روزهای بی او ...

روزهای بی او ...

نویسنده : so_karimi

سنگ به سمتی پرت شد. به این می‌ماند که تمام دنیا برایش به اندازه‌ای تاریک شده که تنها همین یک تکه سنگ در تاریکی مطلق برایش می‌درخشد. دوباره پرتابش کرد. هر بار دورتر. دستان گره کرده‌اش را درون جیب‌هاش فشرد. زاویه فکش برجسته‌تر شد و دندان‌هایش فشرده‌تر. اگر در آن تاریکی می‌شد چهره‌اش را کنکاش کرد، بی‌شک عروق برجسته پیشانی‌اش نیز خودنمایی می‌کرد. دانه‌های باران بی واهمه بر روی شانه‌هایش فرود می‌آیند و جز آن کسی و چیزی جرات نزدیک شدن به تنهاییش را نداشت. هر قدم که بر می‌دارد آرزوهایش را زیر گام‌هایش له می‌کند. با خود می‌گوید کجای دنیا خراب می‌شد اگر «او» بود؟!

دوباره به روزهای با «او» بودن پرت می‌شود. صدای خنده‌های‌شان، دویدن‌های کنار ساحل، فرار «او» از سر شیطنت و دلبری ...می‌ترسد و گام‌هایش را تندتر می‌کند .«او» را می‌گیرد و به سینه‌اش می‌چسباند. در گوشش آرام می‌گوید دیگر هیچ وقت، هیچ وقت از من دور نشو. خواهش می‌کنم ... «او» با چشمانی که از شیطنت لبریز است، به چشمانش خیره می‌شود. با یک حرکت سریع باز فرار می‌کند ...

هر بار که به آن روزها برمی‌گردد، به خود که می‌آید گرمای رد اشک را بر گونه‌هایش حس می‌کند و دقایقی به همین منوال می‌گذرد ... سنگ به سمتی پرت می‌شود ! 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٤
٣
٠
واقعازیبابوددددددددددددددددددد ممنوننننننننن
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
ممنون از لطف شما :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
سلام ... روزهاي گرم زندگي تكرار مي‌شوند
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
سلام . بله همینطوره ! انشالله که کسی دچار روزهای سرد نشه ..
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
زیبا بود
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
ممنون
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
خیلییییییییی قشنگ بود
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
:) ممنون از لطفتون دوست عزیز
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٢٥
١
٠
خیلی خوب نوشته بودید :)
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
ممنون ...
دزیره
دزیره
٩٣/٠٩/٢٥
١
٠
چقدر بدل نشست.برای حست احترام قائلم عزیزم
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
ممنون دزیره ی عزیزم . شما همیشه به من لطف داشتی .
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٥
١
٠
بسیار زیبا و غمگین. انشالله روزهای همه گرم و درخشان باشه. ممنونم
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
آمین . ممنون از نظرتون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٥
١
٠
فضاسازیِ کاملی بود... لذت بردم.
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
ممنون .
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٢٥
١
٠
دریا لعنتی انقدر حس نوستالوژی برانگیزه که ... :(
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٥
١
٠
چه میشه کرد .... دریاست دیگه ! فکر کن با روزهای بارونی هم یکجا جمع بشه :)
noonooyemamal
noonooyemamal
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
روزهای بی او..مثل این روزهام که بی هیچ آرامشی میگذره...او برای من تا ابد آرامش خواهد موند.. تبریک میگم مهربونم....
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
مرسی عزیزم
اناهيتا
اناهيتا
٩٣/٠٩/٢٥
١
٠
خيلي خوب و پر از حس بود موفق باشي
d_tehrani
d_tehrani
٩٣/٠٩/٢٥
٢
٠
خیلی زیبا بود البته من تازه واردم هنوز زیاد سر رشته ندارم ولی نوع نوشته حالت روحی شخص بیان میکنه
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٦
١
٠
منم تازه واردم . خوش اومدین
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٥
١
٠
هیــــــــــــــــــع روزگار.... تابوده همین بوده (^_^) مرسی از شما زیبا بود.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٥
١
٠
سخت و جذاب نوشتید. سنگ به کجا پرتاب شد؟ ما که نفهمیدیم!
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
به ناکجا اباد ... به همانجا که فکر پرتاب می شود .
so_karimi
so_karimi
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
مرسی از لطفتون .
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٢٦
١
٠
واقعا کجای دنیا خراب میشد اگر او بود؟؟//ممنون از مطلب زیباتون،لذت بردیم
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/٠٩/٢٨
١
٠
خیلی زیبا بود عزیزم ، آفرین به قلمت ... امیدوارم نوشته های بیشتری ازت بخونیم ، بخصوص که خیلی خوب بلدی حس ِ نوشته ها رو منتقل کنی :*
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات