مهندسِ بابا، دکترِ مامان...
چگونه عروسکی در دست والدین‌مان نباشیم؟!

مهندسِ بابا، دکترِ مامان...

نویسنده : سحر نیکو عقیده

«دکترِ مامان»، «مهندسِ بابا»، این‌ها واژه‌های خطرناکی هستند که گاه و بی‌گاه از دهان مبارک والدین بیرون می‌جهند و ما هم احتمالا بعد از شنیدن این واژگان، خود را عروسکی در دستِ والدین متصور می‌شویم. پدر و مادری که می‌خواهند به وسیله ما به اهدافشان برسند. ترکاندن چشم فک و فایل از شدت حسودی! رسیدنِ ما به آرزوی‌های نصفه نیمه‌ای که خودشان نرسیدند و... حالا هرچقدر هم که بگوییم که در شغل و رشته دیگری استعداد داریم، فایده ندارد که ندارد! و چه درس‌هایی که نصفه نیمه شدند، چه دکترهایی که در مطب‌شان مگس پراندند و چه استعدادهایی که از بیخ و بن، کور شدند!

 

|| کاش به گذشته بر می‌گشتم

فاطمه دانشجوی ترم یکِ جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری دانشگاه فردوسی است. کلاس‌ها را می‌پیچاند و یکی در میان غیبت می‌خورد. هر بار هم که در جمع، بحث به این جملات کشیده می‌شود که ما ترم یک بودیم غیبت نمی‌خوردیم، کلی ذوق و شوق داشتیم و چرا ترم یک کلاس می‌پیچانی؟ با بی‌میلی پاسخ می‌دهد که علاقه‌ای به رشته‌اش ندارد و می‌خواهد تغییر رشته بدهد.

تصمیم می‌گیرم که با او گفت‌وگویی داشته باشم. «من از همان ابتدا به رشته‌های هنری و یا کارهای تلویزیونی علاقه داشتم. مثلا به یاد دارم که رادیو جوان یک مسابقه داشت به نام جوانه، هرسال برگزار می‌شد و من هم با شوق و ذوق شرکت می‌کردم. در کل در این زمینه‌ها خیلی فعالیت داشتم، اما پدر و مادر من اصرار داشتند که باید رشته ریاضی را انتخاب کنم و بعد برای انتخاب رشته دانشگاهی، کنکور هنر شرکت کنم.»

در جواب سوال من که پرسیدم چرا از همان ابتدا در هنرستان مشغول به تحصیل نشدی، از ناراضی بودن پدر و مادرش از محیط ناسالم هنرستان گفت. این‌که دوست داشتند مهندس کامپیوتر بشود و اصرار داشتند که در این رشته موفق خواهد شد. اما خودش هیچ علاقه‌ای به رشته ریاضی نداشته است. با کلی اصرار و زحمت راضی شدند که سال سوم حداقل از ریاضی به انسانی تغییر رشته بدهد. این‌گونه بود که در کنکور انسانی شرکت کرده و از آن جایی که دیپلم انسانی داشته و هیچ چیز از درس‌های کنکور هنر نمی‌دانسته ترجیح داده است کنکور هنر شرکت نکند.

می‌گویم اگر به عقب برمی‌گشتی حتما رشته هنر را انتخاب می‌کردی و پدر و مادرت را متقاعد می‌کردی؟ بدون مکث می‌گوید: «صد درصد. درست است که هنرستان محیط خوبی ندارد اما من اعتقاداتم شکل گرفته بود و به خودم مطمئن بودم و متزلزل نمی‌شدم. عمرم را هم بیهوده برای رشته‌ای که به آن علاقه نداشتم تلف نمی‌کردم.»

 

|| انتخاب‌های مهم، متناسب با استعداد و علاقه

 دکتر حسین حسینی، کارشناس ارشد روانشناسی و مشاوره از انتخاب‌های مهم هر انسانی در زندگی می‌گوید و سخن را این‌گونه آغاز می‌کند: هر انسانی از بدو تولد تا مرگ سه انتخاب خیلی مهم در زندگی دارد. رشته، شغل، همسرگزینی. اگر رشته‌ای متناسب با استعداد و علاقه‌اش انتخاب کند، به تبع متناسب با رشته، شغل مناسبی پیدا می‌کند و اینگونه انتخاب‌های بعدیِ خوبی هم دارد. یکی از وظایف پدر و مادر هم این است که استعداد فرزندشان را در همان سنینِ شش، هفت سالگی تشخیص بدهند. او را به کلاس‌های مختلفِ هنری، ورزشی و... بفرستند تا استعدادش شکوفا شود.

+ منشا تاکید برخی پدر و مادرها بر روی یک رشته یا شغل خاص، بدون در نظر گرفتن استعداد و علاقه فرزند چیست؟

- بعضی از والدین دوست دارند فرزندشان به موقعیت‌ها و موفقیت‌هایی دست پیدا کند که خودشان به آن‌ها نرسیدند. خیلی وقت‌ها هم بحث چشم و هم چشمی مطرح است. متاسفانه چیزی که اخیرا به آن توجه می‌کنند دیدگاه صرفا مادی و به اصلاح پول درآوردن از یک رشته و شغل و یا وجه اجتماعی خوبِ آن است. این شاید برخواسته از جامعه ما باشد. در خارج از کشور کسی که یک مکانیک خوب، سرآشپز خوب و ... باشد از نظر مالی به خوبی ساپورت می‌شود، تحصیلات آکادمیک می‌بیند و وجه اجتماعی خوبی دارد. ولی در کشور ما متاسفانه اینطور نیست. همه که نباید دکتر و مهندس بشوند! 

+ کسی که استعداد خودش را شناخته است، چگونه باید پدر و مادرش را متقاعد کند؟

- اول از همه باید این را در نظر گرفت که خیلی از بچه‌ها کورکورانه و بدون شناخت، رشته و شغلی را انتخاب می‌کنند. در این‌جا پدر و مادر وظیفه شناساندن آن را دارند و این دخالت به جا و درست است. اما کسی که خط مشی خود را از قبل مشخص کرده باشد و استعداد و علاقه‌اش آشکار باشد، باید در راستای آن تلاش کند. خیلی از پدر و مادرها زمانی که تلاش و کوشش فرزندشان را ببینند خود به خود متقاعد می‌شوند. در غیر این صورت روانشناسان و وران کاوان گزینه‌های خوبی هستند. حرف حق و منطقی را اکثر آدم‌ها می‌پذیرند. آدم‌هایی که خواب باشند به راحتی بیدار می‌شوند ولی آدم‌هایی که خود را به خواب زده باشند را به سختی می‌توان بیدار کرد. تنها راه شکستن این تحمیل‌ها، تلاش مضاعف برای رسیدن به هدف نهایی است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رفیعه
رفیعه
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
ولی همین مشاورا میان جلسه میذارن ک شما نباید ب رشته پایین قناعت کنی،اگه میخای جای من بیای حتمن باید هدفت دکتری باشه و....اکثرا ام ب شغلای دیگه توهین میکنن!!
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
بله، متاسفانه خیلی از مشاورهای تحصیلی به خصوص زمان کنکور و انتخاب رشته صرفا برای اینکه یک پولی به جیب بزنن بدون در نظر گرفتن علاقه و استعداد طرف، مشاوره میدن اما مشاور خوب هم پیدا میشه:)
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
شما که اصصصلا ترم یک غیبت نمیکردی:| اصصلا:|
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خداییش ترم یک جاگیر بودم و کلاس نمی پیچوندم:| از ترم دو به بعد تازه مهارتم زیاد شد خخخخ :دی
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
*جوگیر
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
کلاس نمی پیچوندی به جاش همه ش خواب بودی:| ترم دو و سه مهارتات بیشتر شد اونایی که بودی رو هم خواب بودی:| یعنی اصولا سحر یا کلاس میپیچونه یا سرکلاس میخوابه :| :|
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
یجوری میگی انگار خودت تا به حال سرکلاس نخوابیدی :| من حداقل با گوشیم بازی می کنم. تو میخوابی :|
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
انگشتر شماره خوابیدن هام حداقل:|
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
؟؟!!!!! در این دوسوی من نیگا کن فاطمه:|
f_tasnim
f_tasnim
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
انگشت شمار* / O.o
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٥
١
٠
بطور کلی فضای"تئوری" آموزشی ما حتی ذره ای با فضای واقعی و کاربردیِ جامعه تطبیق نداره.(چقدر قلمبه سلمبه شد!) از دانشگاه یک غول بی شاخ و دمی ساخته شده که به محض عبور از ترم دو و سه همه متوجه پوشالی بودنش میشن و تئوریِ "باری به هر جهت" شروع به رشد میکنه... .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
دقیقا :/
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
دقییییقا، به نکته خیلی خوبی اشاره کردین!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
قلم شیوایی دارید خانم نیکوعقیده... و نامِ خانوادگیِ با مسمایی.
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خیلی خیلی متشکرم. لطف دارید:)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خدا رو شکر من که خانوادم به هیچ وجه روی نظرات من برای انتخاب رشته چه تو دبیرستان چه تو دانشگاه تاثیر نذاشتن و همینم باعث آرامش روانی من شد:)) ممنون از گزارش خوبت:))
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خیلی هم عالی. خداروشکر :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
این خانواده رو باید پرستید... .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
حالا مهندس ودکتر رو تو چی ببینن خوبه....همین مادر من تازگی بهم گفت از آخرم مهندس نشدی؟؟ چقدر دیگه باید درس بخونی تا مهندس بشی؟؟؟ وقتی بهش گفتم مادرم من الانم مثلا خیر سرم مهندسم؟!! گفت : E نمیاد بهت که؟! توکه هنوزم ویندوز لپتابتو میدی بیرون برات عوض کنن؟!!! مهندس از نگاه مادر من = با کسی که گواهینامه داشته باشه، کامپیوتر فول باشه، حداقل ده نفر مهندس صداش کنن، حتما کیف سامسونت داشته باشه.... بقیشم نگم سنگین ترم :( من برم باغ خودمو بیل بزنم :/
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
آخیییییییی! نه بابا حتما شوخی میکنن و سربه سرتون میذارن. مادرها همیشه شاهکارهای خلقت اند.
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
به قول آقای شمشیری مادرتون شوخی می کنن:)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
نه دیگه بهم نمیادمهندس باشم (-_-)
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
من که این حسودرک نمیکنم چون برام اتفاق نیافتاده ولی دیدم تودوستانم که راضی نبودن چه سختی ها که کشیدن فقط یک موضوع تومتنتون زیادجالب نبوداونم بحث محیط هنرستانها بودددددددددهنرستان یک مکان اموزشیییییییییییی و...
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
پس قدر خانوادتون رو خیلی بدانید:) متاسفانه محیط هنرستان ها زیاد جالب نیست، حالا دلیلش رو نمیدونم...
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
ممنون حتماسعی خودمومیکنم .من دوستانی دارم که توهنرستان درس خوندن ولی هرگز این موضوع روازشون نشنیده بودممممممم
admincheh
admincheh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
من بابا دوست حسابداری بخونم !مامانم دوست داشتن معلم شم! با وضع موجود مدیونید فکر کنید به لطایف الحیل دخترانه رشته ی خود را برکرسی نشاندیم^____^
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
احسنت بر تو! من بهت مفتخرم :)))
amin20
amin20
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خدارو شکر الان من تو همون رشته ای هستم که دوست دارم
maede
maede
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
خداروشکر من از طرف هیچکدوم از افراد خانواده تحت فشار نبودم و هیچ وقت نظری بهم تحمیل نشد،راهنماییم کردن اما به انتخابم احترام گذاشتن.به نظرم کسایی که این مشکلو دارن اگه انتخابشون واقعن درسته و فقط مورد علاقه والدین و خانواده نیست هرطور شده نباید کوتاه بیان،باید علاقه اتو دنبال کنی.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩