تیر برق چوبی / شعر
شعری زیبا از کاظم بهمنی

تیر برق چوبی / شعر

نویسنده : رضا تمجیدی

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا

بی فروغم کرده سنگ بچه‌های روستا

ریشه‌ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت

کوچ کردم از وطن، تنها برای روستا

آمدم خوش خط شود تکلیف شب‌ها، آمدم

نور یک فانوس باشم پیش پای روستا

یاد دارم در زمین وقتی مرا می‌کاشتند

پیکرم را بوسه می‌زد کدخدای روستا

حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم

قدر یک ارزن نمی‌ارزم برای روستا

کاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر 

راهیم می‌کرد قبرستان به جای روستا

قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است

بد نگاهم می‌کند دیزی سرای روستا

من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا

تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٨
١
٠
واقعازیباااااااااااااا بوداحسنتتتتتتتتتتتت
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
کاظم بهمنی^ـ^عالی بود ممنون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
خیلی زیبا...........
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
ممنون از انتخابتون
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
اتفاقا بنده خدا(تیر چوبی)راست گفته چوبی از سیمانی بهتره
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٨
١
٠
درود و احسنت فراوان به حسن سلیقتون(^_^) لذت بردیم...تشکـــــــرات.
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٩/١٨
١
٠
اوفففففف فوق العاده بود .... یه حس نوستالوژی تهش بود که شیرینش کرد.... " در کنار خطوط سیم پیام // خارج از ده دو کاج روییدند"...هعیییی ....یاد باد آن روزگاران یاد باد ... قلمتان جوهر افشان باد *؛)
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/٢٢
٠
٠
سلام و درود..بیار زیبا بود و مبتکرانه....در پناه حق باشید :)
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
بسیار زیبا...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات