پرنده‌های غریب
شعری سروده پدرم

پرنده‌های غریب

نویسنده : صالح یعقوبی زابل

میان حنجره باد یک صدای غریب

دوباره می‌رسد از راه دور آشنای غریب

سپیده زد گل خورشید، خون به پیرهنش

به رنگ سینه سرخ پرنده‌های غریب

خمیده قامت دریا در آفتاب عطش

که زد جوانه به لب‌های با وفای غریب

گلو بریده چو رگ‌های ارغوانی صبح

چکید قطره قطره سحر پیش پای غریب

تپید سینه صحرا به لحظه‌ای که شکست

حسین تشنه و تنها به کربلای غریب

چگونه می‌شود آیینه را شکست و نگفت

دلم گرفته خدایا در این هوای غریب

بیا برای قناری کوچکی که پرید

چکاوکی بسراییم همنوای غریب

(حمید رضا یعقوبی/فصل تیغ)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
زیبا بود . اجرشون با امام حسین (ع)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
تشکر از لطفتون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
موفق باشید.
s_sali
s_sali
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
تشکر جناب شمشیری...
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
بیوتی فول!!! هوایی کردیمون.
s_sali
s_sali
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنون. التماس دعا
faride
faride
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
وای عالی بود...عالی ... چگونه می‌شود آیینه را شکست و نگفت دلم گرفته خدایا در این هوای غریب
s_sali
s_sali
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خوشحالم خوشتون آمده. موفق باشید
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
واقعاجای هیچ حرفی ندارههههههههههههههههههههه
s_sali
s_sali
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنون از لطفتون
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
جالب بود . مرسی
s_sali
s_sali
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
تشکر...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
خیلــــــــــــــی هم خوب (^_^) ذوقشان سرشار قلمشان مستدآم... دست شما هم مرسی.
s_sali
s_sali
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنون از لطف شما. موفق باشید
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
من تازه تازه دارم میام اشعار زیبای پدر شما رو بخونم (^_^) چه خوش قریحه ن. کتاب ندادن هنوز؟
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠