نمان؛ جا می‌مانی!

نمان؛ جا می‌مانی!

نویسنده : m_mehravard

من سال‌هاست سرم را روی شانه خودم گذاشته‌ام. دیر آمدی، برگرد.

راستی، آن‌جا هوا بی من خوب بود؟ این‌جا هوا بی تو خوب است، هی باران می‌بارد، آبِ سَدها بالایند، کم آبی نیست... ماهی‌ها آرامند. تخم ریزی می‌کنند، زندگی می‌کنند، عاشق می‌شوند و می‌می‌رند. پرنده‌ها پرواز می‌کنند، اوج می‌گیرند، سقوط می‌کنند، و باز اوج می‌گیرند. وارونگی هوا هم بهتر شده. کمیته اضطراری دارد برای خودش. صبح تا شب و شب تا صبح فکر می‌کنند که بهترش کنند. درخت‌ها هم... بد نیستند! خدا را شکر... درخت‌های توت خشک شده‌اند. درخت‌های انجیر هم. اما خب... می‌دانی؟! بر می‌گردند. سبز می‌شوند. زود. زود ِزودِ زود. پرتقال‌ها آبدارند. انارها هم سرخ‌اند. سرخِ سرخ. مثلِ انارهای شبِ یلدا. گلپر و بابونه و به‌لیمو بوی خودشان را می‌دهند. همان بوی خوب را. شهر هم خوب است. کتابخانه‌ها و چهار راه‌ها و میدان‌ها و خیابان‌هایش هم خوبند. تازه بهتر هم شده‌اند. کافه‌ها شلوغ‌ترند به لطفِ وایرلسِ رایگان. قهوه خانه‌ها را نمی‌دانم...

خلاصه که جانم برایت بگوید! جهان با چیزهای اطراف در صلح است... اما، حال من را می‌خواهی؟ نخواه. زودتر برو. می‌ترسم از سایه چنارها و بوی گل‌ها و نمِ باران‌ها جا بمانی. برو به صلحِ جهانی برس. من هم به ویرانگی خودم می‌رسم...

==============

از: وبلاگِ خودم.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا... قلم شیوایی دارید. باز هم بنویسید.
m_mehravard
m_mehravard
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
لطف دارین.
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
همه جاخوب همه جاامید اماشماچراانقدناامیددددددددد
m_mehravard
m_mehravard
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
:) ما از بچگی مدلمون بود :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ویران نبینیمتـــــــــــون :)) قشنگ بود.قلمتان مستدآم (^_^)
m_mehravard
m_mehravard
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنونم :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
یعنی همه چی آرومه؟!
m_mehravard
m_mehravard
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
به طعن، بله.
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا بود. واقعا با احساس و زیبا
m_mehravard
m_mehravard
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنونم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
سلام: پیروزو موفق و شادکام باشید.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨