وداع شادمانه روی سنگ قبرها

وداع شادمانه روی سنگ قبرها

نویسنده : j_hoseinpoor

روی سنگ قبرها می‌دود و بازی می‌کند، بین جمعیت سیاه پوش می‌آید، گاهی بین مردان و گاهی بین زنان. گاهی هم به چشمان گریان دیگران نگاه می‌کند.

سرش را بالا می‌گیرد. پس چرا همه دارند گریه می‌کنند؟

مادرم از همه بیشتر گریه می‌کند. پس کو بابام؟ این سوالات مکرر چند لحظه‌ای بیشتر نمی‌ماند. همه نوازشش می‌کنند ولی چند ثانیه‌ای بیشتر طول نمی‌کشد، دوباره روی سنگ قبرها شروع به دویدن و بازی کردن می‌کند.

من که می‌دانم چه خبر است. بغضم می‌گیرد. دست‌هایم را جلوی چشمانم می‌گیرم و از لای انگشتانم دویدن‌های شادمانه‌اش را نگاه می‌کنم و به کسانی که آرام آرام روی پدرش خاک می‌ریزند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٦
١
٠
سلام: آن بچه چندسال دیگه تازه میفهمد که مردن پدر یعنی چی.هرروز در فکرش پدرش خواهد مرد. متشکرم از مطلبتون. زنده باشید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
چه سخت و دردناک... بارها شاهد چنین لحظاتی بودم... .
فائزه
فائزه
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
چه قدر درد داشت این نوشته :((
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
خیلی دردناکه.....خییییییییییلی زیاد
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
احسنت برقلمتانننننننننننننننننن
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
واقعا این لحظات رو از نردیک وقتی دختر خاله ام رو بعد مرگ خاله ام نگه میداشتم حس میکردم. اینقدر درد داره که بعد هفتم خودمو بردن بیمارستان :| واقعا وحشتناکه. خدا سایه ی پدر و مادرها رو از سرمون کم نکنه و عمرشون طولانی انشالله.
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
من واقعا گریه ام گرفت :( چقدر تلخ بود ..
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
واییییییییییییی چ سخت!!!!!!! .......
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
دلم لرزید
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
نمی خواهم برگردم

حجره بهشت

٩٦/٠٣/٢٧
پرسپولیس بزرگ تر از همه نام هاست

پرسپولیس کبیر

٩٦/٠٣/٢٩
تبلیغات
تبلیغات