زمستان، رمضان فصل هاست! فصل عشقبازی فرشته ها...

زمستان، رمضان فصل هاست! فصل عشقبازی فرشته ها...

نویسنده : h_ghasemi

عشق در زمستان اتفاق می افتد! این را نگفته بودم حتما. نمی‌دانم خبر داری یا نه اما خدا بهار و تابستان و پاییز را برای زمین خلق کرد و زمستان را برای خودش! برای آسمان! برای حکومتی سپید و مجلل و خیره کننده. برای خاطر سپیدای عشق... برای سوره توحید؛ نمایش یگانگی پاکی! برای وحدت نظر درخت و بام و خیابان و آسمان... برای خاطر فرشته‌ها... فرشته‌ها که زمستان‌ها عاشق می‌شوند؛ زیر بوته‌ای خمیده از برف که توت فرنگی‌هایش غلتیده در معصومیتی وحشیانه زبانه می‌کشد. پای دیوار قندیلستانی باشکوه یا لابلای سوزن‌های مرموز کاج های بلندقامت که روسری سپیدشان را تا نصفه نیمه شلال‌های مو جلو کشیده‌اند. حتی گاهی هم اگر پَرَت به پر سیمرغ اقبال بگیرد، شاید نیمه شبی از خواب پریدی و دیدی زیر بارش شب پره‌های نورانی چراغ و نرمای برف و قاصدک‌های آبی، دو فرشته شناور در هاله‌ای مرمری، آن سوی پنجره روی سیمای منجمد خیابان، نرم و ماهی‌گون می‌لغزند و دور می‌شوند.

دیوها اما خوابند (زمستان، رمضان فصلهاست! حالا اصلا بگذار پاییز را دلخوش کنند به القاب درباری! ...) دیوها خوابند و حتی اگر بیدار هم باشند، مادر طبیعت دستشان را رو می‌کند! جایی برای پنهان شدن نیست؛ نه سایه‌ای و نه انبوه گمراه کننده برگی. همان بهتر که زیر پتوی برف با خرس‌ها همذات پندار شوند.

ابرها که یکی یکی کت‌های برفی‌شان را بتکانند، تازه موعد آماده باش آدم برفی‌هاست. گنجشکها کنجکاوانه از شکاف دیوارها سرک می‌کشند و خواب از پلک رخوت بسته پنجره‌ها می‌پرد و آن وقت، عبور توده‌ای از فرشته‌های حریری حتمی ست! این را از خرده غبار درخشان به جا مانده روی برفها می‌توان فهمید. یک هلال آبی. یک هلال صورتی. یک هلال سبز. یک هلال زرد. همه در هم محلول... همه از هم اشباع؛ منشوری بی زاویه از یک طیف سفید بی نقص! و دنیا مسحور! لال یک اعجاز که در سکوت پرشکوه و فاخر زمستان، رویش ملکوتی عشق در ادغام سپیدترین پدیده سال را به نمایش گذاشته است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٢٦
١
٠
با تیتر مطلبتون یاد این حدیث افتادم: زمستان بهار مؤمنان است... بخاطر روزای کوتاهش برای روزه داری و شبای بلندش برای شب زنده داری:) و چقد برام جالب بود که فضای زیبای کارتونم معنوی و عارفانه بود... خیلی ممنونم.. مثه همیشه تاثیرگذار و بی نقص
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
ممنون رهای عزیز
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
سلام....خیلی خوب بود....
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
سپاس از شما
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٣/١٠/٢٦
٢
٠
تشبیه های زیبایی داشتی دوست خوبم :) زمستون واقعا فصل خاص و دوست داشتنی :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
سپاس از شما
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٦
١
١
بعضیها هم هستند که گاهی حرفهایی میزنن که بهش اعتقاد ندارن!! اما ما باورمون میشه چون به حرفاشون معتقد بودیم! مثلا بارها و با تاکید میگن که هرگز نمیذارن کسی آزارمون بده حتی خودشون!! اما ... اما خودشون ......//کاش دست کم بخاطر صداقت زلال کارهای نیکمون، حرمت قدرشناسی ببینیم نه تیزی غیرمنصفانه تهمت! نه گزندگی های غافلگیرانه ای که حقمون نبود ... نبود ...// اگر بخوام میتونم این جمله ها رو به متن ربطش بدم اما ترجیح میدم توی پست خودم بی نقاب عمل کنم ... این جملات اصلا به این متن مرتبط نبود و صرفا خودم با خودم درددل کردم در این کنج دنج که به من سپرده شده. همین.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
می فهمم... من هم خیلی از نقاب ها دلخورم طی سالیان گذشته ام... شما نگاه عمیق و قلب بزرگی دارید. لبخندهاتون پر طنین.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٢
٠
ومن آن زمستان پر برفم آرزوست.... مرسی از شما قشنگ نوشتــــــــــی (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
ممنون دنیادیده عزیز
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
بی نظیر بود من دیوونه ی فصل سپیدم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
سپاس از شما. این خاصیت تمام متولدین سپیدترین فصل ساله.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
مدت زیادی بود می خواستم بگم این رو؛ این نوشته خیلی زیبا بود؛ تشبیهات بی مانند بودند ولی هدفش چی بود؟ یعنی ما با چه مفهوم تازه ای آشنا شدیم. مثلا توی مطلب «ریشه ها» ما از یک مفهوم به ظاهر بی اهمیت یک فلسفه جدید رو درک کردیم ولی از این تشبیهات زیبا بهره ما چی هست؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
سلام. ابتدا تشکر می کنم از حضور خوب و مطمئنا موثر شما و سپس باید به عرض برسونم که بله! در مورد مطلب "ریشه ها" حق با شماست. من در اون پست سعی داشتم خواننده رو با دریافت های جدید خودم از یه آیتم ساده همراه کنم و به فکر فروببرم اما خودتون شاهد هستین که تمام مطالب من یک سمت و سوی خاص رو دنبال نمی کنن (حس میکنم اگه بخوام فقط روی یه ریل حرکت کنم دیگه مطالبم گیرایی غافلگیرانه خودشون رو از دست میدن برای همین سعی می کنم یکنواختی ها رو بهم بزنم توی مطالبم! حالا چه در اولویت بندیها و چه در نوشتار) بخشی از مطالبم که در این سایت قرار دادم (البته با لطف و همکاری شما) مربوط به حالات روحی من هستن مثلا در یک برهه خاص زمانی، بخش دیگه بازخورد تفکرات و سوالات ذهنی من هستن، بخشی هم از کتابی که در دست اقدام دارم، برگرفته شدن و اتفاقا این متن از همون کتاب هستش و به همین دلیل شاید کمی گنگ به نظر بیاد (که من سعی کردم رفعش کنم) اما خواستم مثل اون پست "موضوع انشا: پاییز" یه پنجره جدید از زمستان رو برای مخاطبم باز کنم. میخواستم بگم که زمستان فصل رخوت و کسالت و خمودگی نیست! خیلیا رو دیدم که از برف و سرما گریزان هستن و خوششون نمیاد و من برای اون دسته خواستم یه زاویه دید جدید معرفی کنم. شاید به نوعی خواستم بشم وکیل مدافع زمستان! فصلی که برخلاف اون ظاهر سرد و خشن و گزنده میتونه شکوه و لطافت وافری رو از خیال و واقعیت به ما نشون بده. خواستم بگم همه چی دلیل داره و حتی دلیل های عرفانی! و ما نباید با چشم ظاهر همه چی رو مورد قضاوت قرار بدیم (حتی آدما رو! آدمایی که به زمستان شبیهند اما یک دنیا مهر و صفا زیر لایه های سرد ظاهریشون نهفته س و خیلی باید حواسمون به شیشه دلشون باشه! که این شیشه نشکن نیست! خیلی شکننده ست... مثل قندیل های زمستانی) خواستم بگم فصل ها هرکدوم یه زیبایی خاص دارن و البته از نگاه من زیبایی معصومانه زمستان شبیه معصومیت فرشته هاست و نماد رنگش (رنگ سپید) داره عشق الهی رو فریاد میزنه. برای همینم نوشتم پاییز رو بذار ملقب کنن به القاب درباری (منظورم به اون جمله معروف بود که به پاییز میگن پادشاه فصل ها) اما زمستان بی ادعاست و متهم به سرما و خشونت و گزندگی! و من خواستم بگم زمستان مثل ماه رمضان که الوهیت و عرفان خاص خودش بین تمام دوازده ماه قمری رو داره، ملکوتی و پاک و بی نقصه./// باز هم ممنون از حضور و پرسش خوب شما.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خوب با عنایت به توضیحاتی که دادید نباید یک نوشته این همه توضیح بخواد. سعیتون رو بکنید که این سؤال ها توی خود متن برای مخاطب جواب داده بشه؛ ینی من نوعی بتونم وقتی می خونم مقصود شما رو درک کنم// ممنون از شما به خاطر پاسخ جامع و کاملتون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
در کلیت مطلب با شما موافقم آقای نادری. اما من سعی میکنم مخاطبم رو طوری باربیارم که بدونه هیچوقت توی عادی ترین نوشته های من هم دنبال سادگی معانی و به اصطلاح تحت اللفظی بودن نباید باشه. دوست دارم مخاطبم رو با یه جمله به هزار سیاره بفرستم و کاری کنم که از یه جمله ساده به زوایای متعدد ذهنی خودش (و نه حتی من) برسه. دلم میخواد مخاطبم ساده نگذره از چیزی و فکر کنه و فکر ... هرچند به خوبی میدونم که در سایت جیم ما با طیف متنوعی از مخاطبین روبرو هستیم و باید به سطح و سطوح مخاطبینمون هم توجه کنیم. متوجه فرمایش شما هستم. بازهم سپاس از شما.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
یک چیز دیگه هم می خواستم بگم بحث جملات بود. تقریبا الان همه اساتید ارتباطات جملات کوتاه و موجز رو جزو قوت متن می دونن؛ پیشنهادم اینه که جملات رو اگر صلاح می دونید کوتاه تر کنید.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
بله جناب آقای نادری حق با شماست. چشم. سعیمو می کنم اما من هم گاها بالاجبار وقتی میبینم که جملات کوتاه نمیتونن اون خط فکری خواننده مو ممتد کنن از جمله های بلند به هم پیوسته استفاده میکنم و البته گاهی هم جملات کوتاهی که با سه نقطه به هم مرتبطن و دلیل اون سه نقطه ها عدم استفاده از نقطه س! نقطه خط پایان هر جمله س اما سه نقطه ها پل های خوب کوتاه برای رسوندن و اتصال مفاهیم، پیش از پرواز ذهن مخاطب به جمله قبلی هستن. با جمله های بلند میشه ذهن مخاطب رو با امواج قلم که گاهی هم سونامی میشن همراه کرد و از سرخوردن ذهنش قبل تفهیم کامل جمله جلوگیری کرد. البته این نظر شخصی من هست که گاهی دلم میخواد مخاطبم رو به اعماق نوشته بفرستم که بره واسه خودش غواصی کنه و بعد که از زیرآب میااد بیرون ببینه که تونسته زیباییهای اعماق دریا رو هم ببینه یا دوباره باید بره و بخونه و غواصی کنه. بازهم سپاس از شما
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
* پیش از پرواز ذهن مخاطب به جمله بعدی
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
هدی جونننننننننن ممنون فوق العادهههههههههه بودددددددددددمن عاشق زمستونمممممممممم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
سپاس دلنیای عزیز. من هم همینطور. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
یادداشتی تامل برانگیز بود و چند لایه. از صاحب اندیشه ای چون شما، چنین توقعی هم میره. لذت بردم و ترجیح میدم به جای تمجید و توصیفهای بیشتر و بیشتر؛ برگردم دوباره بخونمش... دوباره و دوباره و دوباره... .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
متشکرم.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خیلی زیبا و لذت بخش. کلمه به کلمه مثل یک عروس توی جایگاه خودش نشسته بود.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
تعبیر شما هم زیبا بود ... مثل عروس توی جایگاه خودش... سپاس.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود ، ممنون هدی جان .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
من هم از شما ممنونم سحر عزیز. :)
z.mohammadi
z.mohammadi
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
واقعا زیبا بود.قلمت روان دوست خوبم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨