ما همه خندیدیم / شعر
شعری سروده خودم

ما همه خندیدیم / شعر

نویسنده : ali_derugar

شعر «تو به من خندیدی» از حمید مصدق بود که بعدها فروغ فرخزاد جواب او را با شعر «من به تو خنديدم» مي‌دهد.

از آن‌جا كه اين بين باغبان پير بي‌دفاع مي‌ماند، بنده حقير شعر (ما به هم خنديديم) را از افكارم استخراج كردم كه همانطور كه مشخص است با واژه «ما همه مي‌خنديم» قضيه ختم بخير مي‌شود،

اميدوارم دل‌هاتان هميشه خندان باشد .

تو به من خندیدی

و نمی‌دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه 

سیب را دزدیدم

باغبان من را دید

درپی ام تند دوید 

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

و تو رفتی و هنوز

خش خش گام تو تکرار کنان

میدهد آزارم 

و من انديشه كنان

غرق این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما

سیب نداشت 

(شعر از مصدق)

========== 

من به تو خندیدم

چون كه می‌دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدی

پدرم در پي تو تند دويد

تو نمي‌دانستی

باغبان پی تو/

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده خود

پاسخ عشق تو را 

خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك

لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت برو

چون نمي‌خواست بخاطر بسپارد

گريه تلخ تو را

بعد رفتن هر روز

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي‌دهد آزارم

و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چه مي‌شد اگر باغچه كوچك ما

سيب نداشت

 (شعر از فرخزاد)

============

ما به هم خندیدیم

و نمی‌دانستیم

دزدی از باغچه همسایه

چه عواقب دارد

باغبانی که پی عاشق بیچاره کمین بود و دوید

لحظه‌ای را که رسید

سیب را دختر او  دست به دهان بود که دید

غضب آلود ز خود شد که چرا؟!

بهر سیبی پی دلدار کمین بود و دوید

سیب دندان زده از دست پری خورد زمین

عاشق و عشق جدا گشتن از این جرم کمین

هر دو رفتند آن روز

خش خش گام، همان لحظه ز افکار پدر

می‌دهد آزارش

او در این پندار است

که چرا باغچه کوچک او؟

سیب را لایق دلدار نداشت ؟

و چنین بود که او

باغ را هدیه به دلدار نمود

چون مبادا روزی

باز هم دلبر و دلدار دگر

بهر دزدیدن سیب

در چنین لحظه گرفتار شوند

ما همه خندیدیم

و ز رفتار پدر

همه حیران گشتیم

وصف این دلبر و دلدار چنین شد پایان

وصل هم گشتن و در باغچه آمد باران

(سراینده شعر علی دروگر)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
بسیارزیباممنونننننننننننننن
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
واقعا لـذت بردم از هر3تاشعر...ایده خیلی قشنگی بود....« قلمتون پاینده!»
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
عالی بود این یکی از شعرای مورد علاقه ی منه وشما هم عالی سروده بودین:)ولی من یک شعر دیگه دارم از زبان سیبه! نمی دونم شاعرش کیه ولی اگه اونو نخوندین بگین که براتون بزارم!
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٣
٥
٠
با اجازتون من میزارمش ...اسم شاعرشم جواد نوروزی ..خیلی خیلی زیبا گفته ...^_^ (ادمین محترمه لطفا تاییدش کن )
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٣
١٠
٠
دخترک خندید و پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد ! غضب آلود به او غیظی کرد ! این وسط من بودم، سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم، بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام ! هر دو را بغض ربود... دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " سالهاست که پوسیده ام آرام آرام ! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز ! جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم، همه اندیشه کنان غرق در این پندارند این جدایی به خدا، رابطه با سیب نداشت
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/٢٤
٢
٠
:)ممنون دوسم
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
خواهش میکنم...من خودم این شعر خیلی دوست دارم
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
بسیار عالی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
خیلی زیبا نوشتید ..اصلا عالیییییییییییی بود
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
سیب شاهکار حمیدمصدق عزیز و فقیده،ممنون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
چه زیبا...! لذت بردم.
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
فوق العاده بود هر چهار تا شعر
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
سپساس از هر دو عزیز که هر چهار شعر رو گذاشتند. متشکرم
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
آی حال میده نفر چهارم بیاد وسط ادامش بدهخ آی حال میده
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٤
٣
٠
(اینو که میزارم از زبان باغبان ..شاعرشم مسعود قلی مرادی....... خیلی ها این شعر ادامه دادن خواستید از بان باغ هم براتون بزارم ) او به تو خندید و تو نمیدانستی این که او می داند تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی از پی ات تند دویدم سیب را دست دخترکم من دیدم غضبآلود من نگاهت کردم بر دلت بغض دوید بغض چشمت را دید دل دستش لرزید سیب دندان زده از دست دل افتاد به خاک و در آن دم فهمیدم آنچه تو دزدیدی سیب نبود دل دردانه ی من بود که افتاد به خاک ناگهان رفت و هنوز سالهاست که در چشم من آرام آرام هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان می دهد آزارم چهره ی زرد و حزین دختر من هر دم می دهد دشنامم کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که خدای عالم ازچه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟
ابراهیمی
ابراهیمی
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
افرین بر همه،واقعا از شعر مصدق باید لذت برد که این همه به وجد جواب افتادن افتادند،شعر نوروزی و همچنین دروگر هم بسیار عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦