همانطوری که می‌دانید، چند سالی بیشتر نیست که آب‌های آشامیدنی را بوسیله لوله به خانه‌های مردم می‌رسانند و پیش از این مردم شهر و روستا آب مورد نیاز خود را از آب انبار و سر چشمه تهیه می‌کردند. البته تهیه آب، آداب خاص خود را داشته، به این صورت که وقتی دختری احساس می‌کرده که به دم بخت رسیده و وقت مزدوج شدنش است، یک کوزه بر می‌داشته و به سرِ چشمه می‌برده و منتظر مرد رؤیاهایش می‌مانده است. در همان حین، به صورت کاملاً اتفاقی، تأکید می‌کنم کاملاً اتفاقی! یک چوپان جوان که در حال چراندن گوسفندانش بوده او را می‌دیده (البته به چشم خواهری!) و احساس می‌کرده که ناگهان تیری به قلبش برخورد کرده است و ناخود آگاه این شعر را زیر لب می‌خوانده است: «واویلا لیلی، دوست داروم خیلی، تو لیلی، مو مجنون...!» (با ریتم شیش و هشت خوانده شود.) بعد خطاب به دخترک کوزه به دست می‌گفته: «اگه پولامو بِدن، واست عروسی می‌گیروم، روزی صد هزار دفه، برای چشمات می‌میروم...» سپس با هم مزدوج می‌شدند و کلی بچه می‌آوردند و تا آخر عمر با هم می‌زندگیدند! (یعنی زندگی می‌کردند!) به همین سادگی!

اما با پیشرفت روز افزون علم، کم کم آب‌ها از سر چشمه‌ها به لوله‌ها انتقال پیدا کرد و به موازاتش ازدواج‌ها اینترنتی شد و بساط ازدواج کوزه‌ای(!) هم جمع شد. حالا دخترکان جوان باید به فکر روش‌های نوینی برای جذب عزب اقلی‌های محله باشند تا از ترشیدگی خود جلوگیری کنند. گرچه باید خاطر نشان کنیم که هیچ عزب اقلی و دختر ترشیده ای در کشور ما یافت نمی‌شود‍؛ به جان تمام مجردها!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
واقعاجالبببببببببببببب بوددددددددد من تاحالانشنیده بودمممممممممم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٥
٠
١
کجای کارید؟!! برید اطلاعاتتون رو به روز کنید! وإلا زبونم لال...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
از چوپان سر چشمه خبری نیست....مامورای کنتور آب هستن که :) خدارو چه دیدی این نشد ، اون :)))))))))))) الان اون قسم آخرت بگیره، حرف قبلش خود به خود محقق میشه :)))))))))) قشنگ نوشتی.مرسی(^_^)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
نانواها هم گزینه های خیلی خوبی هستند. پیک موتوری های و ساندویچی ها هم در رده ی دوم قرار دارن. ممنون از لطفتون.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
شما اسم کاربریتونو عوض کردین ('^_^) من چرا فکر کردم شما خانوومین پس ('^_^) من فکر میکنم همون چوپان منقرض شده باز بهتر از بقیه گزینه ها باشه :) یک لحظه سیبیلای از بنا گوش دررفته نونوای محل به نظرم رسید و ایضا 7سرعائله ش :))))))))))))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
بله عوضش کردم. ببخشید کجای این عکس بنده شبیه خانوماس که اشتباه گرفتین؟ همین کارا رو می کنید خلق الله میرن سیبیل از بناگوش در رفته میذارن!!! نانواهای ما با کیف سامسونت میرن سر کار. بیشتر بگردید! جوینده متاهل است!!!
ونل
ونل
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام ؛ کی از کربلا تشریف می آورید؟:) خیلی با نمکه:)) چوپانه رو میگم! اصن مرد رؤیاهاست!! @-}--
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
سلام. من برگشتم!!! چوپان اگر دروغگو نباشه، واقعاً مرد رویاهاست. اگر نی زدن هم بلد باشه که عالیه!
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
خخخخخ باحال بود:))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخ! ممنون!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
خخخخ خعلی بامزه بود:)خخخ ممنون
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
خخخخ مچکر! خخخخ نظر لطفتونه! خخخخخ بازم بیان از این ورا... خخخخخخ...
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
بامزه بود! قلم شیوایی دارید.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
ممنونم از نظر لطفتون. شرمنه! میکنید!
nasim
nasim
٩٣/٠٩/١٩
٠
٠
@-}--
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٥
٠
٠
@-;}----
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/١١
٠
٠
سلام...خوب بود ....موضعات جالی انتخاب می کنید
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١١
٠
٠
این موضوعات گریبانمون رو گرفته ناجور!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
هههه جالب بود ..همون طور ک عصر تکنولوژی داره پیشرفت میکنه ادما هم رفتارشون رو ب روز میکنن ..........
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
شما کجا ؟ اینجا کجا؟ ممنون
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠١/٠٣
٠
٠
برای کم شدن آمار ازدواج جدای از این امر مهمی که شما بهش اشاره کردین نقش کاسه ی نذری رو هم نباید نادیده گرفت! کاسه ای که دخترها میبردن دم خونه ی پسرها بعد پسره دختره رو میپسندیده و یه نظرم وقتی کاسه رو برمیگردوند دختره رو میدیده ایضا به چشم خواهری و بعد بادا بادا مبارک بادا:) حالا که کاسه ها شدن یه بار مصرف و آب ها لوله کشی این شده وضعیت ازدواج ما جوان ها حالا هی بشینن راهکار ارائه کنن! در ضمن عذب اوغلی درست میباشد به زبان شیرین ترکی یعنی پسر عذب!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠١/٠٤
٠
٠
ممنون که تا اینجا رخنه کردید! ما خودمون ترکیم از ما اشکال توتمَه!!!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨