نصف شب غیبتت رو کردم!
داستان یک پیامک

نصف شب غیبتت رو کردم!

نویسنده : r_yazdani

از نیمه شب گذشته بود. حدود ساعت 12:30

قبل از خواب صفحه گوشی را نگاهی انداختم، نشانگر پیامک را دیدم، پیام را باز کردم، حدس می‌زنید از طرف چه کسی بود و متنش چه بود؟!

از طرف یکی از دوستان خوبم. متن پیام: رقیه ببخش امشب ازت غیبت کردیم!

آن لحظه که چشمانم منتظر خواب بود، ناگاه باز شد! نمی‌دانستم چه بنویسم. همیشه ناراحت می‌شوم کسی پشت سرم حرفی بزند. اما این بار این بنده خدا آن‌قدر گناه برایش مهم بود و آن‌قدر به فکر نزدیکی مرگ بود که ترجیح داده بود همان نصف شب از من حلالیت بخواهد!

جواب من: فدای سرت...

پشیمانی دوستم را از گناهش که دیدم به این فکر افتادم؛ چرا من نسبت به گناهانم بی‌اهمیتم؟!

خداوندا! آن‌قدر هوای‌مان را داشته باش که در محضر تو خلافی نکنیم و اگر راه را بیراهه رفتیم جرأت و همت استغفار را داشته باشیم.

الهی آمین

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٨
١
٠
چه زیبا... و زلال.
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
متشکرم جناب شمشیری
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
جرات استغففارخیلییییییی جالب بودممنوننننننننننننن
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
خواهش میکنم. ممنونم از نظرتون. همچنان در انتظار شناسایی شما هستیم! :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
الهـــــــــــــــــــــی آمیــــــــــن (^_^)
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
ممنون از نظرت خانومی
fateme_b
fateme_b
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
امین....
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
تشکر که وقت گذاشتی :)
s_setareh
s_setareh
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
نوشتتون یه تلنگر بود برای من ممنون
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/١٩
١
٠
خواهش عزیزم
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
کاش همیشه ، همه ی آدم ها اینقدر شفاف بودن ...
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٢٤
١
٠
واقعا کاش...
o_khorashadi
o_khorashadi
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
تلنگر زیبایی بود.کاش من هم بتونم دیگه غیبت نکنم...
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
انشاءالله همه بتونیم :)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
:((((((((((((هعععی..البته من غیبت خیلی کم میکنم..ولی گناهای دیه....:(ممنون
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
کمشم زیادیه :((((
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
اوهوم:(اخه وقتی دور هم نشستیم درباره چی صوبت کنیم؟هرچی حرف میزنیم از خاطرات روزانه ی خودمون(خودمونا)باز از بقیه حرف پیش میاد:)
m_meisam
m_meisam
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
چه اتفاق قشنگی
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
چه تلنگر قشنگی!
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات