خواب گردی میان روزمرگی

خواب گردی میان روزمرگی

نویسنده : سحر نیکو عقیده
هر صبح بیدار می‌شوم و این آغاز خواب‌های من است.
هر صبح خواب گرد این دنیا می‌شوم... خواب گردی، میان خواب‌های روزمره زمین.
خواب گردی میان خواب‌های دیگران.
یک خواب گرد میان تعلق‌ها، وابستگی‌ها، مشغله‌های کاری، تحصیلی و...
هرشب جسمم را به تخت خواب می‌سپارم و بیدار می‌شوم...
هر شب حقیقت را می‌بینم، هرشب آسمان را می‌بینم. هرشب بال‌هایم را می‌بینم...
و هر شب دوباره با اولین سپیده تاریک شهر، خودکشی می‌کنم... سقوط می‌کنم در این جسم.
صبح می‌شود و من به خواب می‌روم میان خواب‌های پوچ روزمرگی...
هرصبح، من یک خواب گرد می‌شوم.
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar
sahar
٩١/١٠/٢١
١
٠
آقا یعنی این انتخاب عکستون تو حلقم! به خدا نوشتم هنریه نه طنز!!!!
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٢١
٢
٠
باز هم قابل تامل و زیبا
sahar
sahar
٩١/١٠/٢١
٠
٠
ممنون دوست عزیز
مجید
مجید
٩١/١٠/٢١
٢
٠
آفرین
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢١
٢
٠
ازین سقوطا زیاد داشتم
sahar
sahar
٩١/١٠/٢١
١
٠
ما همه شبانه روز درحال سقوط هستیم عزیزم...
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/٢١
٢
٠
حفظکم الله باباجان!بسیار موافقم منم شبا بیدارم روزا خواب !خدا همه ی خوابگردا رو شفا بده
sahar
sahar
٩١/١٠/٢١
٢
٠
الهی آمین!
parisa
parisa
٩١/١٠/٢٢
١
٠
من که شبی دو سه بار خوابگردی میکنم........... جالب بود.....
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٢٢
٢
٠
هر روز فقط خواب میبینیم...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨