تو در میان مه غلیظ سوررئال نشسته‌ای

تو در میان مه غلیظ سوررئال نشسته‌ای

نویسنده : k_shamshiri

خیلی سردم است، امکانش هست نزدیک‌تر بیایی تا بتوانم از حرارت مردمک‌هایت گرما بگیرم؟ امکانش هست آن نقابِ هدایت‌گری و همه چیزدانی‌ات را برداری و بگذاری یک دل سیر نگاهت کنم؟ لزومی ندارد از فسیل‌های پریکامبرین مثال بزنی که چه بر سرشان آمد. یا این‌که بشر در عصر یخبندان اول چه غلطی می‌کرد که نسل ماموت‌های نازنینِ عاشق منقرض شد. نه جانم! به من به چشم یک کاغذ لیتموسِ آبی نگاه کن که خلق شده‌ام برای رو دست زدن به اسیدها! که گونه‌هایم خیلی سریع قرمز شوند و آلارم دهند!

 اصلا می‌دانی چیست؛ دلم می‌خواهد همین الان یک کلوزاپ ببندم از چشمانت و ببرم بگذارم اول فیلمم! گور پدر همه منتقدانی که قاه قاه بخندند به تکنیک مونتاژی‌ام. این که دیگر رشته تخصصی من است و به هیچ‌کس ربطی ندارد! نمی‌توانم؟ از سالوادور دالی که اوضاعم خراب تر نیست، هست؟! 

 به شانس اعتقادی ندارم. همین که الان ایستاده‌ای آن‌جا پشت آن مه غلیظِ سوررئال؛ معنایش این است که حتما حضرت خدا یک چیزی می‌دانسته که منِ پیشانی سیاه را در این دقیقه و لحظه، مثلا با جودی آبوت محشور نکرده! نمی‌دانسته؟ چقدر سخت می‌گیری! خب آن زمان لابد فقط درخت سیب بوده که نیوتن به سرش زده جاذبه را کشف کند. ولی الان چی... به قول نمی‌دانم کی، خوشا به حال انارها و انجیرها که به محضِ رسیدن می‌ترکند. اینطور هم هاج و واج نگاهم نکن که چه ربطی دارد پریکامبرین و لیتموسِ آبی به کلوزآپ و انار و انجیر! چه می‌دانم! خودت یکجور ربطش بده که بفهمی چه می‌گویم!

بی خودی هم لطفا شانه بالا نینداز که از هر چه و هر که در عمرت دیده‌ای سرم به زیر ترست و نجیب‌تر. این هذیان‌ها را هم بگذار به حساب زخم‌های عمیقی که بر شانه دارم. وگرنه مرا چه خیالبافی‌های با تو! مرا چه کلوز آپ! همین‌قدر که سرم به کار خودم گرم باشد، برای هفت پشتم کافیست. راستی نگفته بودم، سراسر اضطراب و آینه‌ام، سرشار از عین و شین و قاف. حتما می‌خندی و باز هم برایم از فسیل‌های پریکامبرین مثال می‌زنی که چه بر سرشان آمد و ... .

===========

22 آذر 1393 / ده و چهل و سه دقیقه شب

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آزاده شمشیری
آزاده شمشیری
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
مثل همیشه، بی نظیر، آگاه کننده و پر مغز احسنت به این قلم و به این شیوایی. مستدام باد
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
ضمنا یا به زبون خوش کاربر رسمی میشی یا خودم از طرف تو عضو میشم با نامِ تو! ما اینجا یه دلنیا خانوم داریم که پنجاه سالی میشه که با کاربری ناشناس میان و میرن! که همه بهشون میگن عضو شو میگن نمیشه! حالا من جواب این ملت رو چی بدم؟!!! خواهر خودم هم ناشناس؟!!!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
مرسی خواهر جون مهربون! لطف داری مث همیشه.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
سلام ... خانم آزاده بخاطر همچين برادر نازنيني كه داريد تبريك ميگويم .
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/٢٧
١
٠
متن جالبی بود ؛ ولی تقریبا نصفش رو نفهمیدم !!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
١
٠
ممنونم. چرا نفهمیدید؟ چهارتا اصطلاح از زمین شناسی و شیمی و سینما بود که رفیق!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
١
٠
فیزیک و نقاشی و فقه رو از قلم انداختم!
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
خوب بود این نوشتهایی که ذهن شلوغ نویسنده را فریاد میزنند دوست دارم!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
ممنونم. شلوغ؟ شلوغ واسه یه دقیقه شه! کلا انبارِ باروته سرم!
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
زیبا بود .مستدام باشید.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
مرسی...
ebedifar.ali
ebedifar.ali
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
عالی بود استاد! نمیشه به جای اون داستانها همش از اینها بنویسید؟!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
استاد که نیستم! ممنونم علی جان. اون داستانها هم لازم اند برای تلنگر. اگر همش اینطوری بنویسم که میگیرن و می برن و دستهامو می بندن به تخت که رفیق!
فاطمه صداقت
فاطمه صداقت
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
قشنگ نوشتید! البته نسبت به سالوادور دالی اگر بخوام بسنجم.... نظری ندارم!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
مرسی. همین که نظری ندارید من کاملا متوجه شدم! به نظر شما احترام میذارم! نوبت بنده هم خواهد رسید...!
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
وااااااااااااااااااااااااای چقد عالی بود،روانیِ این متنم من،عالی بود کامران خان
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
خواهش میکنم! ذوق زده شدم از اون کشیدگیِ الفِ وای. فعلا تا یه مدتی این شکلی مطلب خواهم نوشت. حال و هوام اینطوریه دیگه؛ چه کنم!
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
خوبه خب،خودتونه خالی کنید،ما هم لذت می بریم این گوشه کنارا
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
تاج سَرید. شما هم همراهی کنید دیگه! از اون پروانه های عاشقِ ال ای دی تون باز هم بگید... .
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
ما کوچیک شما اساتیدم هستیم،راستش فعلا انگیزه ای واسه آفرینش ادبی ندارم کامران خان
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
می فهمم... من هم از سرِ سرریزیِ حوصله نوشتم وگرنه این روزها حال و روزم تعریفی نداره رفیق!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
یک نکته: برای این مطلب تیتر ارسالیم این بود: مهِ غلیظِ سوررئال / اواسطِ متن رو اگر دقت کنید یک جمله دارم دقیقا به این شکل : ایستاده‌ای آن‌جا پشت آن مه غلیظِ سوررئال / دقت کردید؟ ایستاده ای پشتِ آن ... / و حالا تیتر برام انتخاب شده کن فیکن! : تو در میان مه غلیظ سوررئال نشسته‌ای / دقت کردید؟ نشسته ای، میانِ ... / ایستاده ای پشت آن .... نشسته ای میانِ آن .../ هیچی دیگه من حرفی ندارم! / البته که صرفا برای مزاح بود و اشکالی نداره و به سلیقه و دیدگاه ژورنالیستی شون احترام میذارم. خدا قوت میگم به اتاقِ فرمان. دوستتون دارم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
البته بیشترِ (تاکید میکنم، بیشترِ) تیترهای انتخابی سایت برای مطالبم واقعا به دلم نشسته ان، چون با سلیقه و پس از مطالعه دقیق متن و منطبق بر فرمول های روزنامه نگاری بوده. (دلم نیومد اینو نگم! حس کردم شاید حمل بر قدرنشناسی بشه؛ که ته دلم چنین نیست).
یک کاربر نقاب دار
یک کاربر نقاب دار
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
آی گفتید! دلم پردرده داداش..
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
خدا نکنه اخوی. دشمنت درد داشته باشه.
نیمه سیب سقراطی
نیمه سیب سقراطی
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
تناقض با ربط بودنش در عین بی ربط بودنش معرکه بود ... خوشم اومد ...
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
لطف دارید، ممنون از حضورتون.
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
بسی جالب و قروقاطی. لذت بردم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
....! بسی تشکرات!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
یاد شعرهای حسین پناهی افتادم. گیج می شوم و لذت می برم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
زنده باشی محمدجان. البته حسین پناهی فقید کجا، من کجا...! خیلی لطف دارید همگی شماها... .
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
چقد خوب پراکندگی ذهنو ب تصویر کشیدین...مخصوصا اونجاش که میگه"اینطور هم هاج و واج نگاهم نکن...."چون دقیقا همون جایی بود ک میخواستم برگردم دوباره بخونمش!.... "امکانش هست آن نقاب همه چیز دانی و هدایت گری ات را برداری و بگذاری یک دل سیر نگاهت کنم"...واقعا زیباست..ممنونم ازتون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
ممنونم بانو. اونقدرها هم تعریفی نیست که! لطف دارید. خودتون شاعرید و خوب میدونید یک لحظه است، می جوشه، میاد و تموم میشه.
رویا آبخیزداری
رویا آبخیزداری
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
با ایشان همنظرهستم.من هم روی هاج وواج مکث کردم.دلفریب بود داستان شما.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
ممنونم خانم آبخیزداری مهربان. حضور شما برام قوت قلبه. همیشه الگوی من بودید در ساده نویسی. قصدم پیچاندن نبود! هر چه جوشید تایپ کردم، فقط همین!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
اولین خواننده خاموش این متن بودم دیروز ... نمیدونم چی باید بگم هرچند ......
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
لطف دارید... ببخشید اگر آشفته است... .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
نه ... آشفته نیست اتفاقا ... من تمام کلماتشو شو فهمیدم ... کلمه به کلمه ......................................... اما ... بگذریم .......
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
امیدوار شدم! آشفتگیِ آگاهانه ای توش داشتم، ولی نگران بودم مفهوم به مخاطب منتقل نشه. بعضی از کامنت های دوستان هم نشانگر همین هست شاید... بهر حال مرسی.
صبا
صبا
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
خیلی توهمتوهم بودولی بد نبود
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
وقتی ذهنِ نویسنده درهم باشه، خروجیش هم همین میشه! ممنون از حضورتون.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
سلام ... لازم نبود بفهمم ولي آنقدر فهميدم كه لازم است اين متن را دم دستم داشته باشم و هر از گاهي با نگاهي دلي سير ياد بگيرم./ متشكرم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
خیلی لطف داری بزرگوار. درس پس میدم... .
امیر ادهم
امیر ادهم
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
منم نفهمیدممممممممممم. چه وضشه!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
امیر جان شرمنده ام عزیزم! اونجوریا هم نیست بابا! جوسازی می کنی ها!
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
من هیچی نفهمیدم:////کلــــن با ادبیات میونه خوبی ندارم...متنتون خوب بوده ک من نفهمیده://///ممنون:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
همین که اینجا هستید ارزشمنده... ممنونم از حضور شما.
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
خواهر دلنیا چند وقتیه خبری ازشون نیس،دوستان خبری از ایشون ندارند؟
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
برادرمن فقط یک روزنبودممممممممممممممم به دلایلیییییییی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
خخخ! سریع حاضر شدن! واقعا دلمون برای کشیدگی حروفففففففففففففففففففف شون تنگ شده بود.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
ممنون ازهمه دوستاننننننننننننننننن
احمدصداقت
احمدصداقت
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
به به،چششششششششم ساییییییییییییت روششششششششن
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
نظرلطفتونه ممنونننننننننننننننن
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
آقای صداقت "کشیدگیِ حروف " واگیر داره؟ شما چرا می کشید؟!!! خخخ! بی شوخی واقعا این دوستانِ همیشه همراه حتی اگر یه روز نباشن انگار که سایت یه چیزی کم دارههههههههههههههههههههههههههههههههه ... . دقت کردید مطالب و کامنت ها بین تعدادِ تقریبا 30، 40 نفر میگرده و بقیه اغلب بازدید کننده ی بی نظر (اصطلاحا مخاطب خاموش) هستند.
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
نه دیگه،همینجوری محض مزاح حروف رو کشوندیم وگرنه حرف که کش نمیاد،مصوتها رو میشه کش داد ولی صامتها رونه،بله صددرصد،منم ازین بی نظری دلخورم و کلا هم دیگه انگیزه ای ندارم
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
جناب صداقت به تاپیک خودتونم سری بزنیدددددددددددددد
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
باشششششششششششششششششششششششششه
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
وقتی شروع کردم به خوندن اول ازاینکه داستان رهنمایی ورانندگی نیست ذوق کردم ولی دراواسط ازدرگیری های ذهنیتون که به مطالبم نفوذ پیداکرده بودناامیدشدم امیدوارم مشکلاتتون حل بشهههههههه
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
مرسییییییییییییییییییییی! درگیری های ذهنی که همیشه هستند، و طبق قوانین فیزیک از بین نمیرن فقط از جایی به جای دیگه منتقل میشن!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
از این پس بیشتر این فرمی می نویسم که بیشتر ذوق زده بشید از اینکه راهنمایی رانندگی نیست! عجب مطالبِ غیر قابل تحملی بودند اونها و من خبر نداشتم! ممنونم برای حضور دلگرم کننده شما.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
نظر شما قابل احترامه. شاید به قول شما جذاب نبودند یا شاید برای این محیط جذاب نبودند. البته این روزها دیگه موتورم روشن شده و تند تند مطالب تازه ارسال میکنم. به همون سبک و سیاق همیشگی خودم. ممنونم برای حضور همیشه گرم شما.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
ببخشیدبرادررررررررررر ولی به نظرمن اون مطالبببببب زیادجالب نبوودوخواننده روجذب نمیکردددددددددددددد شایدبرای این محیط مناسب نبودددددددددددد
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
نظر شما قابل احترامه. شاید به قول شما جذاب نبودند یا شاید برای این محیط جذاب نبودند. البته این روزها دیگه موتورم روشن شده و تند تند مطالب تازه ارسال میکنم. به همون سبک و سیاق همیشگی خودم. ممنونم برای حضور همیشه گرم شما.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
هذیان نشونه تب داغ و تنده.... تب تندم که زود به عرق میشینه....ان شالله اوضاع ذهن آشفته ودرهم شمام زودی خوب شه :)) نوشته جذابی بود... مرسی از شما (^_^)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
محض اطلاع، علم پزشکی همیشه هم جواب هاش صحیح نیست و الگوهاش منطبق بر حقیقت نخواهد بود! ذهن آشفته درمانش رفتنه! رفتنِ بی بازگشت خواهرجان!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
دشواری نداریم :)))) اگه علم پزشکی ناتوانه....صنعتو تکنولوژی رایانه ای که نمرده...یه دیافراگم بگیرین حله.... آلترا دیفراگ نصب کنید... همچی قشنگ همه چی رو مرتب و یکپارچه میکنه که کیف کنید (^_^)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
لطفا در حدِ سواد و بضاعت من حرف بزنید که بهمم چی میگید! "دیافراگم" تو رشته من معناش یه چیز دیگه است. آلترا دیفراگ رو هم کلا نفهمیدم! بهر حال ممنونم از راهنمایی شما. میرم همون کاری رو که گفتید میکنم!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
* بفهمم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خب اگر ذهن رو هارد فرض کنیم و مشغولیات و کلمات بهم ریخته توش رو داده های این هارد... برای یک پارچه سازی ومرتب کردنشون از نرمافزار آلتر دیفراگ یا نمونه های مشابهش استفاده میکنیم (^_^) اگرم کارساز نبود میتونین از کلینر استفاده کنین...البته تبعات این یکی به عهده خودتونه... یه چیزی تو مایه های برگشت به تنظیمات کارخانه هستش (^_^)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
آهان! شاید "اولترا دیافراگم" یعنی دیافراگم اضافه منظورتونه؟ اگر بر فرض منظورتون رو درست حدس زده باشم بازم نمیدونم چی چی هست! و کنجکاو شدم بدونم... .
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنونم از توضیح شما. مطمئن نیستم درست فهمیده باشم. البته اون کلینیر رو من هستم! و استقبال میکنم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
:)))))))))))) Defrag Pro یا UltraDefrag یا Amigabit Disk Defrag یا Defraggler Free و ...... نرمافزار ها موجود برای یک پارچه سازی ومرتب کردن هارد هستن که باعث افزایش کارایی وسرعت هارد ودست یابی به اطلاعات میشن (^_^)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
واقعا ممنونم از حوصله و وقتی که گذاشتید. متاسفانه اطلاعاتِ کامپیوتری من خیلی کمه. نه که آدم سنتی باشم؛ اما سهل انگاری کردم برای یادگیری. بخصوص زمانیکه وقت و انگیزه اش رو داشتم نرفتم یاد بگیرم.
تهمینه
تهمینه
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
من نگران شمام! خوبید؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
عالیییییی! از این بهتر نمیشم! از رنگ و روم پیدا نیسسس؟!
admincheh
admincheh
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
به من به چشم یک کاغذ لیتموسِ آبی نگاه کن که خلق شده‌ام برای رو دست زدن به اسیدها! که گونه‌هایم خیلی سریع قرمز شوند و آلارم دهند! :))این قدر بر این ربط دادن علمی -عملی-زیستی با زندگی عاشق هستم که هی متنتان را بخوانم و لذت ببرم^_^
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خیلی لطف دارید. کلا فرم نوشتاریِ مهدیه لطیفی و نیلوفرنیک بنیاد از فرم های مورد علاقه من هستند. همینطور قاطی و آشفته و البته هدفمند. ممنونم از اظهار علاقه شما به مطلبم.
آزاده شمشیری
آزاده شمشیری
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنونم r_roshnavand عزیز
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
جناب شمشیری دوباره همشیرتون کاربرناشناس اومدن رسیدگی کنیدددددددددددددددددددددددد
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
دلنیا خانوم من شرمنده ام! حرفِ حساب جواب نداره! فردا شب که همگی خونه مامان جمع هستیم حتما جدی برخورد میکنم!
خورشید
خورشید
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
کاملا متوجه شدم! بله دقیقا همین منظورم بوده! خیلی لطف دارید.
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
متفاوت و زیبا:)...موید باشین...
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
خواهش میکنم. لطف دارید. ممنون از حضور دلگرم کننده شما.
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
زيبا بود
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
مرسی...! عکس آواتارتون هم فوق العاده است! ممنون از حضورتون.
سعیدشادمانپور
سعیدشادمانپور
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
سلام.چقدر گشتم تا بالاخره اینجایافتمش! تلخ بود..اماقشنگگ.مو.فقباشی.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
سلام داش سعید! کلید "اسپِیس"ِ کیبوردت خرابه رفیق؟ گشتن لازم نبود! یه پیامک میدادی صاف آدرس میدادم! مرسی که وقت گذاشتی، دوستت دارم.
so_karimi
so_karimi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
عالی بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
خیلی لطف دارید. ممنون از حضورتون.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣