بوی هجرت می‌آید

بوی هجرت می‌آید

نویسنده : پری سا

بوی هجرت می‌آید !
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم!
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ‌کس زاغچه‌ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم می‌گیرد!
باید امشب بروم، باید چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد
بردارم و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
و به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند
یک نفر باز صدا زد
سهراب

صدای پای آب- سهراب سپهری


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-roohangiz
m-roohangiz
٩١/١٠/٢٣
٠
٠
بسيار زيبا بود....اشعار سهراب حال آدمو عوض ميكنه...ممنون....
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٢٣
٠
٠
زیبا بود سهراب .عاشق شعراشم
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/٢٣
١
١
منم شعرهای سهراب رو گوش میکنم ...! مثل اون شعره که میگه تو را من چشمم در راه توست هنگام شب که رنگ سیاه میگیرن بعد شاخه ها سیاه میشن ... یه همچین چیزی بود فکر کنم ...
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٣
٠
٠
اون ماله نیما یوشیجه محض اطلاعتون!
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
آره راست میگی ... نه اون شعر دیگه که میگه چی صدا کنم تو رو تو که از گل بهتری ... آره فکر کنم همین بود ...!
parisa
parisa
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
اون شعره میگه....تو را من چشم در راهم شبا هنگام که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم. شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛ در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام. گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛ تو را من چشم در راهم .
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٣
٠
٠
سهراب حس زندگیو به ادم بر می گردونه من اسم بلاگمو از یکی شعرای سهراب انتخاب کردم مرسی
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/٢٣
٠
٠
باهات موافقم
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٠/٢٣
٠
٠
این صدای پای سهراب منو بیاد عمو خسرو انداخت :(
parisa
parisa
٩١/١٠/٢٣
٠
٠
بچه ها منونم ازتون.....
sahar
sahar
٩١/١٠/٢٤
٠
٠
چه حس قشنگی داره اشعار سهراب..ممنون حالم عوض شد
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٠٣
٠
٠
خیلی خوب بود ...
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
زیبا!عالی!
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
زیباست...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
آن ها سالم اند یا ما؟

خودمان باشیم

٩٦/٠٣/٠٧
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
شعری سروده خودم

مایه ننگ بشر خواهیم شد

٩٦/٠٣/٠٧
حکایت هیوندا اکسنت در دانشکده پزشکی

مکالمه در حال سبزی پاک کردن!

٩٦/٠٣/٠٢
زندگی به جای شخصیت های کودکی

چقدر خوب که من خودم هستم

٩٦/٠٣/٠٧
تبلیغات
تبلیغات