گورکن‌ها... / شعر
شعری سروده خودم

گورکن‌ها... / شعر

نویسنده : y-naeemi

چقدر غم انگیز بود

وقتی شنیدم خورشید

از لب‌هایت گریخته است

و به خاک فکر می‌کنی

به گورهایی که نیست ...

چقدر غم انگیز بود

وقتی شنیدم

 جاذبه زمین

از خاک کمتر است!

و این پرندگان دیوانه

بیهوده به آسمان چسبیده‌اند ...

چقدر غم انگیز بود

وقتی شنیدم گورها دروغ می‌گویند

تو به خاک فکر می‌کنی

و مرا به آغوش می‌کشند ...

و این شعر را ...

که این‌قدر غم انگیز بود

وقتی در نگاهت دفن شد

و این سطرها گورشان را گم کردند

و دانستیم مرگ

پایان گورکن‌هاست!

و فکر می‌کنم بی من می‌گذرد

بی تو اما در گوری به وسعت دنیا ...

نه! باز هم نمی‌گذرد!

(یاسین نعیمی امینی / پارانویای شبانه)

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
زیباابوددددددددددددددددددددد احسنتتتتتتتتتتتتت
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
زیبا بود //:)
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
*؛) غم بر دلمان افزود.... ولی جالب بود...ممنون
PDrAM
PDrAM
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
سلام و درود...بسیار زیبا بود :)
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٠٩
٠
٠
بسیار زیبا و زلال... لذت بردم.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٩/١٠
٠
٠
و فکر می‌کنم بی من می‌گذرد بی تو اما در گوری به وسعت دنیا ... نه! باز هم نمی‌گذرد! :(((
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١١
٠
٠
اوهوم :( قشنــــــــــگ بود... مرسی از شما.... قلمتون مستدآم.
پربازدیدتریـــن ها