چگونه با فساد مبارزه کنیم؟ / طنز
یادداشت طنز

چگونه با فساد مبارزه کنیم؟ / طنز

نویسنده : وبگردی

سوال: چگونه با فساد مبارزه کنیم؟!

عبدالله (مفسد بزرگ اقتصادی): به نظر من مبارزه با فساد را باید از پایین شروع کنیم. مثلا چرا به محض این‌که آفتاب غروب می‌کند عده‌ای از رانندگان کرایه‌ها را به ناحق بالا می‌برند؟ چرا کسی با این‌ها برخورد نمی‌کند؟ مگر حقوق ما در ماه چقدر است؟ مسئولین و نهادهای نظارتی کجا هستند؟ درد را از هر طرف بنویسی درد است! من دیگه نمی‌تونم توی این کشور زندگی کنم، من رفتم اروپا!

عدالت‌ورز ساده زیست: من از شما می‌پرسم ... آیا جای طرح این مباحث در روزنامه‌هاست؟ آیا الان زمان مناسبی برای اینگونه بحث‌هاست؟ پس مناظره‌های قبل انتخابات را برای چه گذاشته‌اند؟

ب.ز (ملقب به بابک زنجانی): این سوراخ سنبه‌ها آقا! هرچی می‌کشیم از این سوراخ سنبه‌هاست. اینا رو ببندید جون عزیزتون. همه‌ش موش میاد توی سلول. (این کامنت جنبه شخصی داشته و ارتباطی به بحث ندارد.)

دوباره ب.ز: یادش بخیر یک زمانی ما برای خودم خط قرمزی بودیم، الان دیگه تو هم با ما شوخی می‌کنی. ای خدو تو این روزگار.

م.خ (مدیرعامل سابق): اینجا کانادااااست ... منطقه بریدل پث ... با بچه‌ها دور هم جمع شدیم ... سلین‌دیون داره شجریان می‌خونه ... آی لاو یو فساد اداری.

یک شهروند اهل زیمبابوه: این‌جا در زیمبابوه فساد به صورت سیستماتیک درآمده. یعنی من می‌دانم تو فاسدی، تو هم می‌دانی من فاسدم. من عزل می‌شوم و تو هم معدوم می‌شوی و در نهایت رابرت موگابه پیروز می‌شود.

کارمند یکی از ادارات در زیمبابوه: بله؟ بفرمایید. / نویسنده ستون: می‌خواستم نظرتون رو راجع به فساد اداری بپرسم./ کارمند اهل زیمبابوه به اطراف نگاه می‌کند و سپس دستش را از زیر میز به ما نزدیک می‌کند./ نویسنده ستون: خاک به سرم! چرا اینجوری می‌کنی؟ / کارمند: این پول چایی ما رو از همین جا بده بیاد./ نویسنده ستون: پول چایی برای چی دیگه؟/ کارمند(عصبانی): فکر می‌کنی صحبت از این چیزها برای ما آسونه؟ رابرت موگابه بشنوه ما رو بعنوان پنگوئن تقدیم به شیرهای دریایی می‌کنه./ نویسنده ستون: خب بیا ... این مقدار رو بگیر راضی باش./ کارمند اسکناس‌ها را می‌شمارد و توی جیب می‌گذارد، بعد از مکثی می‌گوید: یکی از عوامل فسادآفرین زیرمیزی است که از مسئولین تقاضا دارم به این امر اهتمام ویژه داشته باشند. / نویسنده ستون: زحمت کشیدی واقعا.

آیدین سیارسریع | روزنامه ایران

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
جالب بود!
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
واقعا تیکه آخرش عالی بود . بسی هم خوب. سپاس
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
باحال بود:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
:))))))))) داریم دیگه.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤