نقش «دانشجو» در توسعه‌ علوم تلفیقی!
یادداشت طنز

نقش «دانشجو» در توسعه‌ علوم تلفیقی!

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

قبل از این‌که وارد بحث بشویم، بیایید و به این سوال جواب بدهید. به نظر شما واژه‌ «دانشجویی» از نظر ساخت، چه جور کلمه‌ای حساب می‌شود؟ اسم ساده به علاوه‌ «ی» نکره؟ عدد موخر به علاوه‌ معدود مقدم؟ صفت مشتق جانشین اسم؟ خب نمی‌خواهد بیش‌تر از این به خودتان فشار بیاورید. «دانشجویی» چیزی نیست جز یک واحد اندازه‌گیری! بله، درست خواندید، یک واحد اندازه‌گیری از نوع عام. یعنی فرقی ندارد بخواهید محیط و مساحت را حساب کنید یا قیمت و یا جرم و حجم و طول عمر! به وسیله‌ی واحد «دانشجویی» می‌توانید همه‌ی اندازه شدنی‌ها را اندازه بگیرید. چطوری؟! این‌طوری؛

- شما به عنوان یک دانشجو برای تهیه‌ یک کتاب، چشم بازار را در می‌آورید (چون می‌دانید که کتاب این روزها مثل مغز گردو است و هر مغازه‌ای یک قیمتی روی آن می‌گذارد و قیمت پشت جلد، جزئی از جلد محسوب شده و به جز زیبایی کاربرد دیگری ندارد!) و در نهایت که کتابی متناسب با قطر جیب‌تان پیدا نمی‌کنید، ابروهای خود را به سمت پایین متمایل کرده و می‌گویید: «آخه من با درآمد دانشجویی چطوری اینو بخرم؟». در این‌جا شما از واحد اندازه‌گیری «دانشجویی» برای محاسبه‌ی درآمد استفاده کرده‌اید. چون اگرچه می‌توان درآمد خیلی از اقشار جامعه را به ریال، تومان، دلار، یورو و غیره حساب کرد اما برای بیان درآمد اندک دانشجو (تازه اگر درآمدی در کار باشد!) هیچ واحدی پیدا نخواهید کرد!

- شما به عنوان یک دانشجو، پس از خوشحالی‌های فراوان ناشی از قبولی در کنکور به شهر مورد نظر سفر کرده و در راه یافتن یک محل اقامت (چون همیشه دانشجوهای دانشجوتر از شما هستند که خوابگاه‌ها را زودتر رزرو کنند!) چهل بار در ساعت مسافت این سر شهر تا آن سر شهر را طی می‌کنید و نهایتا یک آقای بنگاهی خانه‌ای را به شما اجاره می‌دهد که اسمش «خانه‌ی دانشجویی» است. یعنی طوری ساخته شده که یک دانشجو بتواند به صورت عمودی در آن ایستاده و به صورت افقی بالاتنه‌اش را در آن جا کند. در این‌جا شما از واحد اندازه‌گیری «دانشجویی» برای بیان مساحت خانه استفاده کرده‌اید و می‌دانید که «دانشجویی» برای بیان کمتر از یک متر به کار می‌رود!

- شما به عنوان یک دانشجو در موارد بسیاری به طور خواسته و ناخواسته برای اندازه‌گیری جرم از واحد اندازه‌گیری «دانشجویی» استفاده می‌کنید. مثلا هنگام خرید برنج و در پاسخ سوال فروشنده که «چقدر بریزم؟» می‌گویید: «مثل همیشه، دانشجویی!» و منظورتان همان نیم کیلو است. یا وقت خریدن سیب‌زمینی و گوجه که برای دانشجو حکم آب و اکسیژن را دارند، (البته ثابت شده که دانشجو در شش ماه دوم سال به علت گرانی می‌تواند نبود گوجه را تحمل کرده و خود را با سیب‌زمینی زنده نگه دارد!) از واحد «دانشجویی» به جای دویست گرم و سیصد گرم و حداکثر پانصد گرم، استفاده می‌کنید.

- شما به عنوان یک دانشجو سر کلاس‌هایی که استادش تمایلی به ساعت مچی انداختن ندارد، بعد از یک دور چرخیدن عقربه‌ی بزرگ، از عبارت «خسته نباشید» استفاده می‌کنید و اعتقاد دارید که «وقت دانشجویی» کلاس به اتمام رسیده. اگر چه شما بزرگ شده‌اید و می‌دانید که یک درس دو واحدی دو ساعت طول می‌کشد، اما حقیقت این است که واحد اندازه‌گیری زمان برای دانشجو نه ثانیه است، نه دقیقه و نه ساعت. واحد اندازه‌گیری چیزی نیست جز «دانشجویی» که برابر است با هر سی ثانیه یک دقیقه و به عبارتی هر سی دقیقه یک ساعت!

- در مورد واحد‌های اندازه‌گیری رژیم دانشجویی (به جای کالری)، تخفیف دانشجویی (به جای درصد) و چیزهای امثال آن، توضیحی نمی‌دهم که می‌دانم شما از من استاد ترید. حالا هی بگویید ریاضی سخت است و دستور زبان فارسی سخت‌تر. دیدید که تلفیقش هم کاری نداشت! اصلا شما به عنوان یک دانشجو، به جای این‌که چندین واحد اندازه‌گیری را یاد بگیرید، کافی است واحد اندازه‌گیری «دانشجویی» را چندین بار یاد بگیرید. این هم یک توصیه‌ی دانشجویی!

  

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faride
faride
٩٣/٠٩/١٣
٧
٠
برای قسمت زمان کلاس یادمه ترم پیش یه استادی داشتیم بنده خدا خیلی پیر بود اعتقاد به ساعت مچی هم نداشت...همون جلسه اولم گفت که هر وقت ساعت کلاس تموم شد بهم بگین من حواسم نیست...جلسه بعد یکی از پسرا گفت که تموم شد ...بنده خدارو همچی چسبوند به دیوار که دیگه کسی جرات نکرد بهش یادآوری کنه:/ ...و تا اخر ترم نیم ساعت بیشتر سر کلاس بودیم:/
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٢
١
فکر کنم استادتون شگردش این بوده کلا:))
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
از بدبختی ما خود مسئولین و استادهای دانشگاه ها هم به واحد های دانشجویی آشناییت کامل ندارن! ما ازم ترم 1 کاردانی داریم به استادامون میگیم ما دانشجوییم اینقدر سطح بالا درس ندید! مگه متوجه میشن! هی در سطح دکترا و فوق دکترا و ترا دکترا درس میدن :|
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٤
٠
خوبه که!!! مورد داشتیم طرف ارشد می خونده بعد هر روز تا پاسی از شب مشغول مشق نوشتن بوده! سوسک شم اگه دروغ بگم!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٣
٢
٠
سلام: خیلی جالب بود. همواره شادمان و سلامت باشید.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
ممنون از نظرتون :) شما هم همچنین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
سلام: متشکرم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٣
٣
٠
کاملا ملموس و واقعی...! لذت بردم و درک میکنم! ( میشد به ازدواج دانشجویی هم اشاراتی بکنید که در همین قماش می گنجه! )
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٣
٠
ازدواج دانشجویی که توی یه یادداشت نمیگنجه! خودش یه پایان نامه است...
نیلوفری
نیلوفری
٩٣/٠٩/١٤
٢
٠
مثل همیشه بسیار عالی... قلمت سبز و پایدار بانوی کوچک
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
تشکر تشکر:)
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٤
١
٠
جالبب بودممنوننننننننننن
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
ممنون از شما:)
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/١٤
٢
٠
خیلی بامزه بود.. چقد خوب مینویسین شما..خیلی ممنونم
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
منم از شما ممنونم برای نظرتون:)
شیما
شیما
٩٣/٠٩/١٤
٢
٠
نگاهت به قضایا خیلی جالبه اینکه تا این حد نکته سنج هستی،دلیل شیرینی نوشته هاته نیلوفر جان
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
چشماتون شیرین میبینه:)) تشکر:)
میترا
میترا
٩٣/٠٩/١٤
٢
٠
واااااااااااااااااااقعاً به خوب نکته هایی اشاره کردی نیلوفر جان ... "دانشجویی " در واقع یعنی یک مقدار طفلکی و با التماس و با گردن کج !
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
١
٠
دقیقا! مخصوصا اون گردن کج نقش خیلی مهمی داره:)
حمید یوسفی
حمید یوسفی
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
خیلی خوب بیان کردید خانم نیک بنیاد :) قلمتان را خیلی دوست دارم.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
سپاس . خوشحالم که اینو میگین:)
احسان
احسان
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
گوارا بود! درمورد «خسته نباشید» همیشه یادتون باشه که استاد جوابتون رو سر جلسه امتحان با «موفق باشید!» میده و اونوقته که زمان امتحان هم «دانشجویی» میشه! پس نوشت بی ربط! یه استاد داریم آخر برگه امتحان مینویسه : «امتحان جزوه بسته، کتاب بسته، و همسایه (!) بسته است!»
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
راس میگین. به جنبه تلافیانه اش توجه نکرده بودم:))
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
از نگاه نوی این توی این یادداشت خوشم اومد؛ فقط یک مقدار دیگه میشد طنزش رو بیشتر کرد.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
١
٠
من کلا اولش که شروع می کنم نمی خوام طنز بنویسم. نمی دونم چرا طنز میشه. شاید برای همینه که طنزش کمه:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/١٥
٢
٠
سلام ... مطلب زيبايي بود و به نظرم ترش و شيرين بود (ملس) نه جدي بودنش جدي بود و نه طنز بودنش طنز . زيبا و بيادماندي بود
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
١
٠
نوشته ملس:)) خوشم اومد از صفتی که دادین. ممنوووون :)
یارو
یارو
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
انصافاً متنی قوی بود !
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
سپاس فراوون:)
یارو
یارو
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
انصافاً متنی قوی بود !
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
انصافا نظرتون خوشحالم کرد:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
ما از مشتقات دانشجویی فقط با تخفیف دانشجویی و وام دانشجوییش سرکار داشتیم ولاغیر(^_^)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
شما کم مصرفین خب. تقصیر ما چیه؟:))
admincheh
admincheh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
باید دانشجوی پیام نور باشید بفهمید دانشجو و درس و امتحان یعنی چه !آیکون زیر سوال بردن کل سیستم آموزشی کل دانشگاه ها :دی
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
من جدا درکتون می کنم. اصلا باید یه مقاله مستقل در این مورد بنویسم :دی
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سلام نیکلا خانوم جان:) مثل همیشه عالی بود...چه نوشته های اینجا و چه وبلاگتون:)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
ممنون از شما :)
مجتبی
مجتبی
٩٣/٠٩/١٧
٢
٠
از همه چی گفتید به غیر از وام دانشجویی... سیصد هزار تومن وام میدن که میشه باهاش یه جعبه گوجه خرید..
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
وام دانشجویی رو که اصلا نمیشه اندازه گرفت. نیاز به وسیله های تکمیلی مثل میکروسکوپ و اینا داره!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
وام دانشجویی رو که اصلا نمیشه اندازه گرفت. نیاز به وسیله های تکمیلی مثل میکروسکوپ و اینا داره!
habeyeangur
habeyeangur
٩٣/٠٩/١٨
٠
١
جالب بود یه مدت میخوندمت بعد گم ات کردم حالا که دوباره پیدات کردم هر وقت بتونم میام وبلاگت
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
آیکون پخش صدای موسیقی هندی...:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣