انسانیت پنهان شده زیر جلد مردم شهر

انسانیت پنهان شده زیر جلد مردم شهر

نویسنده : خورشید

دیر وقت است، دارد باران می‌آید. فنجان چای سبزم را دست گرفتم و خیره شدم به کاجی که با پنجره اتاقم همسایه است. همان کاجی که الان و زیر چراغ نور بیشتر به چشمم می‌آید.

تا صبح و روشنایی خورشید دارم به انسانیت فکر می‌کنم. به انسانیت پنهان شده زیر جلد مردم این شهر. این کلان شهر پر از دوده. همین شهری که یک روزی آسمانش آبی بود و پرنده‌ها مهمان آسمان آبی رنگش بودند. همین شهری که یک روزی معروف بود به شهر بدون گدا اما الان ...

شمار روزهایی که به خاطر آلودگی هوا مدرسه‌ها تعطیل می‌شوند از دستم در رفته. از رسیدن به چراغ قرمز پشت چهارراه متنفرم. به خاطر حس بدی که بعد از دیدن معصومیت دخترک گل فروش و مردانگی پسرک آدامس فروش بهم دست می‌دهد.

دارم به تمامی مرفهین بدون درد سرزمینم فکر می‌کنم که نهایت مشغله فکری‌شان مقصد سفر تعطیلات‌شان است. دارم به آن قشری از جامعه فکر می‌کنم که برای نان شب هرکاری می‌کنند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
یادداشت با احساسی بود. فکرها و دغدغه های ارزشمندی دارید. نگاه شما بشدت قابل ستایشه... تعظیم میکنم به طرز فکر وسیع و دریایی شما.
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
ممنونم لطف دارید شما اینها برای من نه متن ادبی محسوب میشند نه متن احساسی صرفا تخلیه افکار هستند من فقط یه ذهن تب زده دارم که دوست داره وقایع حاشیه نشین زندگی رو با واژه ها به تصویر بکشه
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
خورشید میفهممت...
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
سلام: زیباوبا احساس نوشتید. اما حقیقتی تلخ که روز به روز به وسعت آن افزوده میشود.به امید روزی که هیچ نیازمندی نباشد.دلتون خالی از هر غمی باد.
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام . ممنون .آمین .
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام: زنده باشید
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
چ زیبا نوشته بودید خیلی خیلی زیبا / درود به قلمتان :) راستش تو زندگیامون دغدغه زیاد شده دیگه کسی حتی اونارو نمیبینه :)
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممنون . همین ندیدن دنیاشون رو نابودتر میکنه .
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
والا باور کنید به اندازه توانمون داریم کمک میکنیم ولی خب به اندازه توانمون دیگه / اینقد دشواری های رنگارنگ تو زندگیامون زیاد شده ک اصن نمتونم دغدغه های اونا رو هم توی زندگیمون جا بدیم
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
خورشیدبانوووووووووووو احسنت زیبااااااااااااابوددددددددددددد
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممنون
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
ممنونم برای دغدغه هایی ک داری خورشید جان ... حستون خیلی تلخ و متنتون واقعا زیبا بود
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
ممنونم برای دغدغه هایی ک داری خورشید جان ... حستون خیلی تلخ و متنتون واقعا زیبا بود
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممنون . حسم نلخ نیست . دلگیره از آدمهایی که انسانیتشون رو پنهون کردن
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
خورشید بانو زیبا نوشتین:)
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممنون
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
خیلی زیبا بود خورشید جان . واقعا از ته دل نوشته بودی .
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممنون . دوست عزیز
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممنون
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ابجی جون خیلی قشنگ بود
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممنون :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
دنیا همینه دیگه...یکی لبهاش همیشه غرق خنده ست ...یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه... قشنگ نوشتی...قلمـــــــت مستدآم (^_^)
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
ممنون :)
F. A
F. A
٩٥/٠٤/١٠
٠
٠
تشویق لازمه کاره وراه پیشرفت شمام بازه توکارتون موفق باشین
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠