دلواپسی‌های قبل از به دنیا آمدن نهمین بچه‌ام!

دلواپسی‌های قبل از به دنیا آمدن نهمین بچه‌ام!

نویسنده : k_shamshiri

پاییز همین‌طوریش هم به خودی خود برایم غم انگیز و دیر گذر است، چه برسد به این‌که به هزار و یک دلیل خواسته باشم یک کار خاص و سنگین هم انجام بدهم. از ضبط فیلمم حرف می‌زنم. آخرین فیلم کوتاهم. این یادداشت را نه به حساب یک اتوبیوگرافیِ خودستایانه بگذارید و نه به حسابِ تبلیغات. دلم گرفته، واقعا حجم بالای کار روی شونه‌هایم سنگینی می‌کند. من هم مثل اغلب آدم‌های هم نسلِ خودم چند شغله‌ام. از بازاریابی موادغذایی گرفته تا مسافرکشی (آره مسافرکشی! مگه چشه؟!) و نوشتن داستان کوتاه و نقد و تحلیل فیلم برای مجلات و سایت‌ها و خبرگزاری‌ها. چطور بگویم می‌دانید چیست؟ دلم گرفته.

دلم گرفته از این‌که باید بعد از 16 سال فعالیت و مطالعه و جان کندن و فیلم دیدن و خواندن و هزینه کردن و سرزنش شنیدن و تحقیرشدن، حالا با این همه موی سپید روی سرم، خودم تنهایی، آره دقیقا تنهایی، بیفتم دنبال قرارداد بستن با تصویربردار و صدابردار و نورپرداز و آهنگساز و تست بازیگر و فلان و بهمان. نه این‌که دغدغه‌ام شأن و جایگاه و ازین دست افه‌ها باشد، نخیر! یا نه این‌که توی این شهر چهارتا حرفه‌ای پیدا نشود ها، نه! اتفاقا هستند، اما خب با از ما بهتران می‌پرند!

بنابراین جامعه هدفم فقط طیفِ دوستان و همکاران و علاقمندان و به اصطلاح سینه چاکانِ سینماییِ اطرافِ خودم است. توی این شهر که فقط برای یک ورک شاپِ دور همی خوبند و امضا گرفتن از فلانی و سلفی با ایکس و ایگرگ! بلا نسبت بقیه‌ای که اهلِ حساب کتاب و دو، دوتا چهارتایند و تکلیفِ خودشان را با دل و هدفشان روشن کردند؛ الباقی ول معطل‌اند!

به جون خودم حالم خوبه خوب است و در کمال صحت و سلامت عقل دارم می‌نویسم! دو ماه پیش به یک بنده خدای -مثلا-  با تجربه‌ای گفتم: فلانی؟ گفت: جانم؟! گفتم هستی بریم پیش تولید؟ پیچیده نیس‌ ها! دو تا خونه میخوام یکیش یه خوابه، یکیش دوخوابه. فعلا همینا رو ردیف کن تا بیام ببینم بعدش بگم چکارکنیم. هیچی دیگر... رفت! رفت که رفت! از قول و احساس مسئولیت و تعهدکاریِ بقیه اساتید هم که نگویم بهتر است! بماند که رزومه کاری‌شان را یک تریلی هم نمی‌تواند بکشد.

خلاصه این شد که یک تنه افتادم پیِ همه چیز! و این شد که الان و این وقت شب دیگر قاطی کردم! زدم به سیم آخر و آمدم این‌جا نشستم و گفتم یک درد دل حسابی بکنم با جیم جماعت که جمال‌شان را عشق است. دقیقا چهار روز و چند ساعت تا استارت کار زمان دارم، همه قراردادها بسته شده، همه سفارش‌ها انجام شدند، پیش پرداخت‌ها داده شده و همه چیز قطعی به نظر می‌رسد (البته به جز اصل عدم قطعیتِ هایزنبرگ! امیدوارم اسم این شازده رو درست نوشته باشم!) و امشب از آن شب‌هایی است که بعد از حدودا سه ماه، آرام می‌خوابم و اگر خدا بخواهد و این نی‌نی‌ام را هم سالم و بالغ به دنیا بیاورم، دیگر می‌روم سراغ قدم‌های بزرگتر!

و اما مخلص کلام؛ هر وقت فکر می‌کنم همه چیز روبه راه است، معمولا یک جای کار می‌لنگد! نمی‌دانم چرا ولی الان یک همچین حسی دارم و به همین دلیل این یادداشتِ سرگشاده را ارسال می‌کنم برای جیم جانِ عزیزم که فردا روز اگر یکهو یک چیزی پیش آمد و ... خلاصه اوضاع طوری پیش نرفت که دلخواهم بود، نگذارید به حساب سهل انگاریم! بدانید که خیلی سعی کردم این فرزندِ نهم‌ام را هم سالم به دنیا بیاورم اما لابد تقدیرش همان بوده و ...!

عزت زیاد...

(دوازده و هشت؛ نه دقیقه نیمه شب چهارشنبه یا به عبارتی، اولین دقایق پنجشنبه بیستم آذر سال 93 شمسی!)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
به قول پدرم فقط چند سال اول زندگی شر بالاییه الان اگه سعیتونو بکنید بعد راحت میتونید ثمرشو ببینید:-) خسته هم نباشید:-) اگه بازیگر خواستین روی ما هم حساب کنین خخخخخخ موفقیات
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٠
١
٠
ممنونم از لطف شما.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
نگران نباشید و همینطور خوب و پرانرژی بمونید. ما در کنارتون هستیم. غصه چرا؟ تنها نیستین که ... خدا هست ... درست سر بزنگاه!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
مرسی. خیلی مرسی!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
اگه بتونیددددددددد زندگیودرک کنیددددددددددددد بهترمیتونیدباش کناربیایدددددددددددددد زندگی یعنی حاللللللللللللل +گذشته وآیندههههههههه پس ازدستش ندیدددددددد چون گذشته وآینده باهمن ولی حال تنهااااااااااااا
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
(اوه! به این کاربر محترم نمیشه بگم مرسی! می کشن منو!) ممنونم خانوم. جدا کامنت های شما انرژی زا هستند با این کشش حروفففففففف!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
خواهشششششششششششششش نظرلطفتونهههههههههههه مرسیییییییییی نهههههههههههههه
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
واقعا;)وقتی کامنتاشونو میخونم احساس میکنم دارن داد میزنن:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
احساس میکنین؟!!! من که قشنگ صدای سوت و جیغ و کف و هورا میشنوم!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
خواهش نظرلطفتونه ولی کامنتامممممممم برخلاف خودمممممممممممن
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
همشو خوندم /خیلی زیبا نوشته بودید/خدا کنه موفق باشید (:
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
متشکرم از صمیم قلب.
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/٠٩/٢٠
١
٠
احساس متنتون کاملا قابل لمس و قابل درکه. آدم واقعا تحت تاثیر قرار میگیره.مطمئن باشین یه آدم پرتلاشی مثل شما چاره ی دیگه ای به جز موفق شدن نداره !!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
مرسی... ممنونم از لطف شما.
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
ان شاءالله موفق باشین:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
خیلی ممنونم. لطف دارید.
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
انشالله این یکی هم به خوبی و با موفقیت به پایان میرسه . بقول خودتون حداقل یه امشبُ با ارامش میخوابید :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢١
١
٠
امیدوارم! توکل ام به اون خدای بالای سرمه که از اون امدادهای غیبیش یهو رو کنه برام!
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
روزگارتون به شادی انشاالله . آرزوی موفقیت براتون دارم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
بینهایت سپاسگذارم.
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
امیدوارم روزهای سختتون خیلی زود بگذرن.. بعد از هر سختی آسایشی هست
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
مرسی... این سایت و حضور همه شما برام قوت قلبه و یک سوپاپِ تخلیه انرژی های منفیم. اینجا که میام واقعا حال و هوام عوض میشه.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
دردو غم را حق پی آن آفرید تا بدین ضد خوشدلی آید پدید (^_^) زندگی همینه دیگه...ان شالله شاهد اونروزی باشیم که اینجا فقط از موفقیت هاتون برامون بگین :)
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
واقعا خسته نباشید،کمکی از دست ما برمیاد در خدمت هستیم،کتک خوری ،چیزی میخواین خدمت برسم،خازج از شوخی واقعا هنر و هنرمند واقعی مظلوم واقع شده،یاد این بیت از فردوسی افتادم: هنر خوار شد،جادویی ارجمند//نهان راستی،آشکارا گزند
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
مرسی واقعا ممنونم از لطف شما. این کامنت رو الان در شرایطی دارم برای شما میذارم که (طبق تجربه) و بنابر همین پیش بینی ام در همین مطلب(!) حدودا یک هفته عقب افتاد!
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
جمله سنگین بود،نفهمیدم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣