فقط یک بار دیگر بگو سیب

فقط یک بار دیگر بگو سیب

نویسنده : f_l.a

بالاخره رسید! رسید آن روزی که دیگر هیچ جوره نمی‌توانی همه آدم‌هایت را در یک مکان و زمان دورِ هم جمع کنی و یک دوربین بگیری دستت و روبه‌روی‌شان بایستی و با قلبی که از شدت شادی و فوران محبت رو به ترکیدن است با خنده بهشان بگویی: «بگید سیب...» 

چیک!

در حسرتِ یکی از این «چیک»ها مانده‌ام.

+ نه این‌که مرده باشند! نه این‌که خیلی دور باشند..نه! فقط نمی‌دانم چرا دیگر در یک قاب جا نمی‌شوند! این روزها را باور کنید! این روزها را به چشم خودم دیدم!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
واقعا این روزها اجتناب ناپذیره و برلی هرکسی پیش میاد
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
کوتاه ولی زیباااااااااااااا کوتاه ولی قشنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ برخلاف بعضی متنهاکه بازیادی متن زیبامیشن این متن زیباییشومدیون کوتاهیششششششششششششششش
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
سلام: وقتی دریک اتاق که چندین نفر نشسته اند به اصطلاح درمهمانی همۀ کله های مبارک در گوشی و لپ تاب وتبلته،باید هم دورهم نشینی های خاطره انگیز نداشته باشیم.ممنون اشاره ای خوب بود
admin
admin
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
خوب دوربین های SLR هنوز هم موقع عکس گرفتن «چیک» صدا میدن!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
سلام ... دماغ رو عمل ميكنيم كه توي يك قاب جا شويم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
زیبا. محافل قدیمی صفا و صمیمیت داشت، اما دریغ از یه دوربین که ثبتشون کنه. این روزا دوربین زیاده، تکنولوژی روز دنیا باید فکری برای صمیمیت بکنه. خدا رو چه دیدی.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
باور میکنم... لذت بردم از متنِ زیبای شما.
neyosha
neyosha
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
هووووم:) خیلی مطلب قشنگی بود :) تشکـــرات (:
s_ai
s_ai
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
نکته ی به جا و قلم روونی بود ! سپاس .
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
زيبا بود بالا خره همه باز تو يه قاب جمع ميشن
ali007
ali007
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
عجب مطلبی^_^سرشار از احساس بود کوتاه ولی جذاب و دلنشین،ممنون فاطمه بانو:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
آخ گفتـــــــــــــــی :/
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
یاد باد آن روزگاران...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
آدم ها گاهی عوض نمی شوند

هر کسی را سازشی ست، با ساز خود تنها نزن

٩٥/١١/٢٤
راننده تاکسی بی اعصاب

خاطرات یک روان پریش

٩٥/١١/٢٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
زیر ترنم باران وحی

موسیقی خدا

٩٥/١١/٢٤
مراقبش باش

ماه بالا بلند من

٩٥/١١/٢٤
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
من اکنون هستم

جانان من

٩٥/١١/٢٤
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات