امروز می‌آیی غربال برداریم و خاک اره‌ها را جدا کنیم؟ این خاک اره‌ها اصالت نقش و نگارهای کنده کاری تمثال‌های‌مان را به استثمار گرفته‌اند، می‌بینی؟ بیا غربال برداریم و خاک اره‌ها را بتکانیم از پلک‌های خمار واژه! ارض مقدس را پس بگیریم از هجوم غاصب! سکوت را بتکانیم از صدا ... بگذار «اصل» نمایان شود. شنیدی؟ کسی همین نزدیکی گفت: «آنچه اصل است از دیده پنهان است.»  بگذار اصل نمایان شود. این سکوت دلگیرم می‌کند! می‌دانی؟ این سکوت به زنجیرم می‌کشد، بال پروازم را می‌شکند وقتی کنارمی و نگاهت غایب است هنوز.

غربال بردار! هر چه سرند شد مال من! باقی سهم تو! حالا چند کلمه از چشم‌هایت به من بده! آن چند جوانه اصلی سر زده از انجیر معابد خشم! یا آن کلمات پف کرده سرخ شب مانده پای چشم‌هات! آن غنچه‌های کینه و شماتت را هم می‌خواهم. و تمام حروفی که از چاه حسرت شعله می‌گیرند و با دلسوختگی‌های گاه به گاه شامه را می‌آزارند. غصه‌ها و گلایه‌ها را هم بگذار بچینم از شاخسار دلتنگی! اصلا تعارف چرا؟ کل اسباب و ادوات دلشوره‌هات را به من بسپار! هرآن‌چه بر سپیدای آرامشت چین انداخته یا سایه روشنای می خوش نگاهت را به غبار کدورت تلخ کرده است.

گره‌ها مستوجب مجازاتند! گره‌ها باید عزل شوند! هر گره‌ای که مسیر صدای تو را کور کند! بسپارشان به من. ذوبشان می‌کنم. آسمان خاکستری‌ات را جارو می‌زنم و دنباله تابدار گیسوی طلایی بادبادک خورشید را به نرده‌های ایوان اتاقت می‌بندم؛ جای تمام آن گره‌های سیاه عبوس. نامه می‌نویسم به ستاره‌ها، به ماه، به چلچه، به گل، به فواره، به نور که این‌جا جشن آینه بندان برپاست. سرتاسر کوچه را ریسه ریسه یاس می‌کشم و نرگس، ریسه می‌روم از خنده‌های بی دغدغه، دنیا را آسان می‌کنم برایت، دنیا را رنده می‌کنم و نرم و شیرین؛ تا تو باز بخندی، تا نگاهت از غیبت کبری برگردد، برگردد به من و پاگیر شود به عصمت اولین سلام!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
raha_sl
raha_sl
٩٤/٠٥/١٢
٢
٠
دنباله ی تابدار گیسوی طلایی بادبادک خورشید را به نرده‌های ایوان اتاقت می‌بندم؛ چقد یه احساس باید زیبا باشه که اینطوری توو کلمات جا بشه؟:) خیلی دوسش داشتم مثل همه ی نوشته های دلنشینتون که از شعر لطیفترن ... "غیبت کبری" اونم برای پایانش ...چه نکته ی ظریفی:) بنظرم میتونه همه چیو عوض کنه وذهن آدمو کاملا به یه سمت دیگه ببره ...واقعا نمیدونم چی بگم و چطور تشکر کنم برای اینهمه احساسات خوب که با هر تعبیر و توصیف زیبای شما بهم منتقل میشه ...قطعا پشتش یه عالمه عشقه:) ممنوووونم هدی جان😍😘🌹🌹🌹
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٣
١
٠
ممنون رهای عزیز. ابراز احساسات صمیمانه تو از هرچیزی ارزشمندتره ... این متن هم بخشی از کتاب من هست که به زودی منتشر میشه.
raha_sl
raha_sl
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
چه خوب😍😍 ..تبریک میگم🌹🌹🌹😘واقعا خوشحال شدم😊
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
گاهی گره ها پیوند می دهند و موجب وصالند
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
درد یک حنجره را حنجره ها می فهمند/ معنی کور شدن را گره ها می فهمند ... ممنون آقا جلال
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
عصمت اولین سلام است که دلت را تا همیشه به غیبت کبری می برد شاید .. «جای تمام آن گره‌های سیاه عبوس. نامه می‌نویسم به ستاره‌ها، به ماه، به چلچله، به گل، به فواره، به نور که این‌جا جشن آینه بندان برپاست» دوست داشتم این رو ، انرژی داشتن کلماتش
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون عزیزم. تو همیشه به من لطف داری
na3er
na3er
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
در واقع محو توصیفات زیباتون شدم .دلنشین و تاثیر گذار بود -ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
نظر لطفتونه. سپاس
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
خیلـــــــــــی هم عالی..دلمان هوس دیدار یک غایب کرد....مثل همیشه شیک نوشتی عزیزجان (^_^) فقط کجایی نمیبینیمت؟!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون عزیزم. کمی گرفتارم و عذرخواهم. ممنون که به یادم هستی.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
با اینکه اینقدر سنگین مینویسین وآدم باید حتما فکر کنه رو تک تک کلماتش ولی عــــــــالیه...پاراگراف آخر فوق العاده بود!!!شاهکاراتون برقرار هدی جون:))))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
نظر لطفته عزیزم. یه بخش از کتاب من بود. خوشحالم که ارتباط برقرار کردی. سپاس
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٣
١
٠
با عرض پوزش بخاطر دیرکرد در پاسخ به کامنتها از سمت من، از همه دوستان بسیار خوبم ممنونم که نگاههای زیبا و ارزشمندشون رو با من قسمت کردند و صمیمانه همذات پندار و همراه متنهای من میشن. حضور همگی شما مایه افتخار و دلگرمی منه.
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
خیلی زیبا بود واقعا ,دیشب این متن رو خوندم این جای گلوم گیر کرده بود باید می گفتم چه قدر لذت بردم :) قلمتون مستدام خانم قاسمی :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
منم که باید ممنون باشم برای این همه لطف و صمیمیت و خلوص که در شما جاری ست. این متن در کتاب من که به زودی منتشر خواهد شد، جا داره و امیدوارم بتونم معرفیش کنم و باعث افتخارمه که شما و سایر دوستان، خواننده ش باشید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
سلام:دلتان شادوجانتان سلامت باد
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
سلام بر شما و سپاس برای معرفتتون.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام زنده باشید
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام؛ چی بگم من خانم قاسمی؟ :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام بر شما. هیچی بگین اینا چیه نوشتی خانوم؟! :-) شوخی کردم. ممنون از حضورتون
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
سلام :) ... جنس هایی رو که خواستین کی بفرستم براتون تا ذوب کنین؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
سلام. هر وقت طلا خیلی گرون شد! :دی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
سلام ... كتاب يك شاخه گل داودي اثر محمد رياحي را پيشنهاد ميكنم مطالعه فرماييد http://www.dariche93.ir/book.php?id_book=3
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
سلام. بسیار سپاس
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤