روزها گر رفت گو رو باک نیست...
معرفی کتاب دو روز مانده به پایان جهان + فایل صوتی

روزها گر رفت گو رو باک نیست...

نویسنده : زهیر قدسی

* در ستون جاکتابی جیم، چندبار آثار «عرفان نظرآهاری» را معرفی کرده‌ایم. اول‌بار از کتاب «روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس» شروع کردیم و پس از آن کتاب‌هایی چون «بال‌هایت را کجا جاگذاشتی»، «من هشتمین آن هفت نفرم»، «در سینه‌ات نهنگی می‌تپد» و «نامه‌های خط‌خطی» که به گمانم، از همه زیباتر و دلنشین‌تر است؛ اگرچه زبانی نوجوانانه‌تر دارد.

* نثر و قلم نظرآهاری، تاکنون مخاطبان پَر و پا قرص فراوانی را برای خود جمع کرده است. مخاطبانی که انتظار انتشار آثار جدید او را می‌کشند. «دوروز مانده به پایان جهان» از آخرین کتاب‌های اوست. اگر بخواهیم کوتاه از راز موفقیت این نویسنده بنویسیم، باید گفت که مطالعه و اشراف این نویسنده بر ادبیات کهن پارسی و علی‌الخصوص آثاری چون مثنوی معنوی، تذکره‌الاولیا، مقالات شمس و دیگر آثار عرفانی-ادبی، به خوبی در نوشته‌های او قابل مشاهده است. و از طرفی قلم ساده و صمیمی این نویسنده که گاه ترجمانی راحت و زیباست از همان ادبیات کهن پارسی، دومین راز کامیابی اوست؛ اما ویژگی برجسته این نویسنده، چشمانی است که دائم در حال کاویدن میان داستان‌های کهن و دگرگونه نگریستن به طبیعت و آفرینش است. نظرآهاری گاه در نوشته‌هایش آشنازدایی می‌کند و گاه از دریغ‌نگاری (نوستالوژی) برای انتقال پیام‌هایش به خوبی بهره می‌برد.

نثرهای نظرآهاری همگی در فراز و نشیبی نسبتا مختصر، شبیه یکدیگرند. ولی اگر بخواهیم از لحاظ موضوعی این کتاب را بکاویم، باید گفت که این کتاب به دو موضوع توجه بیش‌تری دارد؛ یکی توجه به زمان و عمری است که آدمی برای حرکت به سوی معشوق در اختیار دارد و دیگر شرح سیر و سلوکی است که عارفان در مسیر عشق داشته‌اند.

این کتاب نیز ماننده دیگر آثار نویسنده به صورت رنگی منتشر و به تصویرگری «مهرآیین کاوش» آراسته شده است. تصویرگری‌هایی که مانند دیگر آثار نویسنده بخشی از اثر شده‌اند.

 

یک جرعه از کتاب:

این بار تصمیم گرفتم تا به صورتی متفاوت از قبل، بخشی از این کتاب را برای شما بچینم. این بار می‌توانید بجای خواندن، بخشی از کتاب را بشنوید. فقط کافی‌است این‌جا کلیک کنید.

*«عشق، پلنگی‌ست که در رگ‌هایم می‌دود. پلنگی که می‌خواهد تا خدا خیز بردارد.

من این پلنگ را قلاده نمی‌بندم و رامش نمی‌کنم. حتی اگر قفس تنم را بشکند.

خدا ماه است و این پلنگ می‌خواهد تا ماه بپرد. حکایت پلنگ و ماه عجب ناممکن است. اما هرچه ناممکن‌تر است، زیباتر است.

پلنگ عشق به هوای گرفتن ماه است که به آسمان جست می‌زند؛ اما هزار هزار هزار فرسنگ مانده به ماه می‌افتد. دره‌های جهان پر از پلنگان مرده است که هرگز پنجه‌شان به آسمان نرسیده است.

خدا اما پرش پلنگ عشق را اندازه می‌گیرد، نه رسیدنش را. پلنگان می‌دانند که خدا پلنگی را دوست‌تر دارد که دورتر می‌پرد!»

 

مشخصات کتاب:

عنوان: دو روز مانده به پایان جهان

نویسنده: عرفان نظرآهاری

تعداد صفحه: ۷۲

قیمت: ۸۵۰۰تومان

ناشر: نور و نار

=================

پ.ن: شما هم بخش‌های دوست‌داشتنی از کتاب‌های الهام بخش و زیبای‌تان را بخوانید، ضبط کنید (البته کوتاه، مثلا یکی، دو دقیقه) و برای سایت جیم بفرستید. برای این کار می‌توانید از قسمت ارسال چندرسانه‌ای در پروفایل جیمی‌تان استفاده‌کنید و حتما در عنوان آن بنویسید که متنی که خوانده‌اید از کدام کتاب، کدام بخش‌ آن و به قلم چه‌ نویسنده‌ای است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
همتا
همتا
٩٣/٠٩/٢٣
١
٠
چه پیشنهاد خوبی ! رفتم که بخونم :)))) عاقا خیلی خوب بود این پیشنهاد !
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
کارهای دیگرشون هم زیباست و شاید حتی زیباتر!
همتا
همتا
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
اونکه صد در صد ! الان نامه های خط خطی جلومه :) منظورم پیشنهاد توی پی نوشت بود :) واقعا تشکر
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
مرسی / کتابخون نیستم :)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
شیفته این صداقت شدم... والا!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٢٣
٢
٠
چه واژه زیبایی: دریغ نگاری!! خیلی به دلم نشست. ممنون
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٩/٢٣
١
٠
ممنون. خاطره‌انگیز و یادمانه را هم به عنوان متشابه واژه نوستالوژی آورده‌اند اما "دریغ‌نگاری" و یا "دریغ‌انگیز"به مفهوم نوستالوژی نزدیک‌تر می‌نماید.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
معرفی جالبی بود. ممنونم جناب قدسی.
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
سپاس.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
ممنون جالب بودددددد
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
کتابهای عرفان که فوق العاده اند و امیدوارم افتاب داشته باشندشان!خصوصا این جدیده را یکی بذارین توی گاو صندوق برامون میاییم افتاب میبریم!از همه اینها گذشته اقای قدسی این کافه کتاب است شما دارین حالا قبول که حضور پریسا در یک مکان فرهنگی واقعه ای بس بزرگ و عظیم و تکرار نشدنی بود ولی باید بدون اینکه متوجه بشیم ازمون عکس بگیرن بذارن روی اینستاشون!:|؟باس برین درشو تخته کنین!:|
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
طفلک بچه‌های سایت که مجبورن هی این نوشته‌های شما را که به سندرم اعتراض و گلایه مبتلایید بخونن و تایید کنن. وقتی پیام شما رو خوندم به بچه‌ها گفتم چوب حراج بزنن به این کتاب تا وقتی رسیدید هیچی ازش باقی نمونه(به فتح ن)! (:
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
پاساژ پردیس، کتاب فروشی تولدی دیگر.
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
این بود آرمانهای ما؟من کتاب نخون بشم تخصیر شماست کتاب ندارین هیچ وقت!آخه این برخورد با قشر مظلوم جوان جامعه اس نمیگین میریم موتاد میشیم خونشو شما گردن میگیرین!؟:-D
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
جناب شمشیری حالا درست که همیشه سر آقای قدسی نق میزنیم کخ کتابهایی که میخاهیمو ندارند ولی اگه یکبار پاتون به آفتاب باز بشه به خاطر نظم بی نظیرش که آرامش فکری میده و سکوتش که آرامش روحی امکان نداره دیگه دلتون بخاد از جای دیگه ای کتاب بخرید !
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
من بیشتر از متن کتاباشون عنواناشو دوس دارم !!! هم ساده اس هم پرمفهوم. ممنون ازتون.
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
خیلی ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
خیلی خوشم امد از کتابش :)))) خیلی ممنونم از این پیشنهاد خوب :)
ghodsi
ghodsi
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
نوش جان! ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨