تهرانی‌های نازک نارنجی؛ شهرستانی‌های پوست کلفت!

تهرانی‌های نازک نارنجی؛ شهرستانی‌های پوست کلفت!

نویسنده : Golsa

دیروز باید یک پرسشنامه را پر می‌کردم، پنج صفحه تمام راجع به اعتقادات مذهبی و سبک زندگی و اینجور چیزها سوال پرسیده بود. جواب دادم تا رسیدم به صفحه آخر! درباره میزان رضایت از زندگی و شادی‌ها و... پرسیده بود و باید اعتراف کنم که دستم به جواب دادن‌شان نمی‌رفت، وقتی که بعد از بیست، بیست ویک سال عمر باید توی یک برگه اعتراف می‌کردم که از زندگی‌ام راضی نیستم، که وقتی پرسیده بود از امکانات تفریحی که در اختیار دارید چقدر راضی هستید؟ باید گزینه خیلی کم را انتخاب می‌کردم. باید به کتاب‌هایی فکر می‌کردم که فقط می‌توانم آرزوی خواندن‌شان را داشته باشم -چرا که این‌جا پیدا نمی‌شوند- بعد مانشسته‌ایم یک گوشه این کشور و تظاهر به زنده بودن می‌کنیم وقتی از کتاب‌های محبوب‌مان محرومیم.

با خودم فکر می‌کردم مثلا نمی‌شد همان جنابان بالایی که وقت انتخابات‌های فلان و بهمان تازه یادشان می‌افتد، ما بچه شهرستانی‌های لابد عقب افتاده هم آدمیم، بنشینند و با خودشان تدبیری بیاندیشند که هرچند سال یک بار نمایشگاه کتاب توی استان‌های دیگری برپا شود؟

به خدا خیلی وقت‌ها دلم به حال خودم سوخته، به حال روزهای اضافه وزن بعد از کنکور که دنبال کلاس رقص بودم ولی پیدا نکردم، به حال روزهایی که فیلم دلخواهم روی پرده سینما رفته بود و ما باید لابد یک ماه دیگر صبر می‌کردیم که سینماهای شهر ما هم دست به کار شوند، من کتاب‌های محبوبم را پیدا نمی‌کنم و بعد لعنتی‌ها نشسته‌اند و می‌گویند دانلود نکنید! باید خدمت‌شان عارض شوم که دانلود می‌کنم و با وجدان راضی هم این کار را انجام می‌دهم و اگر گناهی هم باشد یقین دارم که متوجه من نیست!

خواننده‌های محبوب‌مان توی شهرهای از ما بهترانی کنسرت می‌گذارند و برای شهر ما عمو پورنگ و خاله شادونه می‌آورند، توی یکی از پر درآمدترین استان‌های کشور نشسته‌ایم و جلوی چشم‌مان، در آمدی که حق‌مان بوده را تاراج می‌کنند و می‌برند که تهرانی‌ها بی‌مترو نمانند یک وقت!

توی دمای 50-60 درجه باید زندگی‌مان جریان داشته باشد، اداره‌ها و مدرسه‌ها و... به قوت خود باقی و آن وقت آلودگی هوای تهران (که در مقابل گرد و غبار و باران‌های اسیدی استان‌های جنوب غرب هیچی هم حساب نمی‌شود) مدرسه‌ها و اداره‌ها را تعطیل می‌کند و بعد جلوی چشم خودمان الاغ حساب می‌شویم و اخبار دما را 30درجه اعلام می‌کند که وضعیت اضطراری اعلام نشود...

خدا وکیلی ما بنده‌های خدا که نتوانسته‌ایم حق هرکس را به خودش بدهیم، چطور مدام گله داریم که خدایا این عدالت بود؟!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٣
٢
٠
ای امان از این روزگار قاراش میش :(
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٣
١
٠
امان:(
R_shariaty
R_shariaty
٩٣/٠٩/٢٣
١
٠
گل گفتید ،نمایشگاه کتاب ،تئاتر نداشته ،کتابخانه های فکستنی که آخرش هم ناچاریم برای خرید کتاب ها دو برابر پول بدیم با توجه به هزینه پستی بسته ،سینمای ویران شده شهرهای خودمون اگر خوش شانس باشیم شهر همسایه سینما داشته باشه و...کنسرت های برگزار نشده یا برگزار شده با سالنی محدود وجمعیتی نامحدود...
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
آدم غصه ش میگیره...
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
متن جالب بودددددددد ولی من باش موافق نیستم چراهمیشه دنبال چیزی میگردیم که نیستتتتتتتتت چرابه جای دنبال کلاس رقص دنبال کلاسهای ایروبیک نبودیدکه همه جای شهرپراکندست چرابه جای خواننده های مقیم خارج ازکنسرتهای خوانندهای ایرانی حمایت نمیکنیدددددد بعضی مواقع مقصرماهستیم که دنبال احساس برترهستیم و.......
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
چون تو شهر ما باید سر کلاسهای ایروبیک بشینی و به خودت بخندی بسکه مسخره بازیه و هیچ چیزش به ایروبیک شباهت نداره... منظور من هم از کنسرت,کنسرت خواننده های ایرانی بود نه مقیم خارج...خواننده های داخل کشور که خوباشو واسه ما نمیارن... اگه شهرستانی باشید منظورمو متوجه میشید:)
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
ببخشیدولی من این مطلبونمیتونم درک کنمممممممممم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
ما فوق فوقش یه پارک نه چندان درست و درمون داریم به اسم ملت! که کل ملت رو هم تعطیل و غیرتعطیل علاف میکنه با ازدحامات ومزاحمات!!! و از شهربازی ش هم نگم که بهتره واقعا! و تهرانیها پارکهای متعدد مفهومی و غیرمفهومی! جنگلی و کوهستانی! از هر نوع که دلت بخواد! ... بهترین نمایشگاههای نقاشی و مجسمه سازی مشاهیر در تهران! تهران با حداقل 12 دانشگاه دولتی! وسایر مراکز استان فوقش یه دانشگاه دولتی! تهران با متمرکزسازی تمام نمایندگیهای شرکتها و موسسات بزرگ دنیا! تهران با پنج شنبه های همیشه تعطیل برای ادارات خصوصی و غیرخصوصی! تهران با شهرداری خراسانی الاصل که نان نسیه اهالی جنوب شهر تهران رو تقبل میکنه! تهران با ناشران قوی و کله گنده ای که بچه های شهرستان رو به اندازه بچه تهرانیها تحویل نمی گیرن! تهران با هنرمندان حصارکشیده بومی! تهران با فیلم و سریالهای تهرانی! تهران با اندیشمندان و صاحبنظران ساکن تهران! تهران با تمرکز بهترینها! (البته تا اینا رو بگی یکی پیدا میشه که میپرسه ببخشید! سرزمین موجهای آبی کجاست؟؟؟)
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
بخدا تازه پارک ملت شما در برابر پارکهای شهر ما واسه خودش دنیاییه...شهر ما خیلی محروم تره... شهربازی هم که اصلا نداریم...هعی...
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
روزگاره درشت بشه کاش!
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٣
٠
٠
کاش...
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٢٣
١
٠
دقیقا / توی شهرستان که باشی ینی عمرت الکی رفته / ینی به هییچجا نرسیدی / ینی حقتو خوردن ینی حقت ضایع شده ینی ینی ینی...... اینقددددد دلم پرهههههههههه
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٣
١
٠
موافقم...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/٢٣
١
٠
منم با ایشون موافقم :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
مطلب بسیار جسورانه و البته صادقانه ای بود. لذت برد. همدردم... .
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
ممنونم:)
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٤
٠
١
ممنونم:)
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
دلا سخن از زبان ما می گویی خانم اسفندیاری از شهر شما خبر ندارم ولی شهر ما سینما نداره یعنی داشت خرابش کردن.کتاب که دیگه نگو من که از کتاب فروشیهای مشهد تهیه می کنم.مستدام باشید.
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٤
٠
٠
اوضاع ما هم همچین بهتر نیست...کاش یه فکری به حال شهرستانهای محروم میکردن...
ته خطی
ته خطی
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
گل گفتی واقعن عین حقیقت بود امسال بعد از یک سال واسمون نمایشگاه کتاب گذاشتن به مدت 5 روز درست تو اوج بی پولی و نداری اونم وقتی که ته کیفم یه هزاری نداشتم بدتر ادم رو دق مرگ می کنن چرا کتاب رو همیشه در اختیارمون نمیزارن تا وقت پولداریمون بتونیم تهیه کنیم...کتاب رو اینقد گرون کردن که ادم فقط باس از دور نگاهشون کنه سینما هه خنده داره سینما واسمون آرزوست مال شهر ما رو خراب کردن توش گوسفند ریختن
s_esfandiary
s_esfandiary
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
هعی ته خطی...دردمون مشترکه:(
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨