من نمی‌گم؛ تو بفهم...

من نمی‌گم؛ تو بفهم...

نویسنده : رویا خانوم

سلام ،

یعنی دلم برایت تنگ شده بود.

سلام،

یعنی من هم همین‌طور.

امروز هوا خیلی سرد شده،

یعنی دیروز نبودی. 

شاید بارون بیاد،

یعنی امروز هستم، نگاهم کن

شعری رو که خواستی پیدا کردم ،

یعنی دیروز همه‌اش به فکر تو بودم

می‌خوام بذارمش تو قاب که هر روز بخونمش،

که هر روز به یاد تو باشم .

وسط‌های شعر گریه‌ام گرفت ،

بس که به تو فکر کردم.

فقط شعر خوبه که آدم رو به گریه می‌اندازه ،

کاش آن لحظه پیش تو بودم .

اون جا که درباره ترسیدن از عشق بود .

من از عشق تو می‌ترسم.

یکی هم برای تو قاب می کنم. دوست داری؟

- دوست دارم.

دوستت دارم

- دوستت دارم .

(مصطفی مستور)

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٢
٢
٠
خیلی زیبابودممنونننننننننننن
r_riahi
r_riahi
٩٣/٠٩/٢٢
١
٠
عالی بود رویاخانومـــــــــ:ــ)ــــ
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٢
١
٠
انتخاب خیلی زیبایی بود.... لذت بردم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٢
١
٠
و ... این یکی از بهترین تیترهای مطالب سایت بود تا به امروز. ... من نمیگم؛ تو بفهم...
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٢
١
٠
متشکرم. بسی هم عاشقانه
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٢٢
١
٠
متنی عاشقانه و احساسی :) خوب بود
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/٢٢
١
٠
خیلییییییییی قشنگ بود:)))))
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/٢٣
١
٠
آخی جان چ احساسی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٣
١
٠
خیلـــــــــــــی هم عالــــــــــی (^_^) مرسی از شما فیض بردیم :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
خوشحالم خوشتون اومد بچه ها
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
خیلی حس خوبی داشت رویا جان...
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
عالی
sr_talebi
sr_talebi
٩٣/١٢/٢٣
٠
٠
خوب بودش.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
زیبا بود:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
tnx :)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات