به خاطر خودت دوستم داشته باش...  / شعر

به خاطر خودت دوستم داشته باش... / شعر

نویسنده : وبگردی

به خاطر خودت می‌گویم

که سردت نشود

که دلت نلرزد

که ترس برت ندارد

که دستت خالی نماند

به خاطر خودت می‌گویم دوستم داشته باش

که در سالن انتظار بلیت سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی.

که در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی.

که اس‌ام‌اس ساده «رسیدم، بخواب»، دلت را خوش کند.

که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد.

که بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی.

که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی.

که ترست بریزد و در کوچه برقصی.

که عصر جمعه دستت برود به من زنگ بزنی.

به خاطر خودت می‌گویم

دوستم داشته باش

که ادبیات بی استفاده نماند...

========

وبلاگ پوریا عالمی

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
:)))
همتا
همتا
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
اوخَعییییی... ^ـــ^
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
زیبابودممنوننننننننن
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
خیلی جالبناک بود....خوشم اومد ازصراحت کلامش!!!بعدشم راست گفته بنده خدا هااااا...
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
این عکسه شبیه آواتار پاییز خانوم نیس؟
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
من اولش فکر کردم..شعر پاییز خانومه :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
شعر زیبایی بود..تشکر
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
چقدرررررررر قشنگ بووود
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
به دلم نشست... .
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
واقعا همین طوره . وقتی کسی را دوست داریم اول سودش برای خودمان است . ممنون :)
faride
faride
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
فکر کردم مالِ پاییزِ!خخ
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
چه غمی داش و چقد لطیف و دلنشین بود ...ممنونم
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
من دوباره و ده باره این متن رو خوندم خیلی خوبه . :)
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
عالی بود...آفرین به دقت بالاتون در شناسایی رفتار افراد عاشق! شعر سید علی صالحی؟
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
خیلی خوب بود :)
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
سلام :) زیبا بود.. :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨