گر دلی را بشکنی رسوا شوی / شعر
شعری سروده خودم

گر دلی را بشکنی رسوا شوی / شعر

نویسنده : ali_derugar

در اصطلاح عامیانه به کسی که چشم به نوامیس مردم می‌اندازد به او می‌گوییم، تو از خودت خواهر مادر نداری!؟ این عبارت حقیر را بر آن داشت تا عاقبت چشم دیدزن را با طنزی ساده به تصویر کشم، شاید عده‌ای آویزه گوش کنند؛ شاید!

 در زمانی از زبانِ بی زنان /// من شنیدم صحبتی از یک جوان

گر مجرد پیشه باشی دل شوی /// این دلت را سوی صد آغل بری

آغلی از بره‌های نازنین /// هر که را عشقت کشد زن بر زمین

کیف دنیا را بکن حالش ببر /// بره‌هایِ عاشقِ آقا پسر

تک به تک همدل شوند، بعدم رها /// گوسفندند! بره‌های ناقلا

فکر کردم زین سخن‌های جوان /// سوخت این دل از وفای این جهان

گفتمش: ای بی وفای بره ها /// خصلتت گرگست در این ماجرا

طعمه گر خواهی بخور باشد روا /// کشتن یک گله بره نابجا

با تمسخرها و نیشخند جوان /// لکنت آمد بر دهان با زبان

چند گاهی از زمان ما گذشت /// در گذر بودم در دامان دشت

ناگهان چشم ترم خشکیده شد /// در پی یک آدم بی دیده شد

کور، در دشت راه را طی می‌کند /// اشک ریزان خاک بر سر می‌کشد

ذهن من از این غریب آشنا /// خط خطی، کورا کجا دیدم؟ کجا؟

هان! همانی در جوانی بود او /// بره‌ها را می‌درید از آبرو

گفت دردش را که من عاشق شدم /// عاشق یک بره‌ی لایق شدم

با غرورم رفتم و گفتم به او /// عاشقت هستم تو ای خَم تارِ مو

این سخن او را ز خود بی خود نمود /// عاشقم شد با تمام آن وجود

قهر و آشتی، ناز و نازکش جان من /// شد به روی سینه‌ام سلطان من

عقل بُرد او از سرم مجنون شدم /// مانده‌ی این درد بی‌درمون شدم

شوکه شد یکباره چشم از بهر او /// دامنش آزاد بود از آبرو

آسمان آوار شد بر فرغ من /// دشت بود و گریه آن دم کار من

گریه کردم کور شد چشمان من /// این سزای شغلِ چشمِ دیدزن

گوسفندان گوسفندند! لیک دان: /// دل همی دارند در این جسم و جان

گر دلی را بشکنی رسوا شوی /// گر دلی را دل شوی آقا شوی

سراینده (علی دروگر)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
همه ی شعر به کنار ،این مصرع !گر دلی را دل شوی آقا شوی:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
:))
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
واقعا شعرپرمحتوایی بوددددددددددددد این مصداق کامل ازجامعه الانننننننننن ماست البته اکثریت افرادنه همههههههههههههههه
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
دارم سعی میکنم کامنتتو همون مدلی که خودت نوشتی بخونم :دی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سعی کن میتونیییییییییییییییددددددددددد
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
عجیب دلم شکسته ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
گر دلی را دل شوی آقا شوی..... خیلـــــــــی هم عالــــــــــــی (^_^) باشد که رستگار شویم. مرسی از شما.
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
دنیا دار مکافاته! تشکر از شعر بسیار بجا و خوبتون
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خیلـــــــــــــی قشنگ بود....هعییییی دلشکستن هنر نمی باشد....الموفق!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سلام:امیدوارم که همیشه شادمان و باروحیه باشید.متشکرم
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
جالب بود. مرسی
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات