در این قفس مجال نفس نیز بی تو نیست / شعر

در این قفس مجال نفس نیز بی تو نیست / شعر

نویسنده : ali-y

دور از تو نبض هر دو جهانم جهنم است

دم، بازدم، بدون تو مرگ دمادم است

در این قفس مجال نفس نیز بی‌ تو نیست

گیرم که نام دیگر این دخمه عالم است

مستانه بار عشق تو بر دل کشیده‌ام

زین بار اگر چه قامت هفت آسمان خم است

بر آتشی که از غم تو شعله می‌کشد

دریا اگر که گریه کنم باز هم کم است

باید نماز از تو سرودن اقامه کرد

وقتی که ذات ذکر خدا و تو با هم است

ما در نماز آمدنت شک نمی‌کنیم

چشمت دلیل سجده عالم بر آدم است

(سید مجید باقری)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
salma
salma
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
زیبابودممنونننننننننننن
ali_y
ali_y
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام ممنون از شما
سارا
سارا
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
بسی زیییبا سروده بودند
ali_y
ali_y
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام و درود بله درست فرمودین
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
زیبا بود..
ali_y
ali_y
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام ممنون از حضورتون
B_karami
B_karami
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
زیبا وعمیق...
ali_y
ali_y
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام زیییبا سروده بودند واقعا
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام و درود از شعر زیبایتان... :)
ali_y
ali_y
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام و درود از شعر زیبایشان به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
درود و احسنت به سلیقتون....مرسی لذت بردیم.
ali_y
ali_y
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
سلام و تشکر فراوان و پوزش به علت تاخیر جواب ...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨