زایمان فرهنگی! / طنز

زایمان فرهنگی! / طنز

نویسنده : محمد عبداللهی

سال‌ها پیش، وقتی یک بچه خردسال بودم، پدر بزرگم همه فامیل را دور خودش جمع می‌کرد و برای‌شان صحبت می‌کرد، ما نوه‌ها هم از گوشه و کنار، دزدکی به حرف‌هایش گوش می‌دادیم. می‌گفت: «بچه‌های من، برای تولد تنها یه راه هست و برای مردن هزار راه.»

با این‌که سن و سالی نداشتم، همیشه این جمله توی گوشم زنگ می‌زد و برایم سوال بود که معنی این حرف پدر بزرگ چیست؟ تا این‌که بزرگتر شدم و معنی این جمله را تا حدودی بهتر درک کردم. اما همین‌طوری که می‌دانید، با گذشت زمان، علی الخصوص توی عصر جدید که ضرب آهنگ پیشرفت شیش و هشت شده! دیگر هیچ چیزی ثُبات ندارد چه برسد به ضرب المثل‌ها و از آن‌جایی که ماشاا... در کشور ما هر کسی خودش را یک طبیب حاذق می‌داند، مثل روز روشن است که حالا دیگر برای به دنیا آمدن، راه‌های میان بُر جدیدی پیدا شده. دیگر ماماهای عزیز چشم نوزدان را بوسیله عمل جراحی به این دنیا می‌گشایند. منظورم همان عمل سزارین خودمان است!

تا حالا از خودتان پرسیدین چرا سزارین؟

الان براتون توضیح می‌دهم. در گذشته‌های دور مردم غرب داشتن زندگی روزمره خودشان را می‌کردند که زنی باردار شد. می‌پرسید این‌که چیز عجیبی نیست؟ بله، حق با شماست. اما این نوزاد قصه ما یک تفاوت عمده با نوزادهای دیگر داشت. استخون بندی‌اش درشت بود و چشم نخورد، وزنش زیادتر از هم سن و سال‌های خودش بود. البته باید تحقیق بشود که چرا وزنش بیش از نوزادهای دیگر بود؟ دلیلش فست و فود و این‌جور چیزها بوده یا روغن حیوانی و شیر گاومیش! اما الان بحث ما این نیست، بحث ما این است که چه طوری این مادر بخت برگشته چشم این نوزاد رو به جهان گشود؟

خسته‌تان نکنم، این کودک که «سزار» نام داشت به وسیله عمل جراحی پا به عرصه گیتی گذاشت و به همین دلیل اسم این عمل جراحی را به افتخار ایشان «سزارین» نام گذاری کردند.

می‌پرسید این چه ربطی به ما ایرانی‌ها دارد؟

کمی دندان روی جیگر بگذارید می‌گویم. رستم را که یادتان می‌آید؟ رستم دستان را می‌گویم، پسر زال. گر چه بعید می‌دانم دیگر کسی از تهمتن ایرانی سراغی بگیرد، آخد ذائقه ملت تغییر کرده، الان دیگه مردم افسانه جومونگ را بیشتر از داستان‌های کهن فارسی می‌پسندن و دنبال می‌کنند. شمشیر جومونگ هم جای کمان آرش را گرفته، رخش هم که خدا بیامرزتش. می‌توانید امتحان کنید. چجوری؟ خب این‌که کاری ندارد، همین الان یک چرخی بزنید توی کوچه پس کوچه‌های شهر، از پیر و جوان که جویا بشوید به‌تان می‌گویند سرنوشت این مرد افسانه‌ای چه شد و سرزمین بادها و آب‌ها و خاک‌ها و زیر خاکی‌ها به کجا رسید. از بحث اصلی دور نشویم.

سال‌ها قبل از این‌که جناب سزار بخوان تشریف‌شان را به این دنیا بیاورند، در شاهنامه فردوسی اشاره شده که سرکار خانم رودابه وقتی جناب رستم را باردار بودند، همون مشکل مادر سزار را داشتند، یک چیزی‌هم رویش، خدا برکت بدهد! طبق شواهد، جنینِ رستم اساطیری ما، خودش یک مرد کامل بوده. طبیبان ایران باستان بالاخره تصمیم می‌گیرند که چشم رستم را هم با عمل جراحی به این دنیا بگشایند و این بود که رستم به دنیا آمد. اما مشکلی که وجود داشت این بود که طبیبان ایران باستان به دلیل مشغله کاری، دیگر وقت اسم گذاشتند روی این عمل جراحی را نداشتند و شعارشان این بود: به عمل کار براید، به سخن دانی نیست.

بله... جوانم برای‌‌تان بگوید، سال‌ها از این ماجرا گذشت و گذشت، تا کتاب شاهنامه به دست دوستان فرهنگستان ادب فارسی ایران رسید. این اساتید هم که دیدند قرن‌ها پیش از تولد جناب سزار، نمونه وطنی این عمل در کشورمان انجام شده، کارِ ناتمام طبیبان باستان را تکمیل کرده و پس از کلی بحث و مناظره و به این نتیجه رسیدند: زین پس به جای کلمه نامانوس و اجانب مآبانه سزارین بفرمایید: رستم زایی!

می‌پرسید عیبش چیست؟ عیبی که ندارد، اما ممکن باعث بروز مشکلات زیادی در خانواده نوزاد و حتی خود نوزاد بشود! چجوری؟

ممکن است مادر محترمی که باردار تشریف دارند، دست بر قضا قبلاً داستان‌های شاهنامه را رویت کرده باشند و از این‌که رستمی پا به عرصه ظهور بگذارد و بعدها مرتکب قتل پسر خودش بشود نگران باشند و این نکته ظریف شاید خیلی از مادرها را از باروری منصرف کند و به قول معروف عطایش را به لقایش ببخشند. از طرف دیگر پدر این نوزاد، با شنیدن این‌که نوزاد عزیزش ممکن است در هیبت رستم افسانه‌ای ظهور کند، قافیه را ببازد و از ترسِ مخارج کمر شکن این نوزاد تهمتن، به گور پدران خود خنده‌ای بزند و قید بچه‌دار شدن را که هیچ، حتی فکر تاهل را از سر بیرون کند. از همه این‌ها گذشته، مشکل بزرگی ممکن است برای خود نوزاد پیش بیاید.

هیچ با خودتان فکر کردید اگر نوزاد دختر باشد تکلیف چیست؟! این نوزاد که تازه به دنیا آمده و از چَم و خَم کار با خبر نیست، ممکن دچار دوگانگی شخصیت بشود! ممکن از خودش بپرسد اگر من دخترم پس چرا دکترهای عزیز در مورد رستم زایی صحبت می‌کنند؟ نکند من واقعاً پسرم و خودم خبر ندارم؟ اصلاً ممکن است دختر بیچاره دچار افسردگی بشود، چرا که فکر می‌کند دختر به دنیا آمدن عیب است که همه به دروغ صحبت از به دنیا آمدن پسری به نام رستم می‌کنند؟

تازه اگر نوزاد پسر باشد، باز هم مشکل حل شده نیست، چرا که این نوزاد پسر ممکن است احساس کند توی بیمارستان او را با پسری که اسمش رستم بوده عوض کردند، و الان او متعلق به خانواده دیگری است و از پذیرش مادر و پدر واقعی‌اش امتناع کند.

ممکن هم هست اول فکر کند واقعاً خود رستم است و بعد که به دنیا آمد چیز دیگری صدایش کنند، مثلاً آیدین، پویا، شاهین یا هر چیز دیگر، بعد این نوزاد نمی‌فهمد همه نوزادها اولش رستم هستند بعد که به دنیا می‌آیند کس دیگری می‌شوند یا واقعاً رستم می‌مانند و دیگران آن‌ها را با آیدین و پویا و شاهین اشتباه گرفتند.

از همه این‌ها گذشته، الان که ماماهای عزیز لطف می‌کنند و بعضی از نوزادن فزرتی را، با کلی منت و زبانم لال، روم به دیوار، زیر میزی و شیرینی و حق ویزیت و این‌طور حرف‌ها به دنیا می‌آورند، تصور کنید مدعی به دنیا آوردن رستم دستان بشوند و آن وقت است که باید خر آورد و باقالی بار کرد.

 البته این قصه سر دراز دارد، به خاطر این‌که وقت‌تان را نگیرم دیگر از مشکلات بعدی که ممکن است توی ثبت احوال و موقع گرفتن یارانه و دوران تحصیل و سربازی و این‌جور چیزها پیش بیاید چشم پوشی می‌کنم .

حالا شما قضاوت کنید سزارین بهتر است یا رستم زایی؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٩/١٠
٢
٠
خخخ خیلی جالب نوشته بودید ..تشکر ...همون سزارین بهتره :)
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
٢
٠
ممنون. نظرتون رو به دوستان فرهنگستان انعکاس میدم. البته اگر منو راه بدن اونجا!!!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٠
٠
٢
اخه ترخدااین متننننننننننننننننننننن واقعاجاش اینجاستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
٢
٠
حقیقتش این متن رو بردیم خونه ی سالمندان، قبول نکردن، گفتن زیادی جوونه!!! همین شد که آوردیمش اینجا!
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٢
٠
١
به نظرمن مکانهای بهتری هم بودن اینجایک خوردههههههههههههههههههههههه...
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/١٠
٢
٠
:)) چه ورود قدرتمندی داشتین به جیم :دی
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
چی فک کردین، من چند سال باشگاه رفتم!
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
میگم چقدر یاد بروسلی افتادما! :دی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/١٣
١
٠
د ن د، من باشگاه پرورش اندام رفتم، باید یاد آرنولد شوراتزنگر می افتادید!!!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٠
٢
٠
محتوای بسیار بدیع و عمیقی داشت... لذت بردم. اگر تازه وارد هستید خیر مقدم میگم و امیدوارم همچنان با قدرت ادامه بدید.
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
١
٠
ممنونم، الان 9 روزه که جیمی شدم. خدا سن بلوغ رو به خیر بگذرونه!
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/١٠
٢
٠
خخخخخخخخخخخ خیلی باحال بود:)))))))))))
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
باحالیت از خودتونه!
i.forouzan
i.forouzan
٩٣/٠٩/١١
٢
٠
وری فانی، البته طولانی بودنش کمی چشم رو خسته می‌کرد. دمت شما مرسی :)
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
١
٠
مرسی کم الله!!!
m-nik110
m-nik110
٩٣/٠٩/١١
١
٠
علی بود یک ربط بی ربط قان دوست داشتی خیلی خوشم آمد دست شما خسته نباشه!
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
دست شما خسته تر نباشه!
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
چقققققققققدر طولانی
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
١
٠
یه جوری میگین طولانی انگار صف نون بربریه!!! خب اولین نوشته بود. ایشالا نوشته ای بعدی. کووووووووووووووووووووووووووووووتاه می نویسم!
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٩/١٢
٠
٠
من تا حالا نانوایی نرفتم خخ ی مثال ملموس تر بزنین....کار خوبی میکنید.
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٩/١١
١
٠
خخخخخخخ جالب بود..........تشکرات:)
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
متشکرات!!!
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/٠٩/١١
٢
٠
خیلی جالب بود برام. با اینکه طولانی بود تا اخرش خوندم. یه جوری شوکه شدم البته موارد این جوری کم نداریم ما. خدا بخیر کنه آخر و عاقبتمون رو
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
این تازه یه گوشه اش بود، بحث باز می شد، هف هشت نفری سکته ی روده ی راست می زدن!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١١
٢
٠
:)))))))) حرفی نمیمونه... واقعن همینطوریه (^_^)
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
١
٠
متشکریم.
ونل
ونل
٩٣/٠٩/١١
١
٠
چه اسم جالبی! رستم زایی ! +خیلی قشنگه:)[آیکن شاخه گل]
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
١
٠
سلام(آیکن تعظیم تمام قد!) شما کجا، اینجا کجا؟! خیلی خیلی خوشحالم که استاد خوبم اینجا هم حضور داره. @-}---
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/١١
٢
٠
سلام: سپاسگزارم. جالب بود.
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
١
٠
علیک سلام. من هم سپاسگرازم!!!
ونل
ونل
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
هر جا شما بنویسید جای قشنگیه.با افتخار میام:) استاد هم خودتونید[من هم آیکن تعظیم و برخورد شدید کله ها با هم!] (--{-@)
M_Abdolahi
M_Abdolahi
٩٣/٠٩/١١
١
٠
شکسته نفسی نفرمائید! (آخ سرم!!!)
ونل
ونل
٩٣/٠٩/١٣
١
٠
بسیار دچار عارضه ی کنج کاوی میباشیم که بدانیم آن دو مقاله که در صف انتشار زنبیل گذاشته اند چیستند؟! امید است کاری/ کلم /اتور باشند! کلم دوست داریم کبلایی! :))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/١٣
١
٠
نه متاسفانه. کالیکلماتول نیستند. متن تنظ هستند!
ونل
ونل
٩٣/٠٩/١٣
٠
٠
راستی کاری/کلم/ اتور را اینجوری نوشتم تا (کلم) آن به چشم بیاید! از نوع بروکلی! (این و تأیید نکنید!) (وبلاگتون برام باز نمیشه:'( ) به امید دیدار.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠