من و تقدیر... / شعر

من و تقدیر... / شعر

نویسنده : m_nasim

تقدیر گفت به من: تو چقدر تنهایی؟

گفتمش: ای تقدیر گر چه من تنهایم

ولی قلبی دارم لبریز ازمحبت، لبریز از عشق به او

من خدایی دارم که مرا می‌بیند

که مرا می‌بخشد با همه تیرگی‌ام

که دوستم دارد، که دوستش دارم

تقدیر گفت: دنیا با همه غربت و تنهایی خویش

خواهد انداخت تو را در قفسی تنگ، سرانجام روزی..

پاسخش دادم: آن دنیا نیست که مرا بر بندد در قفسی

تقدیر گفت: پس او کیست؟

گفتم: تو هستی که مرا بر ته چاهی پر عمق، انداخته‌ای

و نه راهی دارم که بیایم بیرون

و نه دستی ست که مرا برگیرد از ته چاه

اما روحی دارم وسیع، به اندازه نور

و خدایی که مرا می‌بیند در همه حال

که من او را می‌بینم در این‌جا...

در خودم با همه ظلمت این چاه عمیق

تقدیر گفت به من: پس چرا غمگینی؟

تو خودت می‌گویی که خدایی داری

که تو را می‌بیند، که تو را می‌بخشد

گفتمش ای تقدیر:

ترسم این چاه مرا در ظلمت و تنهایی خویش غرق کند

ترسم ابلیس مرا باز، گمراه کند

و آنقدر دور شوم، که نیابم راه نجاتی آخر..

تقدیر گفت: اگر گمراه شدی

با همان قلب پر از عشق ومحبت، با همان روح وسیع

بسپار خود را به خدا

تنها اوست، با آن عظمت راه نجات...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
خیلیییییییییییییییی زیباااااااااااااا بوددددددددددممنوننننننننن
m_nasim
m_nasim
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام ممنون.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
تنها اوست، با آن عظمت راه نجات... خیلـــــــــــــــــی هم عالـــــــــــــــی (^_^) مرسی از شما لذت بردیم.
m_nasim
m_nasim
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام ممنون از نظر وتوجه شما..
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی زیبا:))
m_nasim
m_nasim
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام ممنونم.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/١٧
٠
٠
جالب بود... موفق باشید.
m_nasim
m_nasim
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام تشکر..
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود،ممنون
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/٠٩/١٨
٠
٠
در بی کسی ام گم شده بودم خدا را دیدم که میوه ی امید تعارف می کرد ...
m_nasim
m_nasim
٩٣/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام همیشه و همه جا خدا بهترین ومطمئن ترین تکیه گاه است... ممنونم.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

تنها. تمام عاشقان را باخبر کن

٩٧/٠٣/٢١
تنها آیدا نیست

در آرزوی پسر بودن

٩٧/٠٣/٢٣
ولی اگر نباشند...

نمک های زندگی

٩٧/٠٣/٢٣
شعری سروده خودم

تو را چه شد

٩٧/٠٣/٢١
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
شرمندگی اش ماند برای دیگران

شهريار يا شهرزاد؟

٩٧/٠٣/٢٢
غرق شده ام

به رویا

٩٧/٠٣/٢٣
درباره هزار و یک شب شهرزاد

با «شهرزاد» در تهران قدیم قدم زدیم

٩٧/٠٣/٢٣
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شاید تو اسمش را عشق بگذاری

دریچه قلب

٩٧/٠٣/٢١
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
صبرم کم است

من دلم بهشت مي خواهد

٩٧/٠٣/٢٢
شعری سروده خودم

برای مردنم زود است

٩٧/٠٣/٢١
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨