ما وارثان تلخی‌های تاریخیم....

ما وارثان تلخی‌های تاریخیم....

نویسنده : s_sepid

این روزها و این بودن‌های آزار دهنده خستگی سال‌های زندگی‌ام را چندین برابر می‌کند. قسم خورده بودم که دیگر هرگز گریه نکنم، اما امروز دوباره چشم‌هایم طاقت‌شان را از کف دادند.

چقدر این روزها غمگینم. چه می‌شد که زمین زیر و رو شود؟ بند بند نیکی از هم گسیخته شده و لگام روزگار به دست بدکاران زمین افتاده. ما وارثان تلخی‌های تاریخیم، ما فرزندان قابیل! گرفتار عشق‌های حرام شده‌ایم، گرفتار اشک‌های سوزناک حوای زمین...

ما دیگر به نیت زندگی کردن، ناف کودکان‌مان را نمی‌بریم، ما رها شده‌ایم، میان این خاک‌های بارور شده با جسد هابیل‌های‌مان...

باشد تا فردا بهار بیاید، شاید اشک‌های مادران این روزها، از این کودکان ارث برنده از قابیل، پیغمبری دوباره آفرید، شاید...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
زیبااااااااابوددددددددددددددد ممنوننننننننننننن
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
مختصر، موثر. لذت بردم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
شاید...
پربازدیدتریـــن ها
محکوم به فراموش شدنم

اینستاگرام لعنتی!

٩٦/٠٩/١٦
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
عذرخواهم اما...

نامه ای برای حسین(ع)

٩٦/٠٩/١٦
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
روزها می‌گذرند...

چرا زنده باشم؟

٩٦/٠٩/١٦
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
بالا رفتن از آن دل و جرات می‌خواست

دیوارها

٩٦/٠٩/٢٣
شعری سروده خودم

گرمای عشق

٩٦/٠٩/٢٣
خلق و خوی ترک ناشدنی

عطرهایی که الکل شدند

٩٦/٠٩/٢٣
تبلیغات