این‌جا تهران به وقت آخرالزمان
نگاهی به «تابور» اولین فیلم علمی تخیلی سینمای ایران

این‌جا تهران به وقت آخرالزمان

نویسنده : محيا فرجي

چشم‌های خود را ببندید و روزی را تصور کنید که برای قدم زدن و زندگی در شهر تهران ناچارید لباس‌های آلومینیومی به تن کنید. آلودگی‌های الکترومغناطیسی به قدری افزایش یافته که باید تمام دیوارها و پنجره‌های خانه را نیز با ورقه‌های ضخیمی از آلومینیوم بپوشانید تا در برابر این اشعه‌های مرگبار از شما محافظت کنند. با این وجود دمای بدن‌تان چنان بالا رفته که تمام سلول‌های‌تان از درون در حال پخته شدن است. بله روزی فرا رسیده که شما در مایکروفری به وسعت شهر تهران زندگی می‌کنید. منابع انرژی رو به پایان هستند و شهر در تاریکی فرورفته، یک فانوس، روشنایی بخش مسیر شما برای تردد در خیابان‌ها و کوچه‌هاست.

در این روزها جانوران موذی نیز تمام اطراف‌تان را فراگرفته‌اند. موش‌ها کتاب‌ها را می‌جوند و سوسک‌ها  بر روی در و دیوار و میز غذاخوری راه می‌روند. تمام شهر، همه خیابان‌ها و خانه‌ها جولانگاه این موجودات موذی شده است. برای مقابله با این جانوران، مردی عجیب و ساکت را استخدام می‌کنید که سوار بر موتورسیکلتش به منزل شما می‌آید و با روش‌های خاص خود شروع به سم پاشی تمام اتاق‌ها می‌کند. اما او هم موفقیت چندانی کسب نکرده و در مبارزه با این موجودات موذی شکست می‌خورد...

 

تابور یک کابوس واقعی

خب حالا چشم‌های خود را باز کنید! شما نه در تهران رو به اضمحلال، که در یکی از سالن‌های سینمای هنر و تجربه و به تماشای فیلم تابور نشسته‌اید. این فیلم که از آن به عنوان اولین فیلم علمی-تخیلی سینمای ایران یاد می‌شود، محصول سال 91 و دومین ساخته وحید وکیلی‌فر کارگردان جوان و خوش آتیه سینمای ماست.  و این روزها در قالب سینمای هنر و تجربه روی پرده سینما‌ها رفته است. این فیلم اسمش را از افسانه‌های بین النحرین گرفته است و نام منطقه‌ای است که ارواح پاک انسان‌ها در آن متولد می‌شوند. تابور تصویری عجیب و وهم آلود از تهرانی آخرالزمانی ترسیم می‌کند. دنیایی را به نمایش می‌گذارد که چون هزار توی بی‌پایان انسان را در برگرفته است و از همین‌ رو شخصیت اول فیلم در میان تونل‌ها و دالان‌های متعدد سرگردان است و بارها وی را می‌بینیم که از راهرویی به راهروی دیگر می‌رود تا مسیر خود را بیابد. جهانی که تابور به ما نشان می‌دهد به معنای واقعی کلمه تیره و تار است و نورپردازی عجیب فیلم هم کاملا در همین راستا گام برمی‌دارد. یک فانوس کوچک یا یک چراغ زنبوری منبع نور قالب صحنه‌هاست و یک پلان منحصر به فرد در اواسط فیلم در تاریکی مطلق تصویربرداری شده است و تنها روشنایی آن، آتش سیگار قهرمان داستان است که همچون یک نقطه نورانی در قاب تصویر بالا و پایین می‌رود. نکته قابل توجه دیگر در این فیلم، حذف کامل دیالوگ است. اما موسیقی دلهره‌آور آن، با ایجاد فضای ترس و وحشت به خوبی جای خالی دیالوگ را پر کرده است. ریتم آرام، موسیقی و نورپردازی مناسب همه مانند قطعات یک پازل در کنار هم قرار می‌گیرند تا جهانی آخرالزمانی و در حال فروپاشی را به نمایش بگذارند. 

 

هم علم داریم، هم تخیل، چرا علمی-تخیلی نه؟!

سینمای علمی-تخیلی برخلاف آن‌چه معمولا تصور می‌شود قدمتی تقریبا همپای سینمای جهان دارد. این گونه سینمایی را نوعی تاریخ آینده یا آینده نگاری می‌دانند، بدین معنا که نویسنده یا کارگردان، دنیای تخیلی خود را برروی شالوده‌ای از نظریه‌های علمی بنا می‌کند و دنیایی را به تصویر می‌کشد که می‌تواند در آینده‌ای دور یا نزدیک به وقوع بپیوندد. این سینما که در جهان طرفداران زیادی دارد در ایران از جانب فیلم‌سازان با اقبال چندانی رو به رو نشده است. شاید نبود امکانات فنی و تخصصی مناسب و هزینه‌های بالای ساخت فیلم‌های علمی-تخیلی را بتوان یکی از دلایل مهجور ماندن این سینما در کشور ما دانست. اما نکته جالب این است که گونه علمی-تخیلی حتی در ادبیات فارسی نیز مورد توجه نویسندگان و داستان نویسان قرار نگرفته و زمانی که ژول ورن، آرتور سی کلارک و ایزاک آسیموف تخیل خود را رها کرده بودند تا آینده جهان را در داستان‌های خود رقم بزنند، نویسندگان فارسی زبان حتی گوشه چشمی به این گونه داستان نویسی نداشته‌اند. شاید هم همین ضعف بارز ادبیات داستانی ما در این زمینه باشد که خوراک خوبی برای سینما فراهم نکرده است. به هر حال ساخت فیلم‌هایی همچون تابور می‌تواند شروعی برای ورود کارگردانان به حوزه‌های جدیدتر باشد تا شاید به کمک تجربه‌های نو، تماشاگر «ملودرام-کمدی بین» ایرانی بیش‌تر به سینمای وطنی علاقه‌مند شود.   

============

+ طبق جدول پخش‌ سینمای هنر و تجربه اکران بعدی این فیلم در سینما هویزه مشهد به شرح زیر است

سه شنبه 11 آذر ساعت 19

دوشنبه 17 آذر ساعت 15

+ این هم لینک تماشای تریلر این فیلم در سایت آپارات

http://www.aparat.com/v/g5pfk

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
ممنوننننننننننننننننننننننن جالبببببببببب بودفقط من زیادوقت فیلم دیدن ندارممممممممم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام:عالی بود. متشکرم
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
چون توی نورپردازی فیلم چراغ زنبوری هم وجود داره، هفته دیگه میرم که ببینمش :دی دلیل از این محکم تر :دی
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
بعدش بیاید برای بقیه هم تعریف کنید :)
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
تریلرشو دیدم خوشم نیومد زیاد :|
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
از این فیلمای خاصه فکنم مثل همون ماهی گربه یک جورایی
admincheh
admincheh
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
ماهی و گربه به خاطر این که در یک سکانس پلات اتفاق افتاده و اپیزودهای متعددی که روایت می کنن داستانو جوایز زیادی گرفته البته موضوع بکری رو هم دست گرفته بودند به علاوه من از موسیقی متنش خوشم اومد
v-qavam
v-qavam
٩٣/٠٩/٠٤
١
٠
آقا از ماهی و گربه نگو که هنوزم که هنوزه فکر میکنم با توجه به تعریفایی که همه میکنن احتمالا ما اشتباهی یه سالن دیگه رفتیم یه فیلم دیگه دیدیم خخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
در نوع خودش جالب باید باشه. خیلی ممنونم از توضیحاتی که دادید :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٤
٤
٠
واقعا یکی از بهترین کارهای سینمای این سالهای ماست.... البته شاید با ذائقه خیلی ها جور در نیاد. خوشحالم از اینکه می بینم چنین دوستانِ سینماروی حرفه ای این اطراف وجود دارند. این فیلم به همراه "ماهی و گربه" از بهترین های دهه 90 هستند تا امروز.
admincheh
admincheh
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
به نظرم این سبک هم مخاطب خاص خودش رو داره درست مثل فیلم ماهی و گربه :) البته از عکس ها برمیاد که فضای سرد و سنگینی رو تداعی کنه..
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠٤
٠
٠
فیلم خوبی باید باشه //
mhv
mhv
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
فیلم کلا فرمیه و مخاطبش خیلی خیلی خیلییییییی خاص!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
فیلم هایی که تو سینمای هنر و تجربه اکران میشن معمولا جالب و خاصن.ماهی و گربه که معرکه بود.بریم اینم ببینیم
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠٥
٠
٠
ولی من از دیدن فیلمش هراس دارم ..
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠