بیا و عاشقانه اجازه بده گریه کنم

بیا و عاشقانه اجازه بده گریه کنم

نویسنده : وبگردی

بیا و قبول کن تمامِ این مدت میدانستی دقیقا چه زجری را تحمل میکنم. بیا و قبول کن درک میکردی در تمامِ آن لحظات چه میکشیدم. بیا و بگو که میفهمیدی رنج از سر و کولم بالا میرود. بیا و برایم بگو که درک میکردی که میفهمیدی که ... .

بیا و بگذار یک بار دیگر تو را از تمامِ دنیا جدا کنم. بیا و یک بار دیگر با من راه برو، کنارِ من قدم بزن و برایم بگو که درد عصاره ی شیرینِ زندگانی ماست. بیا و یک بار دیگر با من حرف بزن. بیا و بگذار شعارگونه و آرمان گرایانه و آن چنان که مردم به خواب میبینند زندگی کنیم. بیا بخندیم و حرف بزنیم و دست در دستِ هم کوچه ها را طی کنیم. بیا و رفتنم را تماشا کن، بیا و برایم بخوان "به ذره گر نظرِ لطف بوتراب کند..." و بعد نادانی ام در این شعر را صبوری کن. بیا و یک بار دیگر مرا کشف کن، بیا و بگو که "تو با همه فرق داری"... بیا و بگذار یک بارِ دیگر خودم را پیدا کنم. بیا و باز مرا به دوش بکش. بیا و یک بارِ دیگر عاشقم شو، بیا و دوباره نگاهم کن. بیا و بهم بریز نبودن هایم را بیا و برای بودنم دلیل بیاور، بیا و وسطِ جهنم با من از بهشت حرف بزن، بیا و برایم بگو که میفهمی. بیا و برایم بگو که میفهمی چه میکشم. که همین یک کلمه حرفت همیشه آبِ رویِ آتشِ گرفته به استخوان بوده. بیا و فوایدِ بودنم را مثلِ بچه دبستانی ها یاداور شو، بیا و مرا بخوان. بیا بچگی کنیم. جوانی کنیم و بعد مثلِ سالخوردگانی مآل اندیش قصه ی زندگی بنویسیم.

یادت میاید از دستم عصبانی میشدی؟ بهم میریختی؟ ناراحت میشدی؟ و میگفتی که این همه در شانِ تو نیست و من سخت اما امیدوار میکوشیدم تلاش کنم، تلاش کنم که در شان باشم، در شانِ خدایی که مرا آفریده بود و در شانِ تویی که به من هدیه کرده بود.

تو مدام خواستی که ندیده اش بگیرم، که با یک "به درک"ِ ساده مساله را برای خودم حل کنم؛ ولی میدانستی جراحت آنقدر عمیق است که به این راحتی ها نیست، بیا و بگو که میدانستی. بیا و بگو که میفهمی، بیا و بگذار سر بر شانه ات گذارم و اندوهِ بزرگِ این روزهایم را زار بزنم. بیا و عاشقانه اجازه بده گریه کنم. بیا و استیصال را به رخِ دنیا بکش، بیا و وقتی دارم میریزم محکم باش ...

===========

منبع:

http://tashab.blogfa.com/post/38

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
زیبابود،ممنون
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
عالیییییییییییییییی ممنوننننننننننننننن
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
سخته با گریه بنویسی و با خنده بخونن:(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
سلام:شادمان و تندرست باشید.ممنونم دلم خواهدکه بی پــروابِگریَم / تمامِ روزو،هم شـــــبهابگریم // دلم خواهدچنان ابرِبهـــــاری / سرِشب تا ســــحرتنها بگریم // به دوُرازشهرباقلبی شــکسته / زِپـایِ کوه،تادریـــــــــابگریم // درونِ قایقی بشــــکسته پارو / به طوفان،دردلِ دریـــابگریم //
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
سلام استاد،عالی،از سروده های خودتونه؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
سلام گرامی:بله عزیز.دلتون خالی از هر غمی باد.ممنون
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
لذت بردم...
mohadese.v
mohadese.v
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
کیف کردم ...ممنان
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد/وسعـت تنهایـیـم را حـس نکرد/در میـــان خنده هــای تـلخ من/گریـه پـنهانیـم را حـس نــکرد.... هیــــــــــــــــع روزگار (-_-)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات