آدم‌های نامرتبط زندگی من

آدم‌های نامرتبط زندگی من

نویسنده : h_ghasemi

زندگی هر کسی سرشار از آدم‌هاست، آدم‌های متفاوت، غریبه‌ها و آشناها. آن‌ها که می‌توانی دست در گردن‌شان تا انتهای پیچ گریه را بی واهمه طی کنی و آن‌ها که برای همسایگی‌شان، شعاعی می‌کشی با هزار برج نگهبان حریم مرزها!

زندگی هرکسی سرشار از رویارویی‌های روزمره ست. درخت‌ها و هرزه علف‌ها، گیاهان یک ساله و چندساله، پایا و گذرا، خنثی و موثر، بعضی سایه گسترند و بعضی سایه پرور، به بعضی محتاجی و بعضی به تو محتاج!

رهگذرهایی هستند که می‌ایستند و محو تماشایت می‌شوند؛ عابرانی با خمیره‌ای از شعر. بعضی هم هستند که وقتی گذارت به کوچه و پنجره‌شان می‌افتد، مات و مبهوت زانو می‌زنی به ستایش‌شان؛ شاعرت می‌کنند بلادرنگ!

دسته‌ای برای سرگرمی، دسته‌ای برای رفع خستگی، دسته‌ای محض چیدن دامنی توت شیرین وسوسه انگیز، دسته‌ای برای پناه گرفتن، دسته‌ای برای تکیه دادن، دسته‌ای برای بالارفتن، دسته‌ای برای شمارش و توزین و تخمین برگ و بار و ریشه‌هایت (دسته حسابگر)، دسته‌ای پی ریشه یابی‌های تاریخی و هویت شناسی (احتمالا مجهز به ذره بین یا تلسکوپ)، دسته‌ای صرفا برای تنفس هوای توتستان، دسته‌ای برای تحسین و تماشا، دسته‌ای برای غبطه و حسادت، دسته‌ای برای دلسوزی (آب پاش و آفت کش فراموش‌شان نمی‌شود)، دسته‌ای برای تملک، دسته‌ای برای سنگ پرانی و پردادن پرنده‌هایت، دسته‌ای برای آشیان گزیدن، دسته‌ای به طمع شکستن (نجارصفتان تبر به دست دلهره آور) ... و تنها یک نفر برای نوازش برگ و گل و شاخه‌هایت، که اتفاقا همین یک نفر را کم و بیش بهتر از بقیه می‌شناسی، کم و بیش بهتر می‌شناسدت یا دست کم سعی در شناختنت دارد! (منصف باشی می‌فهمی! حتی اگر به قدر او عاشق نباشی)

این یک نفر اغلب خیلی عادی و فاقد شاخصه‌های بلند پروازانه ماست. یعنی اغلب آن‌قدر بی‌ادعاست که از شدت روشنایی، نمی‌توانیم ببینیمش! شاید هم می‌بینیم و باورمان نمی‌شود که روی صحبت خاص نگاهش -روی روشن نگاهش- با ماست نه با هیچ درخت دیگر!

راحت به دست باد می‌سپاریم غزل شکوفه‌های چشم‌هایش را و چشم می‌دوزیم به افقی ناپیدا که دوباره رهگذری از راه برسد. فراموش می‌کنیم او تنها کسی ست که جور دیگر دوست داشتن را بلد بوده و هست! جور دیگر دوست داشتن «ما» (اختصاصا) و نه هیچ کس دیگر. جور دیگر دوست داشتن ما را تنها به او آموخته‌اند از بین همه آدم‌ها. نمی‌فهمیم؛ اسرار ازل را نمی‌فهمیم. مهربانی‌هایش را نادیده رد می‌کنیم و معجزه‌ای را که در خواب‌ها به دنبالش بوده‌ایم، به همین سادگی از دست می‌دهیم. به همین سادگی...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢١
٢
٠
چه نگاه جامع و کاملی..هیچی از قلم نیفتاده، خودِ تکنیکِ نوشتاری هم که مثل همیشه "های لول". / فراموش می‌کنیم او تنها کسی ست که جور دیگر دوست داشتن را بلد بوده و هست..! چه "زهرخندِ گزنده ولی درمان گری" داره این چند جمله.. من این رو "شاه جمله این یادداشت" انتخاب میکنم با اجازه بانو قاسمی.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
ممنونم آقای شمشیری.شما لطف دارید... بله و خیلی مهمه که درست تشخیص بدیم و درست تصمیم بگیریم درمورد آدمهای فرارو و پشت سر...
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١١/٢١
١
٠
معمولا "مرده پرستی" توی همه ی ابعادِ زندگیِ بیشترِ ماها هستش. وقتی قدر چیزی رو می دونیم که دیگه از دستش دادیم!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢١
٢
٠
کاملا موافقم...وقتی ما چیزیو میفهمیم و درکش میکنم ک از دستش بدیم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
ممنونم جناب آقای علوی. کاملا حق با شماست اما مقصودنظر من واقعیتش اصلا درمورد دنیای مردگان نبود... شما اینطوری برداشت کردید؟!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢١
١
٠
ممنونم خانم عقیقی..متاسفانه یا غیرمتاسفانه مرگ همیشه پایان نیست...گاهی هم شروع یک رنج و عذاب تازه برای بازمانده های غافل هست...ولی متن من درمورد کیفیت روابط انسانی و تشخیص اوناس...واقعا به هرچیزی فکرکرده بودم در نگارشش جز مرگ...
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١١/٢٢
١
٠
«متن من درمورد کیفیت روابط انسانی و تشخیص اوناس» خود عنوان نوشته، کاملا به این نکته اشاره می کنه. منتها اون شخص آخر، بیشتر توجه من رو جلب کرد و راجع به اون نظر دادم. منظورمم مردن اشخاص نبود! به خاطر همون نوشتم «همه ی ابعاد». مثلا: رفاقت من با بهترین دوستم، به یه دلیل خاص، بهم می خوره (لزوما مشاجره هم نه. به قول شما، ممکنه در اثر بی توجهی من، بره و یه رفیق بهتر برای خودش پیدا کنه!) اینجا دوست من زنده اس، ولی «رفاقت بین ما» و اون «رابطه ای» که من درش به طرز خاصی مورد توجه بودم، «مرده». منظور من این بود.
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٢١
٠
٠
هیچ وقت نفهمیدم چرا از دست دادن خیلی راحت تر و آنی تر از به دست آوردن ِ ..
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
چون خراب کردن ساده تر از برپاکردنه...حوصله و رنج زیادی نمیخواد...و قدرشناسی هم همیشه آسون نیست...شایدم آدما کم حافظه میشن گاهی...ممنون پاییز عزیز.
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/٢١
٠
٠
:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
ممنون سعیده جان
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٢١
٠
٠
این به همین سادگی ها گاهی خیلی هم شرایط رو سخت میکنن :/ مرسی عزیز جان...مثل همیشه شیک نوشتــــــــــی (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
مشکل از نگاههای ساده انگارانه و بیتفاوتیها و کم اهمیتیها ست دنیادیده جان...ممنونم که سرزدی.
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٢١
٠
٠
اون یک نفر کیه؟!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
این یک نفر اغلب خیلی عادی و فاقد شاخصه‌های بلند پروازانه ماست. یعنی اغلب آن‌قدر بی‌ادعاست که از شدت روشنایی، نمی‌توانیم ببینیمش! شاید هم می‌بینیم و باورمان نمی‌شود که روی صحبت خاص نگاهش -روی روشن نگاهش- با ماست نه با هیچ کس دیگر.... یه جمله از پاءولو کوییلو دارم واس پاسخ به سوالت: عشق اغلب درجاهایی پل میزند که غیرممکن مینماید.//مهم اینه که اون یه نفرو وقتی خداگذاشت سرراهت ببینی و تشخیص بدی و به خواست خدااحترام بذاری و بهانه نیاری و باورکنی...وگرنه بعدها حق نداری حسرت بخوری و از خدا گلایه کنی چون خودت مقصری که حواستو جمع نکردی ...
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
آها! فکرم رفته بود رو عرفانیات! پس این یک نفر هر چیزی میتونه باشه... هر چیزی :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
البته برداشت تو هم خیلی نو و جالب بود برام.ممنون هاچ عزیز... اون مدلی هم میشه اما مدنظر من همون حوزه روابط اجتماعی بود که گاها به سمت خاص کشیده میشن اما مهمتر از اون فهم مقاصد آدمهاییه که بهمون نزدیک میشن...
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
هدی تو یه نویسنده ی بزرگ میشی!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
مگه نیستن؟ :/
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
بزرگتر میشن!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
ممنونم عزیزم. نظر لطفته. و تاابد من به این معتقدم که تا خواننده خوب و واقعی نباشه، نویسنده معنا نمیشه. ممنونم که هستی هاچ عزیز :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
ممنونم آقای شمشیری. حضور و باور شما مایه دلگرمی منه. :)
raha_sl
raha_sl
٩٣/١١/٢١
٠
٠
"راحت به دست باد می‌سپاریم غزل شکوفه‌های چشم‌هایش را و چشم می‌دوزیم به افقی ناپیدا که دوباره رهگذری از راه برسد." این پست فوق العاده منو یاد این جمله انداخت:(نمیدونم از کدوم بزرگواری بود) در طول عمرمون به هرکسی اعتماد کردیم ولی حاضر نشدیم یه بارم که شده به خدا اعتماد کنیم :(... چقد خوبه که انقد دلی مینویسین هدی جان .. واقعا محشره
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
به جان عشق که غم پرده بر شما ندرد/گر اعتماد به الطاف کارساز کنید...بله رهاجان.حق با شماست.ممنونم از حضور موثرت.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٢١
٠
٠
تو کار دنیا ادم میمونه والا...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
بله واقعا...ممنون از حضور شما
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣