حد و مرز دنیای من

حد و مرز دنیای من

نویسنده : s_sepid

حد و مرز دنیای من حصاری است میان باورها و ترس‌هایم. باورهایی که روز به روز کمرنگ‌تر می‌شوند و حصار دنیایم را تنگ‌تر می‌کنند. و ترس‌هایی که با باورهایم می‌جنگند تا به باورشان شک کنم.

این دنیای حصارکشی شده گاهی حتی مرز خیال‌هایم را هم محدود می‌کند. منجمد شده‌ام. درون یک لحظه که به اندازه تمام عمرم طولانی است.

شده‌ام همان مردابی که راهش از هر سو به دریا، بن بست است.

روزها و شب‌هایم خالی شده‌اند. خالی از هر هیاهو و شوری خالی از جوانی بر باد رفته‌ام.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
چه غمگینانه... .
MILAD
MILAD
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
حصار اطرافت و با توکل به خدا و ایمان ،میتونی از بین ببری
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
غم انگیز دوست داشتنی...
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
چرا جوونیا داره به باد میره :( نمیشه نره؟...
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
اتفاقا ترس تو عقل سلیم وجود داره و باور تو قلب انسان. جنگ بین عقل و قلب هم که همیشگیه. مثل من به قلبت گوش کن. ندای قلب آدم خیلی شنیدنیه
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
امید داشته باشید لطفا ! مخور غم جهان گذران / بنشین و دمی به شادمانی گذران ...
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
ایاکسی اینجاهست که زمان مرگشو صددرصدبدونههههههههههههههههه نیست پس باغم وغصه قهرکن زندگی معناپیدامیکنههههههههه
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
آخـــــــــی :( ان شالله که شرح حال خودتون نیست :) اگرم بود خب مرزارو بردارین مرداب نباشین.... شاعر میگه : آیـــــــی آدما غصه چیه دنیا دوروزه...نخندی فردا که بشه...دلت میسوزه :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨