ماجرای ماست و مرحوم پاشایی!

ماجرای ماست و مرحوم پاشایی!

نویسنده : zizigolu

این پست دفعه قبل به طور کامل برای سایت جیم ارسال نشده بود و نصفه و نیمه منتشر شد. پس بخوانید و بدانید که اصل ماجرا چه بود و چه بر سر من آمد.

 

دوستت بگوید یک چیزی می‌خواهم، بعد تو هم دلت هوس پرتقال بکند. از همان پرتقال‌های سبز و آبدار که دوستت از باغ‌شان آورده! بعد بروی در یخچال را باز کنی و در یک چشم به هم زدن ماست و ظرف غذای بچه‌ها را بر روی خودت خالی کنی و بر زمین و دیوار و موکت و کل یخچال از بالا تا پاین و دمپایی‌ات و شلوارت و بیرون و درون بلوزت!

و هی همه تعجب کنند که حالا ماست چگونه در درون بلوزت رفته دیگر؟! و هی تا 3 ساعت به ریختت بخندند!

و ازت عکس یادگاری بگیرند!

و بعدش بخواهی بروی حمام و یک نفر تازه رفته باشد آن تو! بعدش خبر مرگ مرتضی را از tv پخش کنند و همه بدوند بروند سمتش و صدایش کم باشد و هی جیغ جیغ کنند که چرا کم است. بعد تو یورتمه‌وار بروی و همچون سوپرمن (سوپر وومن!) خودت را به tv برسانی و اشتباهی خاموشش کنی! و بعد بچه‌ها از شدت خنده به گریه بیافتند و نگذارند تو تی.وی (حوصله نداشتم زبان کیبورد را عوض کنم!) ببینی!

بعد بروی حمام (بعد از این‌که طرف بعد از 4 ساعت درآمد؛ این روزها عدد کثرت من 4 است!) و وقتی که تو آن تویی ویژه برنامه مرتضی پخش شود و هی با آهنگش بخوانی! (در حمام صدا زیباتر است)

بعدش وقتی آمدی بیرون هنوز بوی ماست بدهی!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/١٢
٢
٠
خخخخخخخ عجب خاطره با حالی ....
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
جاتون خالی!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
در پاراگراف پنجم قیدها و افعال و حتی حروف عطف سرجای خودشون نیستن چرا؟؟؟!!! هنوز هم این متن سکته داره متاسفانه! با دایره لغت خوبی که دارید میشد خیلی بهتر از این دربیاد! // موفق باشید.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
همین نکات... .
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
ان شاالله در نوشته های آینده سعی میکنم جبران کنم نقص ها رو
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
من توبدشرایطی فهمیدم که دیگه نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت کاش بودی کاشششششششششششش
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
:)))
fateme_b
fateme_b
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
ما خودمون قضیه رو گرفدیم ;)
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
خوشم اومد زود گرفتی! افرین! :))
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
این دفعه من قضیه رو نگرفتم دقیقا!
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
در رفت از دستت خخ
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
کاملش کردم که! چرا؟!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١٢
١
٠
سلام: سپاسگزارم
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
من از شما مچکر و ممنانم! :)
mohadese.v
mohadese.v
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
حوصله نداشتم زبان کیبورد را عوض کنم....دفیفا این رو حوصله داشتین بزنین...ولی altوshift رو حوصله نداشتین بزنین..؟؟؟..از من یاد بگیرین
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/١٣
١
٠
واقعا چه حوصله ای دارین شما :)) حوصله ندارم شیفت و آلت بزنم!! از وقتی اومدم شیراز همچین حسی بهم دست داده :)))))
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
اوووووووووووووهووووووووووووووووممممممممممممم
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
چیکاره؟چی شده؟
a_zizigolu
a_zizigolu
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
O_o ... ???
mirza
mirza
٩٣/١١/٠١
٠
٠
سلام، موفق باشی!
امیر
امیر
٩٥/٠١/٢١
٠
٠
سلام خوب بود
پربازدیدتریـــن ها
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
هنوز تو را به خدا نسپرده بودم

عجب غروب غریبی است!

٩٦/٠١/٢٧
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
داستان کوتاه

رنگ پریده تر

٩٦/٠١/٢٧
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
ازدواج اشتباه

خط فاصله

٩٦/٠١/٢٧
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
با همان سرعت و دقت

ضَرَبَ، ضَرَبا

٩٦/٠١/٢٧
احساساتی که ابراز نشدند

مادر، دوستت دارم تا آن سوی ابدیت

٩٦/٠١/٢٧
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات