بی‌همراهِی با همراه...

بی‌همراهِی با همراه...

نویسنده : Dokhtare Mashreghi

وقتی پای صحبت‌های پدر می‌نشینم، برایم زمان حال عجیب است.

پدر می‌گوید: «هیچ وقت اولین تلفن همراهی که خریدم از یادم نمیره...». راست هم می‌گوید. بعد از 18 سال هنوز هم آن تلفن مشکی رنگِ بی‌امکانات با بند بلندش در کمد خاطراتش جا خوش کرده است. تلفنی که در کودکی همیشه آن را به چشم تلفن بیسیم خانه‌مان نگاه می‌کردم. پدر ادامه می‌دهد: «سال 73 بود که با ششصد هزار تومن سیم کارت و گوشی را با هم خریدم. اون وقتا تلفن همراه تازه به ایران اومده بود و استقبال چندانی ازش نشده بود. اما سال بعدش، قیمت سیم کارت به تنهایی، نزدیک به 2 میلیون هم رسیده بود. تلفن‌ها هم صرفا جهت تماس بود و بس. تازه اون هم برای افرادی که بلد بودند باهاش کار کنند والا یک شی به درد نخور و صرفا جهت پز دادن بود...»

فکر می‌کنم که دلیل از بین رفتن ارتباطات صمیمی و دورهمی‌هایی که قدیم بود، شاید همدم شدن تلفن همراه به عنوان بهترین یار و همراه هر فردی شده. قیمت سیم کارت دیگر مثل قدیم نجومی نیست که هرکسی از عهده خرید آن بر نیاید. تلفن‌های همراه هم آن‌قدر برنامه و به اصطلاح وقت پرکن دارند که آدم وقت سر خاراندن هم پیدا نمی‌کند، چه برسد که به دوست و اقوام سر بزند. حال اگر خود فرد هم وقت کند، دوست و اقوام سرشان به گوشی‌شان بند است. درست است؛ هیچ کس تنها نیست اما خیلی‌ها بی‌ یار و همراه شدند با این همراه. کاش روزی در تقویم بود به اسم روز بدون تلفن همراه...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
باروزبدون تلفن همراه خیلی موافقممممممممممم من امتحان کردم خیلی خوب بود به همه توصیه میکنم یک روزدر ماه روبدون تلفن همراه باشنننننننننننننننن
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
الان که تو مهمونیا هم دست هر بچه ای یک تبلت یا تلفن همراه میبینه آدم :| وای هب حال نسل های آینده... خیلی خوب نوشته بودی دختر مشرقی جانم:) ممنون
ali_derugar
ali_derugar
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
حرف به حق،
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
من گوشیم از این گوشکوبیای قدیمیه؛هر دفعه که میخوام عوضش کنم به این فک میکنم که یک گوشیه جدید جزسرگرمی بودن ودور کردن من ازخانوادم کار دیگه ای نمیکنه وهر دفعه منصرف میشم از خریدنش...! یه چیز دیگه هم که چندوقته واسم جلب توجه کرده اینه که تا همین چندوقت پیش،تو اتوبوس تو مسیرای طولانی کنار بقیه که میشستی بعد یکم وقت سر یه بحثیو باز میکردی ویه همراهِ اتوبوسیِ موقت پیدا میکردی که گاها حرفای خوب وبدردبخوری میزدن بعضیا....ولی حالا کافیه یه دور چشم بگردونی تو اتوبوس؛99.99% آدما هندزفری تو گوششونه وچیزی ازدنیای بیرون نمیفهمن...! دلم میگیره از این تنهاشدنای تدریجی آدما که به دست خودشون صورت میگیره:(((((متن تأمل برانگیزی بود...ممنون
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
جدیدا همراه اول داره سیم کارت رایگان می ده ! واسه دانشجوها !
fateme_b
fateme_b
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
بله... و حالا فرهنگ سازی میکنن... پیام ها جای خالی شما را پر نمیکنند.....از ماست که برماست :(
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
البته بجز تلفن همراه قصدهای همراه هم در این کار دخیلن.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
:))) یادش بخیر اولین بار داداشم یه دونه نوکیا 7610 گرفت ... برام ته تکنولوژی بود خخخخخ
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
اوفففففف نگو نگو اصلا میخوام بشینم گریه کنم....*؛(((( تنها بودیم ...تنها تر شدیم با این تلفن های همراه که دست هر کور و کچلی هست از نون خشکی سرکوچه تا بچه تازه از قنداق در اومده....هعییییی ...خدا همهمون رو عاقبت به خیر کنه....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
سلام: جاودان و تندرست باشید.ممنون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
محتوای قشنگی بود... لذت بردم و با شما موافقم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨