زنجیرکهای رنگی رنگی!

زنجیرکهای رنگی رنگی!

نویسنده : مریم نیک‌پور

پاییز هم رسید به آخرش و من از همان سر مهرش کاغذهای رنگی رنگی خریدم و بریدم و حلقه حلقه در هم کردم و زنجیرک‌های رنگی رنگی ساختم! حتی موهایم را هم بافتم دامن چین‌دار پر از شکوفه‌های رنگی رنگی هم پوشیدم مامان هم برایم شالگردن قرمز با شکوفه‌های سفیدی که عین شکوفه‌های بهار نارنج بودند بافت اما تو نیامدی بادبادکمان را بسازیم!

بابابزرگ هم آمد من را روی زانویش نشاند و موهایم را بوسید و زنجیرکهای بافته شده را شمرد وقتی به نوزدهمی رسید لب خند زد و یک ذوق بابا بزرگانه کرد و گفت فقط یکدانه دیگر مانده تا بیست. تا من بیست تا زنجیرک رنگی رنگی ساختم آبی؛ نارنجی؛ صورتی؛ سبز؛ قرمز؛ زرد.

اما نیامدی!

به بابابزرگ گفتم نیامدی برای همین دو تا چوب ضبدری ساخت با یک لوزی بزرگ نارنجی! زنجیرک‌هایم را اما به بابابزرگ ندادم زنجیرک‌هایم را گذاشتم تو بیایی وصلشان کنی. خانم جون می‌گوید شاید چون زنجیرک‌های موهایم بیست تا نشده‌اند و یکی از زنجیرک‌های بادبادک کمتر‌اند نمی آیی!

شاید تا بیستا نشوند هم نیایی من دست می‌کشم به موهای بافته شده‌ام و می‌ترسم نکند تا آخر پاییز قد یک زنجیرک دیگر بلند نشوند و پاییز تمام شود و نیایی؟

دلم می‌ریزد تند تند بازشان میکنم میروم می‌نشینم پیش بابا میگویم دوباره ببافدشان اما باباها هیچ وقت نمی‌توانند موهای دخترهایشان را سفت ببافند باباها پر از نر می اند!

خانم جون هم هرچقدر سفت میبافدشان میشود نوزده تا و نصفی و اگر بشود بیست تا باید ته موهایم را ببند و زنجیرکهای موهایم را لای یک ربان زرد زندانی کند اما من نمیگذارم زنجیرکهای بادبادک را ببینند که در باد میرقصند و  باد لای آنها نمی‌آید و با باد نمی‌رقصند و روی کمرم دنبال هم نمی‌کنند و کمرم پر از حلقه های زنجیرکهای باز شده نمیشود. غمشان میگیرد.

میشود بیایی؟

بیایی و تا دی هم نرفته است زنجیرک‌های بادبادک را وصل کنی و برویم بادبادک بازی؟

من هم همه گلهای دامن چین چینم را بچینم و بگذارم لای نگاه پر از لب خندت؟

میشود بیایی و بادبادک را بفرستی پیش عطر شکوفه های بهارنارنج شالگردنم و بعد نخش را بدهی دست من تا بدوم و زنجیرکهای موهایم و زنجیرکهای بادبادک با هم برقصند و تو ذوق کنی از همین نوزده تا و نصفی که از زنجیرکهای بادبادک کمترند؟

می‌شود تا دی نرفته است بیایی بادبادکمان را بسازی برود پیش خدا؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١١
٠
٠
حس عجیبی داشت نوشته ات
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
حس یک دختر بچه ده ساله که دلش بادبادک میخاهد که عجیب نیست خورشید بانویمان!اما قبول که لای واژهاش یک چیزی قایم شده بود...
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
بی شک چیزی که لای وازه ها قایمش کردی همون حس عجیبیه که حسش کردم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١١
٠
٠
چه دلنوشتِ دلنشینی ... لذت بردم.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
همیشه کامنتهایتان پر از حس خوب است:)
فاطيما
فاطيما
٩٣/١٠/١١
٠
٠
خوشمزه نوشته بودي....همون حسي كه آدم بعد از خوردن يه بشقاب پر ماكاروني با سس گوجه فرنگي داره...يا خيس شدن زير بارون پاييزي با عطر همان شكوفه هاي بهار نارنج شالگردنت =)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
این جالب ترین تعبیر بود خوشمزه عینه یک بشقاب ماکارونی با سس چه حس قشنگی دادی به من:)
فاطيما
فاطيما
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
:)
Niva
Niva
٩٣/١٠/١١
٠
٠
بوی کودکی رو میداد:) انتظار توش موج میزد.. زندگی جریان داشت .. قشنگ بود.. دوست داشتم ممنون
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
دخترک ده ساله درونم این را نوشته بود دست من را هم گرفته بود با خود برده بود به دنیای زنجیرکهای رنگی رنگی بادبادکها:)
admin
admin
٩٣/١٠/١١
٠
٠
:) خوشم آمد. همین
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
:)
m_hatami
m_hatami
٩٣/١٠/١١
٠
٠
می‌شود تا دی نرفته است بیایی بادبادکمان را بسازی برود پیش خدا؟! سلام ، عالی بود مرسی
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
اصلش این بود میشود تا آذر نرفته بیایی بادبادکمان را بسازی برود پیش خدا!؟ تشکر:))
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١٠/١١
٠
٠
خوشمل بود^ـ^
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
من عاشقتونم خوشمل بود خوشمزه بود:)
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٠/١١
٠
٠
کاش زودتر بیاد تا بادبادک حوصله اش سر نرفته و قهر نکرده .. یاعلی
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
بادبادکها که مثه ما آدمها دل نازک نیستند قهر کردن بلد نیستن نعیمه!
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
مریمی بادبادک های من بلدن قهر کن ..مثلا یک دفعه گیر کنن به یک چیزی پاره بشن !! یعنی با من قهر کردن و نمی خوان من پروازشون بدم :*
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١١
٠
٠
سلام:خیلی خوب بود.موفق و سلامت باشید.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
یک دنیا تشکر:))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
سلام:خواهش میکنم.
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
دوست داشتنی بود:))
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
:)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
:)
s_m
s_m
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
خیلی قشنگ و دلنشین بود. ممنون
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
خواهش میکنم:)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
با تشکر از آقای فروزان میدانم که به علت در صف ماندن آذر شده است دی ولی آذر نشان دهنده اخر پاییز بود که اول متن هم نویسنده نگرانیشو از اخر پاییز میگه!دیر منتشر شدن ارزش از بین بردن بار محتوایی مطلبو نداره الان مخاطب گیج میشه چرا اینقدر از این نویسنده نگران است که پاییز تمام شود بعد آخر مطلب از ازمستان میگویو!؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
دقیقا :))
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
دل نوشته زیبایی بود .مستدام باشید.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
:) من الان اون کامنتو پای این پست نمیتونم بذارم... از ریشه زدمشون خلاص (^_^) من فقط از آقاجونم قزم جان گفتن هاش یادمه و دستش نوازشش...
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
منم فقط از بابابزرگم بوی محمدی های حیاط یادمه که میگذاشت لای موهام.. بابابزرگ منم خیلی وقته که نیست اما هنوزم نبودنشو باور نکردم...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤