روزی که معشوق عاشق شود!

روزی که معشوق عاشق شود!

نویسنده : h_ghasemi

معشوق، ماهی بود. عاشق، مهتاب ...

ماه به هوای تماشای ماهی هفت رنگ خیال انگیز بارها و بارها به بدر می‌گرایید. هر دور گردش اجباری، سه شب فرصت داشت؛ سه روز پاداش، که سراسر و تماما بتابد و بتابد و بتابد و نوازشگرانه سطح ساکن آب را زیر نظر داشته باشد تا ماهی ترسان کوچکی از لابه‌لای قلوه سنگ‌های کف برکه آهسته آهسته و خرامان نزدیک شود و نوک بزند به گوشه چادر حریر نقره فامی که نمی‌دانست انتهایش به کدام گیسو سنجاق خورده. با هر چرخشش چه دلشوره‌ای به دامان آسمان می‌ریخت. رفتار نرم باله‌هایش، ظرافت پیچش‌ها و قوسی که دل آب را هم به لرزه می‌انداخت. سه شب، بهشت را در مقابل داشتن و دم برنیاوردن، کم نیست.

و در دمدمای گرگ و میش سومین شب که آرام آرام در گلوی صبح تازه دم حل می‌شد، ماه غصه دار و رنجور، به سفر دوباره‌اش می‌اندیشید. به شب‌های پیش رو که هر کدام نامهربان‌تر از دیگری، فرصت‌هایش را می‌جویدند. ماه کلافه بود، از دوری و نامرادی و تنهایی. چه؟ آن همه ستاره و ابر و پرنده‌های شبگرد باشد و تو بگویی ماه تنهاست؟

آری. آری. گاه در میان جمعی و تنهایی. ماه کلافه بود، کلاف نور را برداشت و شب چهاردهم به برکه انداخت. گیج ماهی کوچک که نزدیک شد، کلاف را جمع کرد. تاباند، به این سو و آن سو کشید و ماهی، افسون شده سر در پی رشته نور! چقدر چهره‌اش شبیه مادرش شده بود در آن روز که به قلاب افتاد. ماه، شادمانه، تا صبح نفس‌های ماهی را به بازی گرفت و به شمارش انداخت و در شب‌های بعد شیطنتش را ادامه داد. ماه‌ها گذشت و ماهی هر روز لاغرتر و مشتاقانه‌تر خطوط مورب نقره‌ای را دنبال می‌کرد. ماهی بیمار شده بود، نه رنگ پولک‌هایش درخشش گذشته را داشت و نه نرمش حرکاتش، چابکی قبل را. تنها نور می‌دید و دیگر هیچ. ماه‌ها گذشت و نه ماهی پاسخ نورانی پرسشش را یافت و نه مهتاب از گلوله‌ها و کلاف‌های نوری که در برکه انداخت، پولکی برچید .

اهالی آسمان و زمین تنها دل به مهتاب سوزاندند و در رثای عشقش مرثیه‌ها سرودند و غزل‌ها خواندند و پچ پچه‌های شماتت بار نثار سنگدلی و نادانی ریزه ماهی کردند و جز نارون پیر هیچ کس ندانست که از آغاز، رازی در چینش داستان جریان داشت، ورای تمام مرثیه سرایی‌ها و تعزیه خوانی‌ها؛ زبان مهتاب، لال یک سکوت ازلی بود و ماهی بدون گردن آفریده شده بود!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/٢٨
٤
٠
من فقط برداشتم از متن رو میگم: تا پاراگراف آخر قصه ی عاشق و معشوق شدن دو نفر نسبت به هم به طور نمادین بیان شد. تو بند آخر که خیلی بیشتر به چشم من اومد؛ توضیح میده که ماه و ماهی با اینکه هر دو عاشق همدیگه شده بودند، باز نصیب همدیگه نشدند. همه ماهی رو مقصر می دونستند، ولی ماهی تقصیری نداشت و خودش هم به دنبال وصال بود. تنها جرم ماهی این بود که در ذاتش چیزی وجود نداشت که ماه بتونه اون رو شکار کنه و به هم برسند! (گردن نداشت که ماه بتونه قلاب نورش رو دور اون بندازه و بالا بکشدش!) * چه تحلیلی شد!!! امیدوارم درست بوده باشه.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
٤
٠
برداشت شما تا 90% درست بود ولی انتهاش بازم متفاوت از داستانک سوررئال من بود و تازگی داشت برام. :) منظور جمله آخر این بود که خیلی وقتها این طبیعت یا خود زندگیه که مانع رسیدن عاشق و معشوق به همدیگه س وگرنه ذاتا نه عاشق مقصره و نه معشوق! هرچی هست زیر سر تقدیره که بازیگردان اصلی ماجراست و در و تخته رو واسه همدیگه جور نکرده گاها. ممنون از شما
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/٢٨
٢
٠
منم منظورم دقیقا همین بود که گفتید. منتها به یه نحو دیگه بیانش کردم. بالاخره این یکی درست درومد!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٨
٣
٠
مثل همیشه مسلط به واژه ها می نویسید. این بار میخوام حسابی نقد و تحلیل کنم و از خجالت شما بیرون بیام! ....ولی خب کار زیادی از دستم بر نماید! هر چی بالا پایین میکنم متن رو، چیزی کم و زیاد نداره! همه چی سر جای خودش قرار داره و حتی "فلسفی بودن" و "پیچش کلمات" هم به اندازه و اصولی بودند. پاراگراف پایانی خیلی هوشمندانه بود و خیلی خوب گره گشایی میکرد از این روایتِ عاشقیِ "مهتاب و ماهی". لذت بردم... انتشار اینطور "قلمفرسایی های آگاهانه و مسلط"، اعتباری میدن به هر مجموعه ادبی؛ و من خوشحالم که خواننده این مطلب و کاربر این سایت هستم. مرسی ;-)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
اصلاحیه*: .. از دستم برنمیاد!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
٢
٠
شما به من لطف مداوم دارید آقای شمشیری. :) و به هرحال شما منتقد خوب سایت جیم هستین و این خیلی مفید و عالیه که همه ما از شانس حضور یه منتقد مسلط و کاربلد هم برخورداریم توی این سایت که بی چشمداشت و بی دریغ، فرصت خوبی برای بالارفتن رو برای همه ما، فراهم می کنه. من ممنونم از شما. حضورتان مستدام و متعالی. سال بسیار نیکو و زیبایی رو براتون آرزو می کنم. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٨
٣
٠
خواهش میکنم... من فقط عین حقیقت و "نظرِ شخصی + تحلیل فنی" رو عرض میکنم. خیلی وقتها ازم گلایه میشه که اغراق میکنم، و خیلی وقتها ازم دلخور میشن که نباید جزئیات رو با حساسیت بیان میکردم! بهرحال یکی از سختی های کار من همین واکنشهاست که باهاش خو گرفتم. وقتی واکنش های شایسته ای مثل شما، خانم فوفانو، آقای علوی، آقای تمجیدی، خانم عارفی، خانم باباپور، خانم خنداندل و خیلی خیلی از دوستانِ بزرگوار رو می بینم انرژی میگیرم و خستگی های اون کم لطفی ها از تنم بیرون میره. در حقیقت این منم که باید ممنون شما باشم که دایره لغاتم رو افزایش میدید و با شیوه های متفاوتی از "نثر سیال" منو غرق میکنید توی هزارتوی جمله بندی ها و کاراکترهاتون... من سپاسگزارم :-))
zahra_kh
zahra_kh
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
من خط آخر رو نفهمیدم چی شد :-/
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
٠
٠
به پاسخ من در کامنت آقای علوی مراجعه بفرمایید و اگه م حوصله تون گرفت مجدد بخونید متن رو. :) سال خوبی داشته باشید.
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
چقدر عالی بود !!! عالی تموم شد !!! واقعا لذت بردم :)))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
ممنونم شاهدخت جان. نظر لطفته :) سال خیلی خوب و زیبایی رو برات آرزو می کنم.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
٢
٠
گفتم شاید اس بس اینجا برات نظر بذارن اون کامنتی که اونجا دادم رو نبینی پس اومدم اینجا بهت بدم نقاشی که بهت قولشو داده بودم رو..اول اینو کشیدم http://up6.ir/5DFH بعد یادم به افقیانوس و گیلاسارزن افتاد اینام اضاف کردم :) http://up6.ir/5DFI ..اهل تمیز کاری و اینا نیستم..دلی میکشم و شلخته..اگه بخوام شیش ساعت روش فکر کنم بم نمی چسبه :دی...البته ناگفته نمونه از اون عکس قبلی که بهت دادمم تقلب گرفتم یکم و همینطور یه نگاه به عکس گنجشکای واقعی هم کردم تا بالشو بکشم :دی ..به هرحال امیدوارم خوشت بیاد ^__^
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
منم با اجازه تون زیرچشمی یه نگاهی انداختم... چقدر دلی بودند و زلال... خوش بحال خانم قاسمی که مطالبشون، تصویرگرِ اختصاصی داره... (آیکون "حسادت" به معنای واقعی کلمه، همون رذیله مذمت شده ی اخلاقی!) ... :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
دید زدن برای عموم ازاد است :دی ..خوشحال شدم دیدینش تازه :) ..خب برای شمام میکشم اگه چیزی به ذهنم رسید..دوشواری نداره که :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
(آیکن جیییییییییییییغ بنفش پررنگ از شدت شادی و حیرت!) وااااااای عزیزممممم فوفانو جان. من چقدر خوشحال و خوشوقتم که توی سایتمون یه دختر خونگرم خطه جنوب رو داریم که واقعا حضورش گرما میبخشه به این سایت! :)) من چطوری جبران کنم این پاکی دل تو رو آخه؟! از خوشحالی دارم بال درمیارم. چه هدیه قشنگی بهم دادی این آخر اسفندی! مرسی عزیزم مرسی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
آقای شمشیرییییییی! :) داشتیم؟ نه شما بگید داشتیم؟! :دیییی
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
جبران نمیخواد خانوم گل..همین که خوشحال شدی و با خوشحال شدنت به لب منم لبخند اوردی یعنی جبران :) ..وقتی خوشحالی یعنی الان عید توئه ..نمیگم پیش پیش..همین الان عیدت مبارک..عید واقعی همینه..یعنی خوشحال بودن :)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
منم دید زدم! واقعا نقاشی قشنگیه. خیلی خوب کشیدید.
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
(: ^___^ :)
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٢٨
٢
٠
یا زنبور بزرگ! گنجشکماهی! گنجشکماهی! 0_0
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
بلیا بلیا داشتیم! خوبم داشتیم!! :دیی ;-)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
تازه عکسشم خوب نیوفتاده..خودش بهتره :( ..خب بریم سراغ متنت..فقط یه جمله میگم و تمام..منظورت از ماه خدا بود و از ماهی ادم ها ؟
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
رشته ی نور هم پیامبرا و اماما؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
عالیه عزیزم. عالیه. مهم اون حس عمیق و شفافیه که باهاش کشیدی واسم این نقاشی رو ... اینه که مهمه برام (آیکن حلقه زدن اشک در چشم به معنای واقعی) // من منظورم فقط عاشق و معشوق زمینی بود عزیزم اما اگه تو اینطوری برداشت کردی خیلیم عالیه. خوشحالم میشم بیای و واسم دیدگاهتو بگی. من توی داستانهای سوررئال از تنوع زوایای نگاهها به داستانم، خیلی لذت میبرم و خیلیم چیز جدید یاد می گیرم. به نتایج قشنگی می رسم که قبلش نمی دیدمشون :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
آخ راستی اونقدر ذوق زده شدم که فراموش کردم برات آرزوی سال خوب داشته باشم. سالی زیبا و پربار و سرشار از شادی و رضایت رو برات آرزو دارم فوفانوی عزیز. سلام منم به دریای شفاف بوشهر برسون :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
و راستی! من اون عکس گنجشکماهی قبلی که واسم فرستادیو بک گراند دستکتاپم توی محل کارم کردم. این یکی رو هم بک گراند لپ تاپم می کنمش :) مرسی
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
موقع کشیدنش وقتی به عکس العملت فکر میکردم کلی خندم میگرفت و ذوق میکردم :دی ..واقعا هم که عکس العملت بامزه بود..کلی خوشحالم کرد :) ..امیدوارم تو هم سال خوبی داشته باشی همراه با همینایی که گفتی :دی :) ..سلامتم حتما میرسونم :) جدی ؟چقدر جالبه که من همیشه به نتایج عرفانی میرسم از متنات ولی منظور تو صرفا عشق زمینیه :دی ..اره نتایج متفاوت بقیه از داستان های سورئال واقعا عالیه..من خودمم واسه مسابقه ی جیم یه متن سورئال فرستادم و بی صبرانه منتظرم که اگه منتشر شد که امیدوارم بشه نظر بقیه رو راجع بهش بدونم..خیلی کیف داره واقعا ^__^ ...یعنی الان هم سرکار با دیدن اون خوشحال میشی و هم تو خونه و همیشه هم یاد من میوفتی با دیدنشون..اینم یه جبران دیگه..جبران از این بهتر؟که همچین نویسنده ی خوبی همیشه یاد من باشه؟:دی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
مرسی عزیزم :) آره خب ... تو نوع نگاهت عرفانی و معنویه ولی من بیشتر از یه موضوع رئال، یه داستان سوررئال می نویسم.// چقدر خوب :) منتظرم زودتر منتشر بشه و بخونمش حتما ایشالا // آره عزیزم هم سرکار بیادت میفتم و هم توی خونه. خصوصا اون گیلاسارزنش که دیگه محشره! مرسی بازم. لطف داری به من :)
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٢/٢٨
٢
٠
آخی.. چقد غمگین... چقد خوب توصیف کردین هدی جان... قصه ی عشق ماه و ماهی شاید یکم تکراری شده باشه اما شما با تفسیرو توصیف و توضیح بی نظیرتون.. و این نتیجه ی فوق العاده همه چیو متحول کردین .. خیلیییی دوسش داشتم...ممنوونم هدی جان😘 امیدوارم سال خوبی داشته باشین وبراتون پر از موفقیتو کشف های شاعرانه ی جدید باشه:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
٣
٠
آره خب یه خرده غمگین بود. مرسی رهای عزیز. خوشحالم که پسندیدی و باهاش ارتباط برقرار کردی :) منم سال جدید رو بهت تبریک میگم و برات آرزوی بهترینها رو دارم. :)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/٢٨
٢
٠
خیلی زیبا بود. بازی با کلمات رو خوب بلدی. حسودیم شد :) فقط اینکه فکر میکنم ماه و مهتاب رو یکی دونستی ولی به نظر من یکی نیستن... یهو از همین تمایز یه داستان دیگه به ذهنم رسید!! ماه اربابی است که نمیگذارد خدمتکارش که مهتاب باشد، یواشکی به ماهی عشق بورزد! مثلا: مهتاب، دامنتو جمع میکنی از روی برکه یا بیام جمعش کنم؟!! خخخخ / سال خوب و پر از موفقیتی داشته باشی :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
نچ نچ نچ... حسودی خیلی بده...!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
مرسی فرانک عزیز. زیبایی در نگاه خود توست.// آره خب میتونن یکی باشن و میتوننم یکی نباشن. مثلا جناب فاضل نظری شعری دارن که در یک بیتش اومده: مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب/ در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست ... و درجای دیگه باز مینویسن: از کمین بیرون مزن امشب، شب مهتاب نیست ... میشه هردو معنی رو استفاده کرد به هرحال به نظر من هم // ولی عجب ایده بامزه ای خخخ مهتاااااااب دامنتو جمع کن خیس شدددد :دیییی /// منم برای تو و همسر گرامی ت سالی سرشار از آرزوهای برآورده شده آرزو می کنم عزیزم. :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
١
٠
:)
هاچ
هاچ
٩٣/١٢/٢٨
٢
٠
من فکر می کنم ماهی اصلا نمی تونست ماه رو ببینه. دلیلش هم آخر متن اومده که: ماهی گردن نداشت! فقط رشته های نورش رو میدید. مبدا رو نمی دید. در میان جمع و تنهاست. ماه همیشه تنهاست هدی.که این حکایت حکایت این روزهای آدم های زمین هم هست. در میا جمع و تنها.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٨
٢
٠
آره خب هاچ. این حکایت خیلی از آدماس وقتی از تقدیر غافل میشن ... ماهی تنها موند. ماه هم تنها موند. قصه خیلی از عشق های زمینی بی تناسب همینه وقتی چشم بر واقعیات می بندن و از اصلشون دور میفتن ... // برات سالی سرشار از شکوفه و عسل رو آرزو می کنم هاچ عزیز :)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
پایان بندی سختی داشت و خیلی خوب از پسش بر آمده بودی چقدر ماهی داستانک من فهمیدم نمیدانم برداشتم درسته یا نه اما حس میکنم نویسنده با استفاده از نماد ها میخواهد برای مخاطب بگه که این سرنوشت یا اتفاقلات یا حتی گذران زندگی که مسءل با خودش میبره و زندگی نقش میبخشه شاید توجیح منطقی برای این موضوع نباشه اما گاهی حقیقتا هیچ شخصی کاری از دستش بر نمیاد و در عین تلاش از سوی ماه و ماهی هر دو به دلیلهایی که شاید یکی از اونها نبودن قلاب باشه به هم نمیرسند،البته اینم برام جذاب بود غیر مستقیم به مخاطبت گفته بودی که شاید همه در اندوه ماه باشند و ماهی نبینند این بازخورد زود و سریع آدمها و قضاوتهاشون نکوهش غیر مستقیمی داشت که خیلی خوب لای واژه های ادبی جا گرفته بود حرف آخر که عالی بود:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
آفرین مریم عزیز :) دقیقا یکی از مقاصد من در این داستان، همون قضاوتهای سطحی و کوته بینانه عوام هستش وقتی از زیرساختها و لایه های درونی ماجرا خبر ندارن. وقتی که خودشونو جای کسی نمی تونن بذارن و بعد به خودشون اجازه قضاوت میدن کما اینکه همه ما در یه دوره هایی ممکنه به این دام قضاوت نادرست افتاده باشیم. و اینکه به قول تو گاهی واقعا کاری از دست اشخاص ساخته نیست! ما تقدیر رو اشتباهی تفسیر می کنیم گاهی و راه رو هم به دنبالش .... // ممنون که اینطور با دقت خوندی و تحلیل کردی عزیزم :) // سالی سبز و پربار داشته باشی.
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/٢٩
٣
٠
اینقدر زیبا مینویسید که بعد از خوندن مطالبتون با خودم میگم چقدر خوبه که شانس خوندن مطالب شما رو دارم. منم در انتها برداشتم این بود که ماهی به خاطر گردن نداشتن هیچوقت نتونست ماه رو ببینه و به همین علت در عطشِ آرزوش سوخت :( . اون قسمت که گفتین (نه رنگ پولک‌هایش درخشش گذشته را داشت و ...) احساس کردم که حتی دل <غم> هم داره واسه ماهی میسوزه. مثل همیشه عالی بود خانوم قاسمی. :) . بهترین ها رو واستون تو سال جدید آرزو میکنم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
وااای! ساعت شش صبح؟! همین ساعت حضور شما کافیه تا من به اندازه یه دنیا انرژی بگیرم :))) ممنون از لطف شما. صداقت و شفافیت غیرقابل انکاری در شما هست که منو شرمنده بلندنظری شما میکنه. اتفاقا این منم که شانس داشتن خواننده های بسیار ارزشمند و خوبی مثل شما و سایر دوستان فرهیخته خودم در این سایت رو دارم و از بودنتون ممنونم. // مرسی که اینقدر با این متن همذات پنداری کردید. مرسی. // منم هم آرزوی سالی سرشار از موفقیت و آرزوهای نیک برآورده شده برای شما دارم. :)
s_sali
s_sali
٩٤/٠١/٠١
٠
٠
خیلی زیاد ممنونم از لطفتون. :) . صبح گاهی قبل از بیرون رفتن سایت رو باز میکنم و وقتی از شما مطلب میبینم دیگه یادم میره ساعت چنده با اشتیاق شروع به خوندش میکنم! بازم تشکر. موفق باشید :))))
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
چقدر خوب بود ف یاد آهنگ ماه و ماهی افتادم که البته مضمونش با داشتان شما فرق داشت ولی اگه نشنیدید حتما بشنوید :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
٢
٠
مرسی عزیزم. حتما اگه فرصت کنم میرم و دانلودش می کنم فقط کاش میگفتی خواننده ش کیه!؟ // سال بسیار خوبی رو برات آرزو می کنم :)
m_fanaei
m_fanaei
٩٣/١٢/٢٩
٠
٠
خوانندش حجرت اشرف زاده است :) مرسی شما هم همینطور ;)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
وووااا چقد محبت و انرژی مثبت به طرفت میاد..نمیدونم دقیقا این حس چیه..ولی یه حسی بهم دست میده وقتی محبت مخاطبای یه نویسنده رو مثل مخاطبای شما یا نیکولا میبینم....شاید چون خودم هنوز ندارم..هووم نمیدونم..شاید همون حسادت معروفه..ولی خب دوس ندارم چیزیت شه.احتمالا غبطه اس پس..البته در کنارش دارم تلاش هم میکنم پس رقایت میشه؟:دی ..من که نفهمیدم..فقط میدونم یه حسی بهم دست میده وقتی محبت عمیق خواننده های باقی نویسنده ها رو بهشون رو میبینم..شاید اگه منم یه روز اینجوری شم دیگه این حس رو نداشته باشم :دی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
٢
٠
هرچی محبت هست نه به خاطر من، که به خاطر خوبی واقعی خود بچه هاست فوفانوجان. شنیدی که میگن "خوبی از خودتونه؟" اونا خودشون خوبن که من و متنهام رو خوب میبینن. میفهمم حس ت رو. منم با وجودی که تعاریف خودم از تئوری غبطه و حسادت رو ارائه کردم و می دونم که هردوی این احساسات، آدمو درنهایت دارن اذیت می کنن، اما بااین وجود خودمم گاهی وقتها بهشون دچار میشم. واسه همین بهت گفتم که این روند رشد و تحول آدمی، یه روند همیشه رو به جلو نیست و واقعیت اینه که وقتی یه مرحله رو بهش آگاه شدی و ردش کردی بازم ممکنه که تحت شرایط و آدمها و عوامل پیرامونت دوباره برگردی بهش! مثلا ممکنه فکرکنی دیگه حالا که به یه مرحله از رشد رسیدی و از مضرات غبطه یا حسادت، آگاه شدی و نمیخوای این صفت در تو ادامه داشته باشه، برنمی گردی بهش! نه! این طبیعیه که خیلی عوامل ما رو باز برگردونن سر خونه اول اما فرقش اینه که چون حالا آگاه شدیم، خیلی سریع تر متوجه اشتباهمون میشیم و ازش میایم بیرون.// می فهمم عزیزم :) مطمئنم که دلت پاکه و ته دلت هیچوقت نمیخوای آزاری برسه به کسی. منم واسه همیناس که دوستت دارم دیگه :) // البته اون حسی که تو داری اگه بتونی خوب ببینی و منصفانه بشناسیش و خودتو بخاطرش سرزنش نکنی (چون همه آدما کمابیش این احساسات رو دارن و تو تنها نیستی) اگه به سمت رقابت مثبت هدایت بشه مطمئنا خیلی خیلی کمکت میکنه و به مراحلی می رسوندت که احساس رضایت بیشتری خواهی داشت. فقط باید حواست باشه که با خودت مهربون باشی و خودتو سرزنش نکنی// و باز هم محبت دوستان من چه در اینجا و چه در هرکجای دنیا، فقط از صافی وجود خودشونه که نشأت میگیره و منو هم هیجانزده و خوشحال میکنه، مثلا همین خود تو که یکی از پرطراوت ترین دوستان من در این سایتی :) مرسی فوفانوی عزیزم.
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٩
٤
٠
سلام؛ همیشه منو مجبور می کنید که چند باری متن رو مرور کنم، و این جای بسی شکر داره :) اگه بخوام بگم که خیلی خوب بود، فکر می کنید که تعارف می کنم، اما قاطعانه میگم مثل همیشه عالی بود. ایشالا که سال پرباری داشته باشید و عیدتون هم مبارک! (پیشاپیش)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
سلام. ممنون از لطف شما. منم که ممنونم که شما وقت میذارید و چندباره متنهای منو می خونید. باز هم سپاس و با آرزوی سالی پربار برای شما
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٩
٠
٠
خواهش می کنم. موفق باشید به معنای واقعی کلمه!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٢٩
٣
١
خيلي خوب بود خانم قاسمي، خيلي زياد/ ممنون و مرسي بابت اين داستان:) و من هنوز خيلي فاصله دارم تا رسيدن به جايي كه شما الان هستيد!!! / شما كه راه بلد شديد، ميانبر سراغ ندارين؟؟؟
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
٣
٠
ممنون از شما. نظر لطف شماست// منم که از داشتن خواننده های خوب و خوش قلبی مثل شما به خودم می بالم :) راه میانبر که والا نه! فقط می دونم که رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود. :) اگه میخواین به نتیجه رضایت بخش واقعی برسین فقط بخونین و بخونین و بخونین و دایره لغاتتون رو تا جایی که می تونین ببرین بالا و به تخیلتون فضا بدین. اجازه بدین که کلمات (هرچی که هستن) از شما سرچشمه بگیرن و روی کاغذ جاری بشن و اصلا خودتونو دست کم نگیرین. شعر زیاد بخونید. شعر تخیل آدمو خیلی پرورش میده. نقاشیهای مدرن و کلاسیک رو زیاد ببینین (توی نت با یه سرچ ساده درمورد هر موضوعی که به ذهنتون میرسه مثلا درخت یا گل یا حشره)). موسیقی بدون کلام گوش بدید. و در هر شرایط با خودتون قلم و کاغذ به همراه داشته باشید. کتابهای متنوع بخونید در هر زمینه ای خصوصا از نویسندگان بزرگ ایران و جهان، و کم کم مسیر خودتونو پیدا می کنین. مسیر هنر یه مسیر یواش و آهسته س و با شتابزدگی جور نیست. برای رسیدن به درجات بالاتر فقط تلاش میخواد و پشتکار و علاقه که شما حتما دارید که اینجا و در این سایت هستید. براتون آرزوی موفقیتهای بیشتر و بیشتر دارم در سال جدید :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/٢٩
٠
٠
ممنون از راهنماييتون! فقط اينكه ميتونيد چندتا شاعر و داستان نويس رو معرفي كنيد!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
٣
٠
خواهش می کنم// شاعران معاصر بسیار بسیار زیادی هستن که اشعار سپید و غزل مطرحی دارن بعنوان مثال در حیطه غزل آقایان فاضل نظری، حسین منزوی، محمد سلمانی، قاسم صرافان، علیرضا بدیع، امید صباغ نو، ناصر حامدی، حامد عسکری، ... و خانمها نجمه زارع، رویا باقری، مژگان عباسلو و شعرای بسیاری که الان متاسفانه حضور ذهنشو ندارم ولی در وبلاگ های مختلف شعر مثل غزلخانه یا غزلسرا می تونین اشعارشونو پیدا کنین و در زمینه شعر سپید هم شاملو، سیدعلی صالحی، فروغ فرخزاد، شمس لنگرودی و ... // از نویسندگان هم که در ادبیات جهان کریستین بوبن، کافکا، فالکنر، همینگوی، جرج اورول، پاتریک مودیانو، میلان کوندرا، ژوزه ساراماگو، ویل دورانت، جواهر لعل نهرو، کارن هورنای، کریشنا مورتی، پرل باک، تولستوی، چخوف، شکسپیر (با تاکید)، آنا گاوالدا، خواهران برونته، مارکز، بورخس، پائولو کوییلو، (کلا من نویسندگان آمریکای لاتین رو شدیدا توصیه می کنم چون بسیار سطح بالا و عالی هستن و خیلی به پیشرفت خلاقیت و لغات و جمله بندی و زاویه نگاه در داستان نویسی کمک می کنن) و البته باید سطح به سطح حرکت کنید به نظر من. من خودم از نویسندگان رمان های عامه پسند شروع کردم و بعد کم کم و کم کم توقعم از داستان بالاتر رفت و بیشتر به سمت نویسنده هایی رفتم که خلاقانه تر می نوشتن مثلا در یه دوره رمان های دانیل استیل یا سیدنی شلدون و امثالهم رو هم خوندم و الان دیگه نه. از نویسنده های ایرانی هم که هوشنگ گلشیری، عباس معروفی، احمد محمود، محمود دولت آبادی، صادق هدایت، صادق چوبک، منیرو روانی پور، رضا قاسمی، محمدعلی جمالزاده، جلالا آل احمد، سیمین دانشور، دکتر شریعتی، مصطفی مستور، زویا پیرزاد، ... /// البته من خوندن افسانه های ملل رو هم برای شفافیت ذهن پیشنهاد می کنم. و همینطور کتابهای فلسفی و روانشناسی. اصولا شما برای نوشتن خیلی بهتره که زمینه های مختلف مطالعاتی داشته باشید و به یک زمینه اکتفا نکنید چون در شخصیت پردازی ها و هدف بخشیدن ها به یادداشتها و نوشته هاتون بسیار بسیار کمک می کنه بهتون.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٠١
٠
٠
مرسي:)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/٢٩
٠
٠
سلام :)بدون اغراق فوق العاده بود هدی جون...پاراگراف سوم رو بارها وبارها خوندم ولذت بردم...چه حرفا ونکته های قشنگی پشت این داستانک خوابیده بود...ممنونم از به اشتراک گذاشتن این زیبایی ها باما...سال خیلی خوبی رو برات آرزو میکنم:-))باآرزوی موفقیات(^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
٠
٠
سلام دختر آریایی عزیز :) مرسی عزیزم. خوشحالم که خوندی و ارتباط برقرار کردی باهاش. یکی از نکته های ریز که فراموش کردم در جواب دوستان، بگم این بود که گاهی عشق اونقدر نامرتبطه که حتی عاشق و معشوق نمی تونن پیام های درستی به همدیگه مخابره کنن و اینطوریه که عشق بی فرجام میشه. منم ممنونم که هستی و اینطور روشن و مهربان هستی. سالی سرشار از زیباییها رو برات آرزو می کنم عزیزم. :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
هدی هدی :دی ..این پست اخر وبمو ببین..به این نوشته ی تو ربط پیدا کرد ناخوداگاه..تو نظر من البته..شاید برای تو اینجور نباشه..به هرحال ^__^ http://rainbow-9-colors.blogfa.com/
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
عزیزممم :) رفتم دیدمشون عکساتو. واست کامنتم گذاشتم ^__^ مرسی که اینجور بی مقدمه و غافلگیرانه خوشحالم می کنی. مرسی که هستی فوفانوی عزیز :) چه حالم خوب میشه وقتی می بینم دوستای به این خوبی دارم من. شاد می خواهمت. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/٢٩
١
٠
راستی بابت حرف هایی که زدی هم خیلی خیلی مرسی چون من همیشه خودمو در حد چی سرزنش میکنم ولی الان با این حرفت باعث شدی این کارو نکنم :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٢/٢٩
٢
٠
^__^ خواهش می کنم عزیزجانم. کاری نکردم. من تجربه این احساسات رو داشتم و دارم و اگه م گاهی لازم می بینم که حرفی بزنم روی هوا و بدون تفکر و تجربه شخصی نیست واقعا. منم مثل خودت راحت قانع نمیشم. قصدمم ابدا این نیست که بگم بیشتر می فهمم یا داناتر از بقیه م! نه! گاهی دانایی یک بچه یا یک برگ درخت بیشتر از ماست. فقط گاهی و گاهی فکرمیکنم یه سری تجربیات و اندیشه ها رو اگه با کسی که می بینی می تونی درکش کنی یا درکت کنه و یا یه زاویه تازه بهش بدی، سهیم بشی خیلی به رشد هردو طرف (من و او) کمک می کنه و قصدمم فقط همینه. همین که نگاهم به بعضی مقولات رو مطرح کنم و نگاه دیگران رو هم بخونم و حرفشونو بشنوم و اونوقت دوباره برگردم به خلوت منصفانه خودم و ببینم هنوزم همونطور فکر می کنم یا دیدگاهم عوض شده!؟ و ایناس که منجر به خردمندشدنه. و خب صد البته که هیچ کسی در دنیا عاری از خطا و نقص نیست. ما با همین نقصهاس که باید خودمونو بپذیریم و بعد درصدد بهبودش بربیایم و ناامید نشیم. سرزنش هم ممنوع! :))
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠١/٠٢
١
٠
توصیف ها عالی بود :) خیلی لذت بردم. انتهای متن رو هم بیشتر از همه دوست داشتم :)..این قسمت :و ماهی بدون گردن آفریده شده بود...اعث میشه که هر خواننده ای برداشت متفاوتی از انتهای داستان داشته باشه و هر خواننده ای رو به فکر کردن وادار می کنه..این خیلی خوبه به نظرم :) ممنون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٠٢
٠
٠
ممنون سحرجان نظرلطف شماست :). خوشحالم که باهاش ارتباط برقرار کردید. دقیقا مدنظر من هم همین آخر داستان بود که نگاه رو تغییر میده و قضاوت رو ... اگه ماهی در سرشت و طبیعت آفرینشش گردن داشت حتما میدید که عاشقش کیه و چقدر ازش فاصله داره و دور و خیالیه این عشق ... یه عشق پوشالی! // خوشحالم که هستی و سال خیلی خوبی رو برات آرزو می کنم.
z.mohammadi
z.mohammadi
٩٤/٠١/٠٢
٠
٠
امشب اگر تاریک و سرد و بی ستاره است مهتاب من در پشت ابری پاره پاره است مهتاب من آنقدر دوری کرده از من کز هرکسی پرسیش پندارد ستاره است هدی عزیز بسیار زیبا بود بیان احساست از عاشق و معشوق
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٠٢
٠
٠
چه شعر قشنگی ... مرسی زهره جان. مرسی :)) // سالی بهتر از هر سال رو برات آرزو می کنم عزیزم. خوشحالم از داشتنت ... خیلی زیاد :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤