نه خودم راضی ام و نه مامانم!
عشق به رواشناسی، توقع پزشکی و حالا مهندسی کامپیوتر

نه خودم راضی ام و نه مامانم!

نویسنده : n_heydarii

من از سوم راهنمایی به روانشناسی علاقه داشتم. دوست داشتم وقتی رفتم دبیرستان رشته‌ی انسانی بخوانم. زد و از خوش اقبالی یا بداقبالی من برای دبیرستان توی آزمون ورودی سمپاد قبول شدم و وارد دبیرستان مثلا تیزهوشان شدم. از بد اقبالی آن مدرسه فقط دوتا رشته داشت، تجربی و ریاضی.

مادرم از بچگی‌ام بهم میگفت که دکتر بشم... فکر میکردم باید پزشکی بخوانم. سال اول دبیرستان تحت تاثیر جو آن مدرسه و استرسی که داشتم درسم افت کرد. مخصوصا زیست شناسی... اصلا نمی‌خواندمش. معلممان هر جلسه ازم درس می‌پرسید و من هم بر و بر نگاهش میکردم و هر دفعه برایم منفی می‌گذاشت... نمره پایان ترمم 15 شد!

از زیست ترسیدم. می‌گفتند سال بعد هم همین خانم معلم زیست دوم دبیرستانی‌‌ها را درس می دهد و من باز هم بیشتر ترسیدم. پیش خودم فکر کردم من که از عهده‌ی زیست اول دبیرستان بر نیامدم بعدا چطوری برای کنکور آن همه زیست را به خورد مغزم بدهم؟!

شب قبل از روز ثبت نام برای دوم دبیرستانم درست قبل از اینکه بخوابم تصمیم گرفتم بروم رشته‌ی ریاضی و فردایش رفتم مدرسه و به عنوان یک دانش آموز ریاضی ثبت نام شدم... الان هم دارم مهندسی کامپیوتر میخوانم در دانشگاه شهید بهشتی! الان نه خودم از خودم راضیم، نه مادرم!

میخواهم بگویم حداقل کاری کنید که یا خودتان راضی باشید یا آن‌هایی که ازتان توقع دارند مثل خانواده تان... اینجوری مثل من نشید. یا بروید دنبال علاقه‌ی خودتان که اگه بروید صد در صد درش موفقید! گور بابای حرف و نظر بقیه! یا اینکه بروید پی حرف مادر و پدرتان را بگیرید که لااقل آن‌ها را راضی کرده باشید! همین!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamid_kh
hamid_kh
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
خخخخخخ ولی من راضیم خخخ :))))))
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
خیلی هم خوب!! من هم زخم خورده همین مساله ام؛ اما الان بهرسختی ای که هست کار خودم رو میکنم!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
موافقمممممممممممممم من که رفتم دنبال هدف خودممممممممممممم الانم هم خودم راضیم هم خونوادمممممممممممممم
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
حرف دلم.نه خودم راضیم نه مامانم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٥
١
٠
بهله... بلاخره رضایت یک نفر باید حادث شه (^_^) چه بهتر که اون یک نفر خودمون باشیم :)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/١٥
١
٠
رشته ی تحصیلیتون خیلی عالیه :) دانشگاهتونم خوبه :) ( در کل باهات موافقم .....منم عین شما :(
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/١٥
١
٠
آخرش خیلی خشن شدید !! کاش پدر مادرها برای نظرات فرزندانشون ارزش قائل بشوند و به دنبال این نباشند که به آرزوهای دست نیافته شون ، توسط فرزندانشون جامه عمل بپوشانند
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/١٥
٠
٠
منم به شدت عاشقه روانشناسیم خیلی دوسش دارم منم اول دبیرستان همین مشکلو داشتم خیلی دو راهی بدی بود پدر من علاقه خاصی به رشته تجربی داشت ولی من خودم میدونستم که روحیاتم با تجربی زیست فیزیک و... جور در نمیاد به اصرار فراوون رفتم انسانی سال دوم خیلی تحویلم نمیگرفتن و تاسره صحبت میشد کلی از انسانی....ولی با معدله عالیم نسبت به بقیه سالا مخصوصا ساله قبلش و علاقم به شعر و ادبیات دیگه الان دشواری ندارم:-) ولی باز دشواریم با خانوادم سره رشته حقوق و روانشناسیه خخخخ خدا کنه این بارم من برنده بشم:-)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
چه داستان آشنایی ... "ببین رویا..دور رشته انسانی رو خط بکش...نه ادبیات فارسی رشته نون و آب داریه نه ادبیات انگلیسی...تهش میشی یه معلم حق التدریس...فقط مهندسی...بحث الکی هم نکن" و اینگونه بود که ما مهندس شدیم...
n_heydarii
n_heydarii
٩٣/٠٩/١٦
٠
٠
مگه همه چی آب و نونه! اصلا مگه وظیفه ی زنهاست که پول دربیارن... حالا حس استقلال مالی داشتن یه نیاز فطری هست ولی فکر نمی کنم به خاطرش باید از علاقه مون دست بکشیم...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
شاید اگه توام تو خانواده ای بزرگ میشدی که تمام زنهای خانواده حتی نسل های خیلی قبل مثل مادربزرگاتونم شاغل بودن مجبور میشدی رشته ای رو انتخاب کنی که هم نون داشته باشه هم آب :
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات