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
از حال لذت ببرید چون که امروز نوبت شماست ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام:متشکرم // اگرچه این جهان پُر غصه باشد / چه خوب وبد ،گذشته روزگارم // شادمان و سلامت باشید.
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
چقدر متنتون زیبابود ..منم دلم دعوا میخواد خخخخ تشکر ویژه ^_^
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممنونم
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
من خدارابابت این روزا شکرمیکنممممممممممم حاضرم نیستم باهیچ دوران زندگیم عوضشون کنمممممممممممم قدرثانیه ثانیه عمرتونوبدونیدچون یک روزارزوی همین روزاروداریدددددددددددد
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
جوابی که به کامنت اول دادم ایضا در پاسخ به شما هم صادق هستش ...
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
خیلی زیبا بود. منم دلم همینا رو میخواد.
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
روزای خوبی بود ... ولی خوبی و بدی دست ماست ..
مخاطب
مخاطب
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
من خونه قبلیمونو می خوام...
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
کاری از من بر نمیاد ...
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
منم خیلی دلم حال روزهای بچگی و بازی تو خونه مادربزرگم رو کرده.... آخ که چه شیرین بود
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
بله
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
جای درخت گردو توت بود، وصف حال من میشد :))))))))) قشنگ نوشتین رفتیم به سالهای دور (^_^)
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
ما رفتیم و برگشتیم ...
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
چقدر خوبه که خونه ی پدربزرگ من با اینکه وسط یه ساختمون سر به فلک کشیده است . هنوز تمام این حس و حال توش زنده است . ما هنوزم شب های یلدا پای قصه های کهن پدربزرگ میشینیم. ما هنوزم به بهانه های مختلف دور هم جمع میشیم . ما هنوزم برای پدربرگ هر سال تولد میگیریم . هنوزم سر هر سال برای مادرجون یادبود میگیریم .
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
خیلی هم عالی ...
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
تاحالا هیچ کدومو تجربه نکردم!!!باید حسه خوبی داشته باشه!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨