پدری که هیچ کس جز من او را نداشت

پدری که هیچ کس جز من او را نداشت

نویسنده : s_ai

شب‌هایی هم بود که از این سر بهار خواب تا آن سرش را آب پاشی می‌کردیم، از همان فرش قرمزهای صندوق خانه پهن می‌کردیم بر روی سنگ فرش‌های نم کشیده‌اش و دشک‌ها را گوش تا گوش، چفت هم ردیف می‌کردیم و تو همیشه متکای خودت را با من قسمت می‌کردی. نیمش را به من می‌دادی و تا خودِ سحر بیدار می‌ماندیم و ستاره شماری می‌کردیم تا جایی که دیگر سوادمان قد نمی‌داد و ستاره‌های سر کش شماره نشده به ذهن پوچمان دهن کجی می‌کردند. تا خودِ سحر را بی‌توجه به آدم‌های خواب کنار دست‌مان بیدار می‌ماندیم. تو می‌گفتی، من می‌گفتم و هیچ وقت هم نشد که صدای جیر جیرک‌های باغچه و عطر شب بوهای باغچه را درک کنیم. صبح‌ها روی همان فرش قرمزهای صندوق خانه کار، سنگک‌های داغ و سر شیرهای تازه و مرباهای رنگارنگ مادر بزرگ را یک سره می‌کردیم. از طعم سر شیرها و مرباهای مادر بزرگ هم که بگذریم، هیچ کس طعم پدری چون تو را نچشیده است، بی‌شک و اگر زمان را بر گردانند، من باز هم تا خودِ سحر با تو خواهم خوابید و خواهی گفت و خواهم گفت و جیر جیرک‌ها نخواهند فهمید.

این شب‌ها دیگر نه بهار خوابی با فرش قرمزهای صندوق خانه دارم و نه تو هستی که سهیم متکایت شوم تا بخوابیم و بگوییم. باغچه‌های این جا هم جیر جیرک‌های آن‌جا را ندارند و حتی حسرت بوییدن یک شب بو مهم‌ترین دغدغه این روزهای‌مان شده است. این شب‌ها، نمی‌دانم ستاره‌ها کم شده‌اند یا سواد ما آن‌قدر زیادی شده است که ستاره‌ها قدِ سوادمان را نمی‌دهند ... یا شاید هم ستاره‌های این‌جا با آن‌جا فرق دارند.. بیا تا به یاد گذشته‌ها یک بار دیگر ستاره‌ها را از نو بشماریم و به جیر جیرک‌ها چیزی نگوییم و دنیا غبطه پدری را بخورد که هیچ‌کس جز من او را نداشت !

(سوزان ابریشمی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود :)) یاد ماه رمضونایی افتادم که توی حیاط می خوابیدیم و سر صبح نور و تیزی گرمای خورشید می افتاد رومون و با کلی غرغر دوباره بند وبساط و جمع میکردیم میومدیم تو خونه و ادامه خواب .... :))
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
این ادامه خواب اونقد میچسبید که هنوزم برام شیرینه خاطرش.
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
تشک صحیح میباشد نه دشک !!! اون بهارخواب ها خیلی وقته تخریب شده ... قدر دارایی هاتون رو بدونید
s_ai
s_ai
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
بله حق با شماست . اشتباه تایپی پیش میاد گاهی ! سپاس
admincheh
admincheh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
چه قدر خوب ، تابستون های من خیلی شبیه بود به این منو پدرم معمولا روی تخت تابستانی حیاط زیر سقف شاخ و برگ درختا و سوسوی ستاره ها ..یاد باد آن روزگاران یاد باد
raha_sl
raha_sl
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
وای چقد قشنگ بود.. واقعا یه خاطرهایی واسم زنده شد .. ممنونم ازت چه اسم قشنگی داری خانوم:) خوش اومدی
s_ai
s_ai
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سپاس از لطفتون !
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
من تاالان توحیاط یاپشت بام نخوابیدیییییییییی خیلی دوست دارمممممممممم ولی نشدههههههه تا دوسه سال پیشم اگه شباکناربابام نمیخوابیدم خوابم نمیبردددددد ولی الان که یک خورده ازهم دورتریم تا هرشب به بابایی زنگ نزنم ووشب بخیرنگم خوابم نمیبرهههههههههههههههههه ...........
s_ai
s_ai
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
انشالله که قسمت شه . خدا حفظشون کنه .
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سلام خوش اومدی :) ی سوال جسارتا یاد خاطره کردین یا یاد پدر؟
s_ai
s_ai
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سلام و سپاس ! یاد خاطراتی که با پدر گذشت !
ali_derugar
ali_derugar
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
اگر مردی امشب برو رو پشت بوم بخواب،امشب پیشکش،یه ساعت برو بخواب،قبلشم البته زنگ بزن آمبولانس تا یکی بیاد جنازه یخ زده تو جمع کنه،خخخخخخخخخ،البته خبرم نکردی نکردی،جنازه تو هوای سرد بو نمیگیره،خخخخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خیلـــــــــــــــــی هم عالـــــــــــــی (^_^) شب بو ها معرکن.... حس قشنگی داشت تشکرات :)
s_ai
s_ai
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سپاسگزارم .
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خاطره هام زنده شد^ـ^البته ما به خاطر اپارتمان نشینی سعادت اینکه توی حیاط بخوابم و نداشتم:(ولی من شبای زیادیتا صبح بیدار بودیم و حرف میزدیم البته با مامانم:)بعد که صبح میشد دوتایی صبحانه میخوردیم و میخوابیدیم خخخخ:)
s_ai
s_ai
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
انشالله قسمت شه و خاطره ی خوابیدن زیر آسمون بی سقف رو هم تجربه کنید !
s_ai
s_ai
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سپاس از همه ی دوستان !
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
لذت بردم. خیلی زلال و دلنشین.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سلام: زیبا بود.متشکرم.دلتون شاد وجانتون سلامت باد.
s_ai
s_ai
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سپاس از شما . همچنین ! کامیاب باشید .
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام من میتونم اینو کپی کنم ؟ میخوام برای یک اداره ای بفرستمش:)
s_ai
s_ai
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
سلام . اداره ؟!! بله حتما :)
m bayati
m bayati
٩٤/٠٤/٠٨
٠
٠
سلام . خیلی قشنگ بود منا یاده یه شب تابستونی که بالاپشت بوم خوابیده بودم انداخت اون شب یه شهاب سنگ بزرگ دیدم خیلی بزرگ از یه گوشه پدیدار شده یکم اونورتر ناپدید شد
m b
m b
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
..... مبارک
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤