باغ خزان..../ شعر
شعری سروده خودم

باغ خزان..../ شعر

نویسنده : PDrAM

بی‌خبر شو ز جهان تا که جهانت گذرد

این گرفتاری و غم‌ها و فغانت گذرد

خبری نیست به جز درد و گرفتاری بُت

آتش این غمکده باید چو مُغانت گذرد

آتش و سنگ و تبر باد چنین بتکده‌ای

که به هر سو بکشد بند زیانت گذرد

آرزوهای دراز و هوس و جبر و حساب

حسد و کبر و طمع، وقت و زمانت گذرد

ستم خود بکنی لحظه به لحظه، همه عمر

این خیانت به تن و وقت امانت گذرد

درکش آن جام که فارغ شوی از کون و مکان

جز وصالش نه ببینی نه زبانت گذرد

کوشش و مستی در این باغ جوانت گذران

منتظر باش که بر باغ خزانت گذرد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٦
٢
٠
واقعازیبابوددددددددددد احسنتم برادررررررررررررر
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام و درودو تشکر از حضورتان...دیگر بانقدهایتان مارا راهنمایی نمی کنید آیا!!؟
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
اول ازهمه بایدکامنتتونو نقدکنم آخه برادرمن کلمه پرسشی آخرجملههههههه ؟؟؟؟؟؟ این شعرتون واقعازیباااااا بودونسبت به شعرهای گذشتتون عالییییییی فقط مصرع چهارممممم بادیگرمصرعها نمیخونههههههه ....یک کوچولومیلنگههههههههه ...امیدوارم فهمیده باشیدددددددددد
ali_derugar
ali_derugar
٩٣/٠٩/١٦
١
٠
چون میگذرد غمی نیست
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام و درود... به جمع غمگساران مارا گذر ندادند..../ این غم زدل زدودن در مکتبم حرام است...!!!
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٩/١٦
١
٠
آفرین شعر قشنگی بود :))
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
درود....تشکر از لطف شما :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٦
١
٠
این بی خبــــــــــری هم عالمی داره.... مرسی از شما.قشنگ بود(^_^)
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام و درود...متشکرم از حضور شما.. :)
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٩/١٦
١
٠
جناب فوق العاده بووووود .... الان دیگه میشه اون لقب رو به شما داد شمس الشعرا ... داشتیم کم کم نا امید میشدیم....حالمان جا آمد ...الموفق!!
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام و درود و درود و سلام....../ نه شمس الشموسم نه ختم الکلام..../ نه گویم دگر من ،که من را مباد.!!.../ هنر،فضل و دانش،ادب،احتشام..../ به جز عشق دلبردگر کی شود !!؟؟ .../ قماری که باختش بود اهتمام.../ اگر جان ببازم قمار تو را..../خرم جان دیگر بگیرم سهام.../
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
*؛) احسنت.... بداهیتان صاف صاف تو حلق آخرین بیمار مطبتون....بازهم الموفق!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٦
١
٠
سلام ودرودبرشما و قلمتان.زیبا ودلنشین بود. خرسند باشید.
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام و درود و تشکر از استاد گرامی.... با نقدهای ارزشمندتان ما رو راعنمایی بنمایید لطفا...!!!
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/٠٩/١٧
١
٠
زیبا بود:) ...احسنت
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام محسن جان ..!!! :) تشکر
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٧
١
٠
مرسی، زیبا بود.
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام و تشکر از حضور شما :)
o_khorashadi
o_khorashadi
٩٣/٠٩/١٧
١
٠
ممنون خیلی زیبا بود.
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام علی جان،متشکرم از حضورت عز یـــ:ـــــــ)ـــــزم.
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/١٧
١
٠
عالی بود محمد جان مثل همیشه // :) دکتــــــــــــــــــــر
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/١٨
١
٠
سلام...بنظرم شعر خوبی بود..اما من خیلی نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم مثلا مصراع سوم کلمه ی "بت" برام خیلی گنگ بود (چون قبلش هیچ توضیح یا پیش زمینه ای واسش نبود.. و حتی مصراع بعدیشم توضیحی دربارش نداد! تووی مصراع چهارم(آتش این غمکده...) کلمه ی "این" وزنو خراب کرده اگه حذف بشه ام فک نمیکنم ایرادی به مفهومش وارد بشه... وحقیقتش من اصن منظور این مصراعو نمیفهمم! مغان(اینطور ک توو فرهنگ لغت نوشته) اسم یه قبیله س که روحانیت ویژگی خاص اون بوده و مثلا "پیر مغان" مفهوم مشخصی داره...اما به این شکلی ک شما استفاده کردین نمیفهمم منظورتون چی بوده؟(لطفا توضیح بدین حتما ایراد از سواد منه چون هیشکودوم از دوستانم ظاهرا مشکلی نداشتن باهاش)... و ایراد وزنی دومم مربوط به مصراع اول بیت آخر هستش که کاملا مشخصه مثلا اگه بجای "مستی" از "عشق" استفاده میکردین درس میشد(این فقد یه مثاله) چون میدونم شما دوس دارید همه ی نظراتو بدونید انقد راحت حرفامو زدم... میدوارم جسارتی نشده باشه و با این سواد ناچیزم کمکی کرده باشم..ممنونم
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
مغ:(مَ یا مُ) [ اَوِس . ] (اِ.) پیشوای مذهبی زرتشتیان .مغ +ان=مغان=روحانیان زردشتی =کلمش یه خورده خیلی کم کاربرده....تو واژه نامه نیست...!!!خخخخ... منظور از بت دلبستگیای دنیویست که در بیت های بعدی دنیا به عنوان بتکده و غمکده اشاره شده است....متشکرم از نقدهای خوبتان..باید برای تغییراتی که گفتید یکم قک کنم و انجامش بدم.....به نظرم تو شعرهای پند دار به اندازه ی عاشقانه وارد نیستم...:)
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/١٨
١
٠
با بسی تاخیر محظوظ شدیم محمدجان
admincheh
admincheh
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
دوش دیدم در حرم زانو زدم با اشک شوق/خواب آن شش گوشه ات هم سور دارد یا حسین(ع) این یک بیت رو هم اضافه کنید لطفا ، آقای رضوی لطف کردن :)
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٨
١
٠
خیلی زیبا و عالی بود
PDrAM
PDrAM
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
سلام و درود....اصلا شعر هام منور شد با حضور شما..... :) در پناه حق و شاد کام باشید :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣