برف در حدی که ذوق مرگ نشوید!

برف در حدی که ذوق مرگ نشوید!

نویسنده : j_hoseinpoor

داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر خدا ما را دوست دارد. خدا هم می‌داند که ما از نظر مالی خیلی خرابیم. برای همین برف سنگین نمی‌بارد. خدا می‌داند که اگر یکی از این برف‌های سنگین در شهر ما ببارد، کارگرانی که با روزی 22 هزار تومان کارگری می‌خواهند خرج 5 سر عائله را بدهند، چند روز تعطیل می‌شوند «بابا نان نداد!»، «بابا نان ندارد که بدهد!»

خدا می‌گوید برای شما بی‌پول‌ها برف در حدی که ذوق مرگ نشوید و یا از گرسنگی نمی‌رید کافی است.

خدا مارا خیلی دوست دارد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
زیبابودددددددددددددد
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
:)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
ساده و عمیق. مرسی... .
سارا
سارا
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
خیلی زیبا بود از خوندنش لذت بردم
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
ما که بهمن سال قبل داشتیم در برف زنده به گور میشدیم باور کنید پولدار نبودیم . شایدم خدا دوستمان نداشت :))))از تصور و یاداوری سال قبل وحشتم میگیره که تنها یک ماه و اندی مونده به تاریخ 12 بهمن .... خدایا رحم کن . امسال شهر مارو بی خیال شو لطفا :دی
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
جدای از درد دلهای من نوشته ی شما ، متن زیبایی بود ....
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
اوهوم...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات