خاکستر آینه / شعر
شعری سروده پدرم

خاکستر آینه / شعر

نویسنده : صالح یعقوبی زابل

اهرمن بشکست آخر پیکر آیینه را

نیزه‌ها بردند از کینه سر آیینه را

از عطش می‌سوخت شبنم روی دست آفتاب

شسته بارانی ز خون، خاکستر آیینه را

در غبارستان پژواک عبور تیرها

زخم می‌زد نیزه‌ایی بال و پر آیینه را

کاروان خسته می‌گرید میان شعله‌ها

برده گویا ساربان انگشتر آیینه را

خیمه زد طوفان آتش بر حریم عاشقی

تا ببیند آسمان، چشم‌تر آیینه را

دست شب خنجر کشیده بر گلوی آفتاب

سنگ زد تقدیر یکسر باور آیینه را

(حمید رضا یعقوبی/فصل تیغ)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
لذت بردم... دست مریزاد.
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
بسيار سپاسگزارم از لطفتون استاد شمشيري. متاسفانه دير فرستادم شعر رو آخه دوست داشتم روزاي آخر ماه صفر منتشر بشه...
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
لذت بردم از نوشته های پدرتون. ممنون...... دیگه کم کم باید خودتون شعرهاتونو بزارید:دی
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
ممنون بانو. شما هميشه لطف دارين به شعراي پدرم. گاهي مينويسم يه چيزايي اما فكر نميكنم هيچوقت اعتماد به نفس پيدا كنم كه بفرستم واسه جيم. حتي براي پدر هم نخوندم كه نظرش و مشكلات شعرام رو بهم بگه. كلا فكر ميكنم اصلا استعدادي در اين زمينه ندارم...
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
خوب یک بار برای پدرتون بخونید تا مشکلات شعرتونو رفع کنند بعد جیم منتشر کنید.از کجا معلوم شاید استعدادشو داشته باشین .
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
واسه پدر که نخوندم اما الان میفرستم!!!
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
خیلی ممنون.. واقعا زیباست..
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
شديدا متشكرم از لطفتون.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
خیلـــــــــــــی هم عالــــــــــــی(^_^) قلمشان مستدآم
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
ممنونم از شما...
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
دست مریزادبرپدربزرگوارتون امیدورام روزی برسدکه شعرهای شمارادراین سایت بببینیم به زودی........
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
خیلی ممنون از لطفتون. کامنتای شما همیشه پر انرژی هستش... منم امیدوارم، اما فکر نمیکنم اون روز برسه...
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
یلی زیبا و دلنشین بود
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
تشکر...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
سلام دوست عزیزم:کم پیدائید؟شعر بسیار زیبائی بود.درودبر پدر بزرگوارتان و برشما. زنده و شادمان باشید.
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام. ممنون استاد از لطفتون. یکم حجم کار زیاد شده... خیلی سپاسگزارم استاد حسنی. موفق باشید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام:سلامت و شادکام باشید.
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
سلام ..اقا صالح کم پیدایید :) . خیلی زیبا بود..
سمیرام
سمیرام
٩٣/١٠/٠٧
١
٠
شما دوست عزیز خودت کم پیدایی فکر میکنی همه کم پیدان خخخ
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام ممنون. دیگه فشار زندگی حسابی وقت آدم رو میگیره واسه همین خیلی کم فرصت نت پیش میاد. الان جیم خونم در منطقه ی هشدار هستش!!!!!!
سمیرام
سمیرام
٩٣/١٠/٠٧
١
١
قشنگ بود ، شعر قبلی هم قشنگ بود :)) نمیخواین خودتون شعر بزارین؟؟ حداقل شعرارو واسه پدرتون نمیخونین که خجالت زده بشین واسه ما بزارین ما از خودیم خخخ
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
ممنون از لطف همیشگیه شما....واسه پدر که نمیخونم اما... الان دیگه سرشار از اعتماد به نفس کاذب شدم و تا از بین نرفته حتما یکی از شعرامو واسه سایت میفرستم!!! فقط باید شخص شما قول بدین که نخندین بهش!!! خخخخخخخخخخخخخ.
PDrAM
PDrAM
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
سلام ودرود بر شما و پدرتان :)خیلی زیبا بود :)
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام.خیلی ممنون ... موفق باشید
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
احسنتم.خیلی خوبه آدم پدرش شاعر یا نویسنده باشه...خوشابحالتون...سسلامت باشن
s_sali
s_sali
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
متشکرم. خیلی لطف دارید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
این اشعار آیینی معر و گذرگاهشون واقعا "دل" هست. زیبا و پرشور بود. :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨