کتاب‌های چمدان به دست!
با ایده «کتاب مسافر» آشنا شوید

کتاب‌های چمدان به دست!

نویسنده : محيا فرجي

کتابی را تصور کنید که دست دارد، پا دارد و راه می‌رود. کتابی که چمدانش را زیر بغلش زده و از شهری به شهر دیگر سفر می‌کند. نه! اصلن تصور کنید در ایستگاه مترو یا اتوبوس نشسته‌اید و علاوه بر آدم‌ها، کتاب‌هایی را می‌بینید که در حال رفت و آمد هستند. یکی از این کتاب‌ها یک بارانی کرم رنگ بلند به تن کرده، کلاه شاپو  به سر گذاشته و با قیافه‌ای عمیق و نگاهی رو به پایین چمدان مشکی کوچکش را روی زمین به دنبال خود می‌کشد. حدس می‌زنید که یک کتاب فلسفی خیلی جدی باشد که مسائل مهمی را در مورد معنای زندگی یا جهان‌بینی‌های مختلف بیان می‌کند. سرتان را که برمی‌گردانید کتاب دیگری را می‌بینید که برای رفع خستگی کنار شما نشسته است، پیراهن مخمل بلند با آستین‌های پفی و دستکش‌های توری سفید پوشیده، با باد بزن تاشوی گلدار خودش را باد می‌زند و با لحنی آرام و کشدار از آلودگی هوا شکایت می کند. نیازی به حدس و گمان نیست. او یکی از داستان‌های کلاسیک جین آستین است. هنوز جواب گله گذاری‌های او را به درستی نداده‌اید که ناگهان کتاب کوچکی که کوله پشتی قرمزی به دوش انداخته با سرعت زیاد از مقابل چشمانتان می‌دود و دور می‌شود. در همان لحظات کوتاهی که توانستید جلدش را ببینید متوجه شدید که او «مدیر یک دقیقه ای» در قطع جیبی بود. بله، درست است. شما در ایستگاه اتوبوس یا متروی شهر کتاب‌های چمدان به دست، روی صندلی نشسته‌اید.

 

چرا کتاب‌ها به سفر می‌روند؟ 

خب، حالا مهم‌ترین سوالی که پیش می‌آید این است که چرا یک کتاب باید راه برود، بدود یا سفر کند؟ جواب مثل روز روشن است. چون در قفسه کتابخانه شما حوصله‌اش سر می‌رود و از خاک خوردن بی‌زار است، چون دوست ندارد شما تنها خواننده‌اش باشید. یک کتاب نوشته شده است تا خوانده شود، پس باید برای رسیدن به این مقصود سفر کند. با این حساب چه قدر خوب می‌شود که خود ما شهرمان را به سرزمین کتاب‌های زنده و پویا تبدیل کرده و امکان سفرهایی هیجان انگیز را برای تعدادی از کتاب‌های‌مان فراهم کنیم. قدم اول این است که به سراغ کتابخانه‌تان بروید، چندتا از کتاب‌هایی را که قبلن خوانده‌اید بردارید، خاک سر و صورت‌شان را حسابی بتکانید و برای یک سفر مهیج آماده‌شان کنید.

 

تهیه‌ی بلیط سفر برای کتاب‌های مسافر

Ketabemosafer.com سایتی است که به شما کمک می‌کند تا کتاب‌های‌تان را به سلامت راهی سفر کنید. با مراجعه به این سایت و وارد کردن مشخصات کتاب، یک کد منحصر به فرد دریافت نمایید. سپس با دانلود کردن برچسب مخصوص کتاب مسافر، آن را پرینت گرفته و روی جلد کتاب بچسبانید. در آخر نیز پس از یک خداحافظی مفصل و یا شاید چند قطره اشک، کتاب‌تان را در یک مکان عمومی مناسب مانند صندلی پارک یا محوطه دانشگاه قرار دهید و یک کاسه آب پشت سرش بریزید. به این ترتیب هر کسی که کتاب شما را دید می‌تواند آن را بردارد، به منزل ببرد و از خواندن آن حسابی کیفور شود. این فرد پس از مطالعه کتاب آن را در یک مکان عمومی دیگر رها می‌کند تا کتاب به دست نفر سوم برسد و قص علی هذا. کتاب مسافر منزل به منزل و شهر به شهر می‌چرخد و افراد نامحدودی فرصت مطالعه آن را به دست می‌آورند. هر کسی هم که کتاب به دستش می‌رسد می‌تواند با ورود به سایت کتاب مسافر و وارد کردن کد منحصر به فرد مندرج در برچسب روی جلد کتاب، برای بقیه تعریف کند که چه زمانی و کجا با کتاب آشنا شده است. پس به این ترتیب صاحب اصلی کتاب هم از آن بی‌خبر نخواهد ماند، چون با مراجعه به همین سایت متوجه می‌شود که کتابش به کجاها سفر کرده، به دست چه کسانی رسیده و خلاصه چه ماجراهایی را از سر گذرانده است. با ترویج فرهنگ کتاب مسافر ما هم می‌توانیم به همین سادگی به رشد کتابخوانی در کشور کمک کنیم و کتاب‌های‌مان را نه به یک نفر که به بی‌شمار نفر هدیه بدهیم و البته چه چیز هیجان انگیزتر از این‌که وقتی در ایستگاه مترو نشسته‌ایم یا برای خوردن غذا وارد یک رستوران می‌شویم، کتابی را پیدا کنیم که چشم انتظار خوانده شدن است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٦
٠
٠
بله این اخبار رو خونده بودم و مطلع هستم. خیلی خوشم اومد و من هم استقبال میکنم و البته به سهم خودم سهیم شدم. اما چون مستقیما با آگاهیِ مردم مرتبط هستش، امیدوارم مستمر ادامه داشته باشه و این طرحِ فوق العاده (که از یک الگوی خارجی برداشته شده) عقیم و ابتر نمونه... .
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٩/٠٦
١
٠
سلام ... اين كار را من شخصا روي 50 جلد كتاب انجام دادم متاسفانه با اينكه سفارش كرده بودم فقط 12 جلد برگشت .
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
کلا از کتاب خوندن خوشم نمیاد
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/٠٧
١
٠
من کتابام از خودم جدا نمیکنم!آیکونه طرح خوبیه ولی من دلم به کتابهام بنده!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/٠٧
١
٠
چقدر جالب ! ولی من انجامش نمی دم چون کتابام رو دوست دارم !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
سلام:خیلی جالب بود .نشنیده بودم.خوشم آمد خوبه ترویج بشه.سپاسگزارم.
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
چه طرح جالبی :)) فقط خداکنه استقبال کنیم اول خود ما بعد هم بقیه :)
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
خدایا چه جالبه این کار :-O چقدر مبتکرانانه انگیز! حالا بعضی دوستان که کتاباشونو دوست دارن ولی من اصلا کتاب ندارم که بخوام بفرستمش (خخخ) :دی برم تو کمدو بگردم ببینم کتابی پیدا می کنم یا نه!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٣/٠٩/٠٧
١
٠
خیلی باحاله این. خودم واقعا شگفت زده شدم از خوندنش. مخصوصا اینکه می شه از سرنوشتشون مطلع شد. هرچند دل کندن از کتابام برای من حتی از دل کندن از معشوقه ام هم سخت تره!
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
این کار خیلی جالبی هست ولی تو ایران فکر نمیکنم جواب بده ! :) منم حاضر نیستم کتاب هام رو همچین بلایی سرشون بیارم :) البته اگر اطمینان پیدا میکردم که واقعا همین مسیر رو طی میکنه انجام میدادم ولی اعتماد ندارم به روشش!:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
تو که کتابات خیلی بهم وابسته ان اصلااینکارو نکن :دی
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
چه جالب!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٠٨
٠
٠
باید امتحان کرد دید چی میشه....بذارین من ببینم دلبستگیم به کدوما کمتره همونا رو بفرستم به امان خدا :)
maede
maede
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
چه جالب!خدا کنه از این کتابا به پست من بخوره قول میده برگردونمش :))
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
کتابامو دوس دارم -___- دلم نمیاد :|
پریچهر
پریچهر
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
وای ذوق نمودیم
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات