قفس ناتوانی را بشکن؛ روی سن ستاره شو
همراه با گروه نمایشی باران

قفس ناتوانی را بشکن؛ روی سن ستاره شو

نویسنده : علیرضا خورسندی

7 ساله که بود و کلاس اول دبستان. همان وقت‌ها زبانش آن‌قدر می‌گرفت که معلمش خیلی به ندرت از او چیزی می‌پرسید. چون می‌دانست اگر بخواهد جواب بدهد، آنقدر طول می‌کشد که داد دیگر بچه‌ها در می‌آورد. همین باعث شده بود که حمید کیانیان درس نخواند و بیشتر فعالیت‌های جانبی انجام دهد. یکی از آن فعالیت‌ها بازی در تئاتر بود. سال 1350 برای او رنگ دیگری داشت. وقتی برای اولین بار تئاتر «بچه‌ها و سگ‌ها» را بازی کرد. «بازی در تئاتر، باعث شد لکنت زبانم از بین برود؛ با این‌که در آن زمان اصلا چیزی به اسم تئاتر درمانی وجود نداشت.» از آن‌جا به بعد بود که زندگی‌اش وارد مسیر جدیدی شد. این را وقتی درسش را ناتمام رها کرد فهمید؛ درست همان سال‌هایی که با هنرمندان مطرح این روزها؛ تئاتر بازی می‌کرد.

 

تئاتر؛ فرشته‌ی نجات

8 سال قبل، نقطه عطف دیگری در زندگی حمید ایجاد شد. وقتی برای اولین بار به فکر راه انداختن گروه تئاتری افتاد که نمونه‌اش در ایران وجود نداشت؛ گروه باران. «قبل از ما کسانی بودند که به صورت مقطعی با معلولان در قالب تئاتر درمانی، کار می‌کردند. اما ما اولین گروهی هستیم که تئاتر درمانی را به طور حرفه‌ای و مستمر انجام می‌دهیم.» هدف از همان اول مشخص بود، هم برای خودش و هم برای آن 11 معلولی که از یک مرکز آموزشی به او پیوسته بودند. «ما قرار است در جامعه نقاط قوت و ضعف معلولان را نشان بدهیم. مخاطب تئاتر ما صرفاً افراد معلول نیستند بلکه ما برای عموم مردم جامعه اجرا داریم.» گفتن این حرف‌ها ساده است اما عمل به آن نه! شاید این را فقط افرادی بفهمد که تئاتر بازی کرده‌اند. چه برسد به فردی که با شرایط سخت‌تری می‌خواهد این کار را انجام دهد. «اوایل کار ما فقط تمرین بود. می‌خواستیم به افراد گروه نشان دهیم که معلول ناتوان نیست؛ تنها استعدادهایش متفاوت است. به همین خاطر جلسه‌های گروه درمانی می‌گذاشتیم. یادم می‌آید خبرنگاری برای یک بار در جلسه ما شرکت کرد. این خبرنگار فکر می‌کرد مشکل بچه‌ها، ناتوانایی‌های جسمی، مشکلات خانوادگی، پول و اینطور مسائل است. اما وقتی به آن جلسه آمد و حرف‌های بچه‌ها را شنید؛ دید بزرگترین مشکل بچه‌ها نوع نگاه مردم نسبت به معمولان است. یک معلول ذهنی قدرت تشخیص ترحم و احترام را ندارد و به همین دلیل هر دو را دوست دارد اما معلولان جسمی حرکتی که معمولا استعداد بالایی دارند؛ فرق ترحم و احترام را می‌فهمند! اگر شما روزانه با برخوردهای ترحم برانگیز زیادی روبرو شوید چه احساسی پیدا می‌کنید؟! آیا اعتماد به نفس و عزت نفسی برای شما باقی می‌ماند؟ این دقیقا مشکل اصلی اکثر معلولان است.»

 

زندگی بدون بازخورد

بچه‌های باران حالا تعدادشان خیلی بیشتر شده است. 35 نفر در گروه تئاتر فعال هستند و نزدیک به 120 نفر، با کارهایی مثل نقاشی و ساخت صنایع دستی و... برای خودشان کار و کاسبی راه انداخته‌اند. همه این‌ها از صدقه سری تئاتر درمانی است. «تئاتر درمانی یعنی زندگی بدون بازخورد. شما در زندگی‌تان همیشه مورد قضاوت قرار می‌گیرد. این باعث می‌شود در خیلی از مواقع آن چیزی باشید که اطرافیانتان می‌خواهند. اما روی صحنه تئاتر ‌افراد آزادند که خودشان باشند، دیگر قضاوتی وجود ندارد. بچه‌های با این کار به فطرت اصلی خودشان برمی‌گردند و یاد می‌گیرند چطور زندگی بدون بازخورد داشته باشند.» برگرداندن انسانی به زندگی عادی کار کوچکی نیست! خداوند متعال در بخشی از آیه 32 سوره مبارکه مائده می‌فرماید: «هرکس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.» زندگی که سرتاسر آن ناامیدی باشد، فرق چندانی با مرگ نمی‌کند. «از بین افرادی که با ما بوده‌اند و حالا برای خودشان زندگی تازه‌ای تشکیل داده‌اند؛ فردی را داشتیم که هفت بار خودکشی کرده بود! اما حال دانشجوی سال سوم معماری است. فرد دیگری بود که 24 سال کارش دراز کشیدن روی تخت بوده است! اما حالا او راه می‌رود، دانشگاه می‌رود و فرد مولدی برای جامعه شده است. فرق ما با دیگر مراکزی که به معلول می‌گویند بخور، بخواب، زجر بکش و بر ناتوانایی‌های خودت افسوس بخور، همین است! ما معلولان را مجبور می‌کنیم تا روی پای خودش بایستد و آن خود درون‌شان را به آن‌ها نشان می‌دهیم؛ این کار فقط از هنر تئاتر بر می‌آید.»

 

 

بیرون‌مان کردند!

حمید کیانیان و گروهش در راه رسیدن به هدف‌های‌شان مشکلات زیادی داشتند؛ از نبود جا برای تمرین بگیرید تا افراط و تفریط‌هایی که در بحث تئاتر می‌شود. «اوایل روبروی‌مان کوهی از مشکلات بود! خیلی وقت‌ها ترد می‌شدیم؛ چون خیلی‌ها بودند که می‌گفتند تئاتر یک کار بیهوده و گناه است! البته هنوز هم هستند. اوایل قرار بود از طرف دولت جایی به ما بدهند برای تمرین اما به همین دلایل، زدند زیر قول‌شان و بیرون‌مان کردند! اما ما ناامید نشدیم و رفتیم در زیرزمین خانه خودم تمرین کردیم.» سال 1389 برای گروه باران یک سال فراموش نشدنی است. آن‌ها با «پرنده و فیل» که اولین اجرای تئاترشان در مشهد بود؛ طی فقط سه بار اجرا، 11 میلیون فروش کردند؛ رقمی که در نوع خودش یک رکورد محسوب می‌شد. «بچه‌ها باورشان نمی‌شد، هرکدام متوسط 600 هزار تومان گریشان آمده بود! همین اتفاق کافی بود که بچه‌ها به توانمندی‌های خودشان پی ببرند. بعد از آن سفرهای‌مان را شروع کردیم، بدون هیچ پشتیبانی مالی! اولین بار به زاهدان رفتیم. برای این‌که شرایط بچه‌ها نمی‌گذاشت با اتوبوس یا قطار برویم؛ پول بلیت هواپیما را هم قرض کردیم. زاهدان جای اسکان داشتیم اما پول برای خریدن غذا نداشتیم! شخصی به ما لطف کرد و 20 عدد مرغ به ما داد و ما برای 10 روز، فقط مرغ می‌خوردیم!» بعد از این، گروه باران 17 شهر کشور را گشتند. کلی طرفدار و مخاطب پیدا کردند که هرکدامشان چیزی از اجرای تئاتر آن‌ها یاد گرفته بودند. «در هر شهر که می‌رفتیم با رفتارهای متفاوتی روبه‌رو می‌شدیم؛ اکثر کسانی که برای اجرای تئاتر می‌آمدند، می‌فهمیدند که یک معلول چقدر توان‌مند است. خیلی‌ها هم می‌فهمیدند که در برابر بچه‌های ما، چقدر ناتوان هستند.» گروه باران حالا هدف‌های بزرگی برای آینده دارد؛ آینده‌ای که یک طرف آن مردمی هستند که باید دیدشان را نسبت به معلولان تغییر دهند و طرف دیگر معلولانی هستند که باید خودشان را بشناسند.

 

 

از خودت شروع کن

حمید کیانیان و گروهش از آن دسته آدم‌هایی نیستند که فقط حرف بزنند و از عمل خبری نباشد. آن‌ها نشان دادند که خواستن، توانستن است. وقتی از او می‌خواهم توصیه‌ای به جوان‌ها و نوجوان‌ها بکند اینطور شروع می‌کند: «اگر هرکسی به فکر درست کردن کار خودش باشد، ما دیگر مشکلی نداریم. فرهنگ سازی، طولانی و مشکل است اما تا ما خودمان فرهنگ‌سازی را شروع نکنیم چیزی تغییر نمی‌کند! هرکس در طول روز شاید معلولان زیادی را ببیند؛ مهم است بدانیم باید با این افراد با احترام برخورد کنید نه با ترحم! به فکر معلولین باشید، مثلا اگر جلوی خانه‌تان خراب است آن را درست کنید که یک معلول بتواند با ویلچری از آن‌جا عبور کند. ما اگر همین فرهنگ را بتوانیم تغییر دهیم خیلی از مشکلات‌مان حل می‌شود؛ این را باید جوان‌ها تغییر بدهند. کار خیر می‌تواند کمک به اشتغال‌زایی برای یک فرد معلول و نیازمند شغل باشد. بعد او می‌تواند یک خانواده را اداره کند؛ این کار است که ارزش بالای یک انسان را نشان می‌دهد.»

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٢
٢
٠
با این گروه از نزدیک آشنا هستم... شاهکارِ آفرینش اند. / باز هم بی دقتی در تیتر! تانوانی چیه؟ ناتوانی. خیلی اذیت میشم اشکالات ساده روی بنر می بینم.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
دقیقا، آدم پر میشه از انرژی مثبت وقتی با اونها رو میبینه :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٢
١
٠
ممنون از توجه شما.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٢
١
٠
ساعاتِ کاری زیاد، فشار کاریِ بالا، حجمِ زیاد مطالب و ویراستاری ها و بناچار؛ خیره شدن های طولانی مدتِ اجباری به صفحه مونیتور طبعا باعث کاهش دقت میشن که قابل درکه. این نکته های ریز هرگز و هرگز و هرگز به معنای نادیده گرفتنِ ارزش های والای زحمات شما نیست. عذر خواهی میکنم اگر به وضوح اینجا عنوانش میکنم، بذارید به حساب حساسیتِ بیش از اندازه یک عاشقِ جیمی!
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/١٣
١
٠
این بی تفاوت نبودن خوبه به نظرم:)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
خیلی هم ممنون :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٢
١
٠
براشون آرزوی موفقیت میکنم :)) وامیدوارم زندگیشون سراسر از خوشی و خنده باشه.... دست شما مرسی گزارش خوبی بود(^_^)
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
خواهش میکنم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٢
١
٠
سلام: موفق،پیروز و سلامت باشند.خیلی ممنونم از شما.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
خواهش میکنم :)
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٢
١
٠
تئاتردوست دارمممممممممممممممممممم ممنون بابت مطلبتونننننننننننننن
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
این تئاتر یک چیز دیگست :)
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/١٣
١
٠
ولی با این همه سختیه کاری ک دارند اونقدرا هم که باید بهشون توجهی نمیشه باور کن:((
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
میشه گفت خیلی وقتها توجهی نمیشه اصلا!
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/١٣
١
٠
چه جالب:) ممنون از گزارش خوبتون
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
خواهش میکنم :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
سلام ... تا حالا هيچ يك از تاترهاي گروه باران را نديده‌ام ولي دست پخت آنها را خورده‌ام بخصوص جشنواره‌اي كه در ماه رمضان برگزار ميكنند بسيار ديدني است.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤