تراژدی جوراب پشمی و مرگ جومونگ / طنز
اندر احوالات پیام بازرگانی

تراژدی جوراب پشمی و مرگ جومونگ / طنز

نویسنده : nassim_b

دیدید بعضی وقت‌ها تلویزیون دارد یک تراژدی نشان می‌دهد؛ طرف یک سامورایی است که به دلیلی نامعلوم، یک خنجر را تا دسته در قلب خودش فرو کرده و دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد! بعد یکهو خنجر را از قلبش بیرون می‌کشد و چشمش می‌افتد به نوشته‌های روی دسته خنجر؛ شروع می‌کند به لرزیدن، می‌گوید: «استاد چوو چی! چاچ چینگ کاچی چونگ؟ها؟پس این چایی چی شد؟!» بعد یک دفعه به سمت چپ کج می‌شه و چون احتمالش زیاد است که مرده باشد؛ شما به شدت اندوهگین می‌شوید و هی اشک و ناله! به هرحال شوخی که نیست، لحظه مرگ بازیگر محبوب‌تان است و شکست عشقی و این‌ها! بعد یکهو پیام بازرگانی با پای برهنه می‌دود وسط و تبلیغ جوراب کیسه‌ای، که: «لالا لالا لالالا...جوراب پشمی حالا!»

این وسط یک مرد گنده سیبیلوی سرحال و خوشحال می‌آید نزدیک و دماغش را می‌چسباند به لنز دوربین! یعنی احساسات آدمی جریحه‌دار می‌شود! ما پیشنهادمان این است که صدا و سیما اول بگذارد ملت این طور مواقع عزاداری‌شان برای آن مرحوم (نقش اول سریال) تمام شود، بعد هی تند و تند تبلیغ کند یا این‌که لااقل ترتیبی بدهد که دست بینندگان خشمگین به آن مرد سیبیلوی شاداب برسد که به هرحال از خجالتش در بیایند.

نمیشه که!...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
اونوقت جاداره که برای خروج از جو یکی بگه: آروم باش عزیزم ... فیلمه فیییییلم!!!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
وافعاجالب بوددددددددددددددممنوننننننننننن
f_babapoor
f_babapoor
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
چقدر واقعا بعضی پیام های بازرگانی مسخره ان! مثل : آخرین خبر : در یک میهمانی، میهمانان میزبان را خوردند!! دیگه حرفی ندارم! :|
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
جالب بود. من برای همین معضلات و هارمونی های پیامهای بازرگانی یک مقاله مفصل نوشته بودم و ارائه هم دادم اما دریغ از ذره ای تاثیر... منِ شهرستانیِ کم سواد کجا و آقایونِ علامه دهر کجا.
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
جالب بود دختر :)
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
واقعا برای بعضی پیام بازرگانی ها فکر هم میکنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
خخخخ....من چقد پیام بازرگانی دوس داشتم..میشستیم با خواهرم میخندیدیم ب پیاماشون..خخخخخخخخخ
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
خخخخ باحال بود:))
o_khorashadi
o_khorashadi
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
جالب نوشته بودید .ممنون
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
اون قسمتش که یه مرده سیبیلو دماغشو چسبونده به لنز رو تصور کردم،کلی خندیدم....ممنون!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام ... ببخشيد اشتباه گرفته‌ايد. اول پيام بازرگاني وسط آن چند دقيقه فيلم
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/٠٩/٢١
٠
٠
تازه شانسمون گرفته که سازمان صدا وسیما خصوصی نیست وبودجه شو دولت تامین می کنه.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
این قصه سر دراز دارد :/
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
سلام. من تازه اینجا رو پیدا کردم. البته دیده بودمش. چون آرم پیام بازرگانی رو یادم بود. اما نخوندمش. الان فهمیدم مال شماست. بسیار زیبا و جالب. بازم یه موضوعی پیدا کردین که همه درگیرشن!!!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٤/٠٤
٠
٠
هاها ها جوراب پشمی حالا باحال بود:-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤