عصر یک روز سرد پاییزی/ اندکی بعد از زمان ناهار

من و منشی نشسته توی مطب / هر دو بودیم مثل هم بیکار

او سرش گرم حل جدول بود / بنده سرگرم یک سری افکار

که : تویی که نبود مشتری ات /  آخر این منشی آیدت به چه کار..."

بی خبر باز شد در مطبم / منشی از جا پرید و شد هشیار

گفت : "خوش آمدی بفرما تو" / با همان لحن گرم منشی وار

ناگهان ماهی از در آمد تو / ماه نه! غنچه ای به فصل بهار

از بلندی به سرو می مانست / وان دو چشمان زاغ ، مست و خمار

«عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش» / دل و دینم برفت و تاب و قرار!

منشی‌ام گشت گرم تشریفات / اسم و فامیل و این ادا اطوار

گفت : " فامیل ؟" گفت : " نوذری ام " / گفت "اسمت چه بود ؟" گفت : "نگار"...

به نگارا چه اسم زیبایی !! / چون گلی در میان بوته خار!

بی جهت توی دفتر از هیجان / می زدم روی میز با خودکار

باید امروز بهر آینده / همسری را کنم به زور شکار

«یکی از دوستان مخلص را »/ پندش آمد در آن زمان به کار:

بهر دل بردن از کسی باید /  بشوی مثل مجری اخبار

شانه ها صاف ، سر کمی مایل / چهره بی روح وسرد –بالاجبار- ...

عاقبت منشی ام رهایش کرد / سوی من آمد آن پری کردار

گفت : دکتر ویزیتتان چندست؟! / گفتمش : آخر ای نسیم بهار!

«ای به خلق از جهانیان ممتاز»!! / ماه در پیش توست تیره و تار

یوسفان را به یک اشاره‌ی ناز / جمع میسازی از سر بازار

«عاشقان کشتگان معشوقند»!! / نیست در این قضیه هیچ انکار!

لیک ، چون بنده نیز محتاجم / هست حق ویزیت: بیست هزار!

گفت : ارزان حساب کن دکتر!! / حق دلدادگی تو بر جای آر!

گفتم: این شرط آدمیت نیست / که گذاری مرا تو تحت فشار!

سالها درس خوانده ام بانو !/ مرغ خاموش بود و من بیدار!

من به زحمت رسیده ام اینجا ! / طرح و انترن بودنم به کنار!

گفت : باور نداشتم که تو را / مگر این پول من کند پولدار!

گفتم : آخر برای بیست تومان / میدهی خویش و هم مرا آزار ؟!

گفت : خاکت به سر گدای خسیس!!... / کیفش انداخت روی دوش و ...فرار!!

تا به خودم آمدم بدیدم نیست / ماه بانوم رفته بود انگار!

اولش خواستم که سم بخورم / یا که عمدا روم به زیر قطار

یا که روزی سه بار هر وعده / سر خود را زنم به هر دیوار

عاقبت بی خیال کشتن خود / فارغ از آن نگار بد رفتار

گرم تفریق و جمع و تقسیم و / سر زدن به حساب های دلار

روزگارم دوباره شیرین شد / "هست از این نگار هوار هوار !!"

حال اما مدام توی سرم / پرسشی گنگ می شود تکرار

"اینکه آن روز بین من و نگار / بود آخر کدامیک بیمار ؟؟؟!!!"

 

+ اسم شخصیت شعر کاملا تصادفی ست :)

+ با تشکر از سعدی عزیز بخاطر ابیاتی که به بنده قرض داده است :دی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
حالا کدومشون بیمار بودن..خخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
والا خودمم نمدونم :دی
mohadese.v
mohadese.v
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
جالب بود....افرین
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
:)
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٠٤
٠
١
وااای چقد بامزه بود... بدون هیچ ایرادی ...موزونو زیبا...آفرین شاهدخت جان:) کارت حرف نداش خانوم دکتر
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٤
١
٠
قربانت :))
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
دوس دارم بدونم اگه سعدی جانمان الان زنده بود چه الفاظ رکیکی به کار می برد برات ^ـــ^
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
من با سعدی جان اینجوری ام !! نیگا !! آیکون حلقه کردن دو تا انگشت کوچیک دست دور هم :|
Esprichoo
Esprichoo
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
خیلی خندیدم ممنون
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
خیلی خوب بود....اصن خیلی قشنگ بود....ایول:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
خیلی خوب بود کلی کیف کردم .... حالا بیمار کی بود خخخ
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
پرفکت:))
s_sepid
s_sepid
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
خیلی زیبا بود.ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٣/١٠/٠٤
١
٠
عجب شعری بود! فکمان بر زمین بفتاد :دییی آفرین واقعا میگم پزشکی که توش پول نیست (اشاره به شعر) برید شاعر بشید آیندتون درخشانه :دیی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
نه دیه فعلا همون قاچاق خر رو بصورت حرفه ای دنبال میکنیم -__-
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
:)
PDrAM
PDrAM
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
سلام و درود...بسیار زیبا و روان و طنزناک بود :) لذت بردیم ///دکتران را شغل دوم واجب است...../ شغل سوم مستحب،چهار کاذب است..../ ساختمان سازی ،دلار و ارز را..../شد قدیمی بشنو این اندرز را..../شاعری را پیشه ات ساز و نگر...../ بس درآمد از هنر باشد دگر..../
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
:)) در ادامه می تونید خودتون یا بنده یا قل اینجانب رو هم به عنوان مثال معرفی کنین خخخخخ
h_looshi
h_looshi
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
چقد طولانیه !!! خلاصه یکی بگه به هم میرسن تهش یا نه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
سلام: زیبا و خواستنی بودو خودمونی. متشکرم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
گفت : "خوش آمدی بفرما تو" / با همان لحن گرم منشی وار.... این "منشی وار" ماره گیریفت! وقعا از ته دل خندیدم! خیلی ملیح و طناز و زیبا بود.
Negar_s
Negar_s
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
عجب اسسم قشنگي:)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
جفتشون بیمارن...آدرس بده بیان پیش خودم نسخه ای براشون میپیچم که 2روزه درمون شن :)))))))))) قشنگ نوشتـــــــــی(^_^) آفـــــــــــــرین.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
تلگرام از دیار باقی؛ فرستنده سعدی : چه خوش گفتی حکیم سخن بر زبان/ که زبانم بند آمد در پاسخ این بیان (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
در بیتی که گفته شده "به خودم آمدم بدیدم نیست" گمونم یه "م" در "خودم" اضافه خورده. بدون اون وزنش درست درمیاد. // طبع روان و ذوق سرشاری دارید. آفرین خانوم دکتر.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
درسته .. اصلشم همین بوده اینجا احتمالا اشتباه تایپی بوده :)
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
خیلی خوشمان آمد:))) به امید اثر بعدی:)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
:))))))))))شادوخ:))))))
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
بت افتخار میکنم من به آینده شعرت واقعن امیدوارم!
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
عالییییییییییییییییییییییییییییی بود خیلی لذت بردم شاهدخت جان .
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
شاهدخت تو فوق العاده ای^_^
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
زیبا بود:)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
واقعازیبابودشاهدخت جونننننننننننن موفق باشییییییییییییییی
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
زیبا بود ..تشکر
هاچ
هاچ
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
منم که قبلا نظرمو گفتم :دی
par!sa
par!sa
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
ننه خودومی :p
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
همش عالی بعضی جاهاش عالیتررر ! :)) دمت گرم. بازم از این کارا بکن. :)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
بامزه بود :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
خخخ :)) ایول.باحال بود :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨