خوش به حال دستقیچی!

خوش به حال دستقیچی!

نویسنده : وبگردی

فیلم را برمی‌گردانم عقب. هیچ‌چیز عوض نمی‌شود. برای چندمین بار کیم توی گوش ادوارد دست‌قیچی می‌گوید دوستت دارم. ادوارد دست‌قیچی مثل هر بار چشم‌هاش را می‌بندد و فرومی‌رود در ابدیت. لحظه‌ای که انگار تمام زندگی‌اش را پشت سر گذاشته تا به‌ش برسد. هر بار که فیلم را برمی‌گردانم و کیم دوستت دارم‌ش را تکرار می‌کند، انگار ادوارد دست‌قیچی در خلسه‌ی عمیق‌تری فرو می‌رود. حالا می‌تواند در آن خرابه‌ی تاریک آن‌قدر به دوستت دارم‌هایی که شنیده فکر کند تا یادش برود که حتا عاشق‌ها هم تنهای‌اند اما تنهایی‌شان عاشقانه است. عشق هم مثل خدا همه‌جا حضور دارد. و حتماً حنجره‌ی آدم لبریز می‌شود و ذهن لبالب از جمله‌هایی که مسیرشان را به انگشت‌ها گُم می‌کنند و پیدا نمی‌کنند. هی می‌خواهند بروند توی انگشت اشاره، بروند توی انگشت میانی، هی جمله شوند و دست‌ها را وادار کنند به رقص دو نفره، هی نبضی تندتر می‌زند و مسیر را عوض می‌کند.

ادوارد دست‌قیچی که دست‌هاش قیچی‌اند، می‌تواند یک‌جایی گره‌های کورشده‌ی میان سر و دستش را پاره کند. من ولی انگار انگشت‌هام کوتاه شده‌اند که جمله‌ها به‌جای دست‌هام راه عوض می‌کنند. می‌روند دهلیز چپ‌ام، از آئورتم بیرون می‌ریزند، رگ گردنم را دور می‌زنند و می‌روند میان شیارهای مغزم و در موج عصبی‌ نورون‌های حسی‌ام این سؤال خاموش و روشن می‌شود که چرا برای هر احساسی نیاز دارم به اطمینان و با هر اتفاق لغزنده‌ای هول برم می‌دارد؟ من که هرگز نتوانسته‌ام زندگی را پیش‌بینی کنم، بعد از این هم لابد نمی‌توانم. من همین آدم نزدیک‌بینِ نامطمئن‌ام که دو قدم آن‌طرف‌تر از خودش را همیشه تار می‌بیند. دنیایی که این راویِ نامطمئن مرکزش باشد را همیشه غشایی از ابهام احاطه کرده است. پِله توی آخرین شماره‌ی همشهری داستان نوشته؛ «هیچ‌چیز قطعی نیست مگر زمانی که سوت پایان به صدا درآمده باشد». این یعنی شاید باید تا شنیدن نفیر پایان دنیا عدم‌قطعیت همه‌چیز، حتا خودم را بپذیرم!

=========

منبع:

http://andoheravi.blogfa.com/post/272

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
دقیقا!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
جالببب بودممنونننننننننن
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
موافقم ... .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
بله... این عدم قطعیت واسه خودش دنیاییه....
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
من کامل نفهمیدم..نصفه فهمیدم..بهر حال ممنون:)
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
من عاشق این فیلمم . واقعا زیبا . ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی که دلت...

٩٦/٠٤/٣١
از حسرت هایمان می نویسم

نامه هایی به همسرم / قسمت اول

٩٦/٠٥/٠١
از قیمت پیاز تا ژن خوب

اونایی که ژن خوب ندارن نیان پیج من، مرسی اه!

٩٦/٠٥/٠٤

چه حسی تو عمق موهامون!

٩٦/٠٥/٠٢
قول بده جز من نخواهی

ما مردها از یک بیماری رنج می بریم

٩٦/٠٥/٠٤
امان از روزی که دلمان یخ بزند

سرد نباشیم

٩٦/٠٤/٣١
رابطه های نیمه تمام

ترس از تنهایی

٩٦/٠٤/٣١
چقدر به هم می آمدیم

شال گردن

٩٦/٠٥/٠١
شعری سروده خودم

یهو یک عده دختر آفریدند

٩٦/٠٥/٠٤
همه خوبن، دولت بده

رابطه دولت و کودک آزاری چیست؟

٩٦/٠٤/٢٩
روز آف؛ بهترین روز هفته

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت هفتم

٩٦/٠٤/٣١
در باب اهمیت انتخاب رشته

برسد به دست پسا کنکوری ها

٩٦/٠٥/٠٥
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

نو به بازار آمده...

٩٦/٠٤/٢٩
اصیل و گس

خرمالوی من

٩٦/٠٥/٠٤
در حسرت زندگی بنجامین باتن!

معضلی به نام چاقی

٩٦/٠٥/٠٣
می گذارم همه چیز از دست برود

ترس از دست دادن

٩٦/٠٤/٣١
راز قدرت پدرها

در پیرژامه پدری

٩٦/٠٥/٠١
با حوصله و امید

مرداد را باید سرفرصت زندگی کرد

٩٦/٠٥/٠٣
تبلیغات