فقط یک بار دیگر بگو سیب

فقط یک بار دیگر بگو سیب

نویسنده : Fatemeh.Lakaei

بالاخره رسید! رسید آن روزی که دیگر هیچ جوره نمی‌توانی همه آدم‌هایت را در یک مکان و زمان دورِ هم جمع کنی و یک دوربین بگیری دستت و روبه‌روی‌شان بایستی و با قلبی که از شدت شادی و فوران محبت رو به ترکیدن است با خنده بهشان بگویی: «بگید سیب...» 

چیک!

در حسرتِ یکی از این «چیک»ها مانده‌ام.

+ نه این‌که مرده باشند! نه این‌که خیلی دور باشند..نه! فقط نمی‌دانم چرا دیگر در یک قاب جا نمی‌شوند! این روزها را باور کنید! این روزها را به چشم خودم دیدم!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
واقعا این روزها اجتناب ناپذیره و برلی هرکسی پیش میاد
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
کوتاه ولی زیباااااااااااااا کوتاه ولی قشنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ برخلاف بعضی متنهاکه بازیادی متن زیبامیشن این متن زیباییشومدیون کوتاهیششششششششششششششش
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
سلام: وقتی دریک اتاق که چندین نفر نشسته اند به اصطلاح درمهمانی همۀ کله های مبارک در گوشی و لپ تاب وتبلته،باید هم دورهم نشینی های خاطره انگیز نداشته باشیم.ممنون اشاره ای خوب بود
admin
admin
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
خوب دوربین های SLR هنوز هم موقع عکس گرفتن «چیک» صدا میدن!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
سلام ... دماغ رو عمل ميكنيم كه توي يك قاب جا شويم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
زیبا. محافل قدیمی صفا و صمیمیت داشت، اما دریغ از یه دوربین که ثبتشون کنه. این روزا دوربین زیاده، تکنولوژی روز دنیا باید فکری برای صمیمیت بکنه. خدا رو چه دیدی.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
باور میکنم... لذت بردم از متنِ زیبای شما.
neyosha
neyosha
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
هووووم:) خیلی مطلب قشنگی بود :) تشکـــرات (:
s_ai
s_ai
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
نکته ی به جا و قلم روونی بود ! سپاس .
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
زيبا بود بالا خره همه باز تو يه قاب جمع ميشن
ali007
ali007
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
عجب مطلبی^_^سرشار از احساس بود کوتاه ولی جذاب و دلنشین،ممنون فاطمه بانو:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
آخ گفتـــــــــــــــی :/
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
یاد باد آن روزگاران...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات