عاشقان دل را به دریا می‌زنند...

عاشقان دل را به دریا می‌زنند...

نویسنده : zahra_mmm

پیاده روی شور و حال خاصی دارد. به خصوص وقتی که به عشق امام حسین(ع) باشد. عاشقان امام حسین در این روزها غوغا می‌کنند. از هر کجای دنیا خانه و خانواده را فدای امام حسین می‌کنند و راهی کربلا می‌شوند.

در این روزها وقتی پیاده روی عاشقان حسینی را می‌بینی و از طرفی می‌دانی یک سری از همسن و سال‌هایت رفتند، دلت بدجور هوایی می‌شود و از خدا می‌خواهی یک بار قسمتت کند بروی!

خوش به حال آن کسانی که امام حسین(ع) دعوتشان کرد و رفتند...

دیشب در یک مستندی نشان می‌داد، یک گروه از زائران نزدیک حرم امام حسین(ع) بودند و با دیدن گنبد و بارگاهش با چه حالی اشک می‌ریختند.

خیلی دوست دارم حالشان را درک کنم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
:)) ایشالا خدا قسمت همه بکنه :)
zahra_mmm
zahra_mmm
٩٣/١٠/١١
٠
٠
امشالله امشالله:))
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
ایشالا هیچ عاشقی از معشوقش جدا نیفته... همه به مراد دلشون برسن.
zahra_mmm
zahra_mmm
٩٣/١٠/١١
٠
٠
امـــــــــــــــــــین:))
همتا
همتا
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
ایشالا سال بعد با هم بریم :دی
zahra_mmm
zahra_mmm
٩٣/١٠/١١
٠
٠
من پایه ام بریم
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
بله خوشبحالشان
zahra_mmm
zahra_mmm
٩٣/١٠/١١
٠
٠
:)
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
داداشم از لحظاتی که پیاده دارن به حرم آقا میرسند فیلم گرفته....یعنی خیلی قشنگه:)) ان شاالله همه با هم بریم سال دیگه:))
zahra_mmm
zahra_mmm
٩٣/١٠/١١
٠
٠
اخ که چه حالی میده...:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
دیده بستم از همه عالم، دلم در کربلاست/بر لبم دائم بود این بیت زیبا زمزمه/«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»/«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»
zahra_mmm
zahra_mmm
٩٣/١٠/١١
٠
٠
ممنونم:)
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
الهی آرزوش به دل هیچ عاشقی نمونه
zahra_mmm
zahra_mmm
٩٣/١٠/١١
٠
٠
به حق این شب عزیز...!:)))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤